غم، هیچگاه به طور کامل از بین نخواهد رفت، و تا ابد زیر پوستِ انسان زنده میماند.
بگذار این آدمها بیایند و بروند همان طور که قبلتر هم گفته بودم آنکه در من همیشه میماند تویی .
گمان میکند اگر بگریزد نجات یافته است. دریغا که اندوه انسان بودن، سنجاق است بر سینهی آدمی.
اون همیشه آهنگایی رو برام میفرستاد که گوش نداده بودم،اون همیشه به جزئیات توجه میکرد یا حداقل تظاهر میکرد که توجه میکنه.
اون همیشه راجب چیزایی حرف میزد که به گوشم نخورده بود و ساعت ها میتونست از جز به جز اون موضوع تعریف کنه.
وقتی صحبتمون تموم میشد آهنگ میفرستاد که چتمون تموم نشه.
از جمله های رندوم استفاده میکرد و از ابراز احساساتش نمیترسید.
راجب افکار داخل ذهنش باهام صحبت میکرد و اجازه میداد متقابلا من هم بگم .
اون به همه چیز عمیق نگاه میکرد و از کنار حرفام ساده رد نمیشد، اگر هم میشد با آگاهی کامل از این موضوع این کار رو میکرد. اون همیشه میدونست حالم چطور خوب میشه و نیاز دارم چی بشنوم
اون همیشه عقایدش و دیدگاهش با بقیه فرق میکرد و شبیه هیچکس نبود.
هنوزم میپرسی چرا اون ؟ خب داشت اغوشی که درمان میکرد احوال مارا .
M-M