آدما به اندازه همه لحظاتی که "خواستن" و "نشد" پیر میشن نه به اندازه سنشون.
آدم نمیفهمه، نمیفهمه، تا وقتی که میشینه برای یکی تعریف میکنه. اونجاست که متوجه میشه چه فاجعهای رو پشت سر گذاشته.
روزام همزمان جالب، فان، خستهکننده شده ولی همین که انقدر شلوغم که وقت فکر کردن ندارم راضیم
دلم میخواد فقط دراز بکشم و دور از دنیا و بی خبر از "همه چیز" بدون هیچ گوشی و تلفنی فقط آرامش میخوام..
از نظر من، زندگی یه دفترچه خاطراته که خاطرات ثبت میشه و بعد زندگی به پایان میرسه.
هر خوبی و خوشی آخرش یه غم و ناراحتی داره، مهم نیست چقدر شاد باشم چون آخرش این غم بازم به من میرسه؛