این بخش از گزارش جا ماند...
ما که ساعت ۱۰ صبح وارد مصلی شدیم، کمی بعد از درب ورودی نشستیم. جلو رفتن سخت بود.
و بعد در زمان کمی پشت سر تا درب ورودی تکمیل شد.
بعد یک ساعت با دوستم تماس گرفتم که گفت به سختی خود را به اتوبان رسانده و راهی برای جلو آمدن و ورود به مصلی نیست. همانجا بیرون مصلی و در بزرگراه در صفوف نماز نشستهاند...
ازش درخواست کردم عکس و فیلم بگیرد...
ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم
گر جان طلبد، دریغ از جان نکنیم
دنیا اگر از یزید لبریز شود
ما پشت به سالار شهیدان نکنیم...
#جمعه_نصر
✍️ مشاهدات، تجارب و یادداشتهای یک ایرانی🇮🇷 در #هلند، فرانسه و ایران
@ninfrance
22.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا #هلند است و خانوادهی هلندیِ مسلمان شده، یک مرکز اسلامی راهاندازی کردهاند...
مدتهاست میخواهم این برنامه را برش بزنم، زیرنویس براش آماده کنم و در چند قسمت ارسال کنم.
هرچند ترجمه مناسب نیست اما محتوا قابل فهم و شیرین است...
مجری پس از طوفان الاقصی در هلند میگردد و از میزان رشد گرایش به اسلام و مسلمان شدهها میگوید...
هر حادثهای یک روی تاریک و یک روی روشن دارد.
در ظلمت جنایات وحشیانه انساننماهای ظالم، انفجار نور صبر و استقامت و ایمان به وعده حق مظلوم، کار را به «رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا» رسانده است... پس این یعنی «جاء نصرالله و الفتح»...
✍️ مشاهدات، تجارب و یادداشتهای یک ایرانی🇮🇷 در #هلند، فرانسه و ایران
@ninfrance
این عکس را #هلند گرفتم.
هر روز هلندیهای بیشتری مسلمان و محجبه میشوند...
✍️ مشاهدات، تجارب و یادداشتهای یک ایرانی🇮🇷 در #هلند، فرانسه و ایران
@ninfrance
سِحر با معجزه پهلو نزند،
دل خوش دار...
من هم فیلم شهید سنوار را دیدم...
چه شکوهی، چه شجاعتی، چه قدرتی، چه خلق اثر و عظمتی...
همی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان میشناسند...
لذا رفتم سراغ دست نوشتههای سید شهیدان اهل قلم؛ سید مرتضی آوینی... که هر روز به آنچه او بیش از سی سال پیش با ایمان راسخ مینوشت نزدیک تر میشویم...
«شجاعت غالبا از احساس قدرت است که ریشه می گیرد. ریشهی شجاعتی که ما را اینچنین دلاورانه به صحنه ی نبرد کشانده است در کدام قدرت است؟ آیا این قدرت بر سلاح های پیشرفتهای که در اختیار داریم متکی است؟
تسلیحات نظامی ما عمدتا از سادهترین تجهیزاتی است که در ارتشهای دنیا موجود است، حال آنکه موازنهی قدرت در دنیای امروز بر سلاحهای اتمی استوار شده است.
معیار قدرت در جهان امروز ابزار است و آن که ابزارهای نظامی مهلکتری در اختیار دارد قدرتمندتر است. صلح و امنیت در دنیایی اینچنین، بر این موازنه است که متکی است؛ موازنهی قدرت در میان گرگهای متخاصمی که از ترس دندانهای تیز یکدیگر، هر چند رو در روی هم ایستادهاند و میغرند، اما حمله نمیکنند.
این انگار که در جهان وارونهی امروز برای حفظ صلح و امنیت باید تسلیحات نظامی پیشرفتهتری ساخت تا دشمن را از حمله باز دارد، یعنی بمبهای اتمی حافظ صلح و امنیت و آرامش هستند. آیا بهراستی در این دنیای وارونه که منطق دیوانگان حکمفرماست، ما نیز با همین معیارها پای به میدان نهادهایم؟ آیا بهراستی قدرت و شجاعت ما بر موشکهای استینگر و سلاحهای پیشرفتهی دیگری که در اختیار داریم متکی است؟
جواب این است: خیر، ما به حول و قوهی خدا بر قوهی اتم نیز دست خواهیم یافت، اما هرگز بر آن تکیه نخواهیم کرد. و اگر راستش را بخواهید، اصلا موشک استینگر برازندهی دستان ماست، چرا که ما علمدار استمرار نهضت انبیا هستیم و برای تحقق حاکمیت احکام خدا در کرهی زمین قیام کردهایم. آنگاه که موشک استینگر بر شانهی یک پاسدار مومن قرار گیرد، ابزار درست در خدمت آنچه که باید، یعنی در خدمت اشاعهی توحید بر سراسر سیارهی زمین، به کار رفته است. و لیکن ما هرگز بر قدرت ابزار تکیه نخواهیم کرد؛ قدرت حقیقی در جایی دیگر است...
جهان در آستانهی تحولی عظیم قرار گرفته است. وقتی مومنین بر محور ولایت اجتماع کنند، به آنچنان منبعی عظیم از قدرت دست خواهند یافت که هیچ نیروی دیگری در سراسر جهان با آن یارای رو در رویی ندارد.
سحر با معجزه پهلو نزند، دل خوشدار! اگر سحر فرعونی توانست بر معجزهی موسوی غلبه کند، آمریکا نیز خواهد توانست با تسلیحات پیشرفتهی خویش بر ایمان ما چیره شود. قدرت حقیقی اینجاست، چرا که دست خدا با جماعتی است که بر محور حق گرد آمدهاند. با این معیار، بسیج قدرتمندترین ارتش دنیاست.
اگر کسی در جستوجوی مصادیق کاذب قدرت باشد، آن را در میان بسیجیان نخواهد یافت. آنها آرتیستهای دروغین سینما، هرکول و سامسون و یا جیمز باند و سوپرمن نیستند. آنها هم مثل من و تو، کارگر و کارمند، دانشجو و دکاندار هستند و قدرتشان نه در موهای بلند و بازوهای کلفت است و نه در بالهای آهنین و پاهای الکترونیکی؛ در ایمان است.
چیزی نخواهد گذشت که مستضعفین سراسر عالم در خواهند یافت که قدرت حقیقی تنها در وحدت ایمانی نهفته است و راهی جز جهاد مسلحانه برای دست یافتن به عدالت وجود ندارد. آنگاه حقیقتی که در نام بسیج مستضعفین نهفته است به تحقق خواهد پیوست و همهی مظلومان برای مبارزه با ظلم، لباس رزم خواهند پوشید و به صحنهی نبرد خواهند آمد...»
🇵🇸🇱🇧 ✍🏻 مشاهدات، تجارب و یادداشتهای یک ایرانی 🇮🇷 از فرانسه، هلند و ایران
@ninfrance
هدیهٔ روز دانش آموز
سال گذشتهٔ تحصیلی در ایران، که توفیق داشتم در مدارس متعدد حضور پیدا کنم، تجارب خاصی داشتم که تصمیم بر ثبت و ضبط آن دارم که به مرور برای خودش جریان ساز شود...
پذیرش چند نوع دبیری با هدف ارتباط نزدیک با نسل نوجوان امروز، کمک بزرگی به درک نیاز و شناسایی ضعفها و نقصها بود.
پارسال تدریس درس دین و زندگی را هم در مدارسی به عهده گرفتم. چون پس از تجربه زندگی در غرب و دنبال کردن دختران و زنان زیادی که به اسلام و پوشش گرایش پیدا کرده بودند، برایم هیجان انگیز بود که بدانم خلاء بچههای ما در ایران و در دل یک کشور اسلامی چیست، که گاهی میبینیم و میشنویم بدون فکر و مطالعه تصوری بر خلاف واقع دارند...
خاطرم هست اوایل آبان ماه بود که یک روز برای شرح یکی از آیات قرآن کریم، کتاب قرآن خودم را به مدرسه بردم. حتما تجربه کردهاید و دیدهاید که آموزش قرآن در مدارس ادغام با کتاب دین و زندگی است و ابتدای هر درس فقط یک صفحه از قرآن چاپ شده است. همین.
خب قرآنم پر از علامت و نشانه و حاشیه نویسی است. با یک جلد زرد خوش رنگ! وقتی برای توضیح صفحات را باز میکردم، توجه دانش آموزان را جلب میکرد. خاطرم هست پایه یازدهم بودند. ناگهان یکی از بچهها بلند گفت: خانم چه جالب که شما این کتاب را به شکل اختصاصی دارید. جالب است ما این درس را ۱۱ سال است که در مدرسه داریم ولی تا بحال یک بار هم این کتاب را به دست نگرفتهایم و از نزدیک ندیدهایم! میشه ببینیم؟؟
من که شوک و حیران شده بودم، ظاهر را حفظ کردم و با لبخند گفتم حتما. به آرزویم رسیده بودم. جلب توجه بچهها به این کتاب آسمانی به شکل ویژه. کتاب قرآنم دست به دست میچرخید. همه با هیجان به میزان نشانهگذاریها و علامتگذاریهای من نگاه میکردند و بعضی باز میکردند و ترجمه آیات مشخص شده را میخواندند... این بچهها غالبا گرایش مذهبی نداشتند...
خیلی متاثر شدم. خیلی بهم ریختم. خیلی شرمنده شدم. گفتم در سرزمین اسلامی باشی و دانش آموزانش چنین بگویند... و همان لحظه خداوند فکری در ذهنم انداخت و تصمیمی گرفتم...
کلاس که تمام شد به مدیریت مجموعه مراجعه کردم. موضوع را مطرح کردم. گفتم میخواهم برای همه بچهها قرآن بخرم. استقبال کردند. گفتم قرآنهایی چاپ شده که ابعاد مناسبی دارد. ترجمه مناسبی برای نوجوان و جوان دارد و وظیفه داریم در این دوران آموزش و پرورش این کار را انجام دهیم که این کتاب آسمانیمان را راهی هر یک دانش آموز کنیم. حتی اگر نخواند! اما ما نمیدانیم شاید روزی همین قرآنی که همیشه جلوی چشمش بوده، صدایش بزند و پناهش شود و ما آن روز کنارش نباشیم...
موافقت انجام شد و دیدیم چه خوش زمانی است و روز اهدا را روز دانش آموز قرار دادیم. دبیرانی بودند که نگران بودند بچهها این هدیه را پس بزنند و حتی به آن بخندند و نظراتی دادند که اذیت کننده بود. اما مقاومت کردم و گفتم ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه...
موفق شدیم. هرچند با حواشی زیاد و دوندگیهای مختلف که قرآن از مشهد بلاخره به دست ما برسد... و ساعتی قبل از شروع مراسم بلاخره رسید. اما رسید و قرآنها به سبکی خاص که در ادامه عرض خواهم کرد به دست بچهها رسید... و چه اتفاقات جالب و ارزشمند و سراسر نوری افتاد...
ادامه دارد...
✍🏻 مشاهدات، تجارب و یادداشتهای یک ایرانی 🇮🇷 از فرانسه، هلند و ایران
@ninfrance