eitaa logo
پناهگاه
128 دنبال‌کننده
184 عکس
15 ویدیو
0 فایل
؛ من تلخ‌ ترین شعر جهانم، تو نخوان‌ https://abzarek.ir/service-p/msg/3531263
مشاهده در ایتا
دانلود
اینو با خودت تکرار کن "دلتنگ آدمی که دیگه توی زندگیت نیست نشو"
پناهگاه
اینو با خودت تکرار کن "دلتنگ آدمی که دیگه توی زندگیت نیست نشو"
+ باشه من عزیزم تکرارش میکنم اما متاسفانه نمیتونم عملیش کنم.
همه چی آرومه من چقد خوشبختم👈🏼👉🏼
دیشب بالاخره نشستم به خوندنش تا تمومش کنم. خب راستش با توجه به تعریفایی که از این نویسنده شنیده بودم.. اونقدرا خفن نبود. البته شاید این کتابشون اینجوری بوده. بهرحال من فکر میکنم می‌شد پایانش رو بهتر بنویسن و خیلی یجوری تموم شد. شخصیت محمد بامزه بود و یجاهایی با حرفاش حال می‌کردم. در کل بد نبود.🥱
"همیشه به چیزی فکر کن که جرأت به زبون آوردنش رو داشته باشی و چیزی رو به زبون بیار که جرأت عملی کردنش رو داشته باشی و کاری رو بکن که بتونی پاش وایسی"
میدونین چیه؟ فک کنم هیچوقت این دلتنگی به پایان نرسه.
یجوری دلم براشون تنگ شده انگار پدربزرگم بودن و هر روز میدیدمشون.
روزی که رفتی! داغش انقد تازست که انگار همین چند دقیقه پیش بود که سحریمونو خورده بودیم، من نشسته‌بودم سرمو کرده بودم تو گوشی و داشتم تو کانالای روبیکا شعر می‌خوندم. مامان داشت وضو میگرفت نماز بخونه و من؟ یهویی تو یه کانال پیام تسلیت دیدم! شوکه شدم. تسلیت برای‌چی؟ برای‌کی؟ همینجوری کانالارو نگاه کردم دیدم نوشتن رهبر شهید شده. باورم نمیشد. گفتم میام تو کانال خبر فوری نگاه میکنم قطعا خبری نیست و چیزی ننوشته‌. اونم نگاه کردم و ... دیگه طاقت نیاوردم گفتم حتما تلویزیونو روشن میکنم میگن دروغه میگن سالمه میگن همش شایعه‌س. یادم نمیره اون لحظه‌ای که با شوک گوشیم دستم بود تند تند از اتاق اومدم بیرون یجوری سردرگم بودم که مامان توجهش بهم جلب شد گفت چیشده دنبال چی میگردی؟ گفتم مامان! میگن رهبر شهید شده. تلویزیونو روشن کردم و.. تصویر شبکه خبر.. زیرنویس.. همشون میگفتن واقعا شهید شدی.. اونجا بود که دیگه اصلا طاقت نیوردم و برعکس همیشه که غرورم اجازه نمیده جلو کسی گریه کنم دستمو گذاشتم رو دهنم و اصلا نفهمیدم چجوری اشکام صورتمو خیس کردن.. مامان گریه میکرد.. مامان داشت نماز میخوند و نمیتونست وسط نماز گریه‌شو نگه داره.. همه‌چیز وحشتناک بود.. هیچوقت هیچوقت هیچوقت همچین حسی نداشتم. من تاحالا عزیز از دست نداده بودم که!
چقد موقع نوشتن این متن چشام پر و خالی شد و قلبم آتیش گرفت.
یچیزیو ننوشتم تو متن بالا؛ هیچی اندازه‌ی اینکه همون روز تو مدرسه بچها برداشتن عکس آقا رو خط خطی کردن و من خم به ابرو نیاوردم شرمنده و ناراحتم نکرد. وسط گریه هعی میگفتم ببخشید.. ببخشید که انقدر نامردی کردم ببخشید که فکر کردم فرصت دارم هنوز جلوشون در بیام و ازت دفاع کنم.
چند روز پیش یکی از همونایی که رفت عکسشو خط خطی کرد رو دیدم و بهش گفتم یادته اون روز چیکار کردی؟:) گفت انقدر عذاب وجدان گرفتم.. بهش گفتم بعدش با خودم گفتم کاش جلوتو میگرفتم نمیذاشتم این‌کارو بکنی.