eitaa logo
پناهگاه
135 دنبال‌کننده
193 عکس
15 ویدیو
0 فایل
؛ من تلخ‌ ترین شعر جهانم، تو نخوان‌ https://abzarek.ir/service-p/msg/3531263
مشاهده در ایتا
دانلود
خیلی خوشحال شدم ممنون از طاقچه
حالا بریم کتابی که داشتیم میخوندیم رو رها کنیم و کتاب جدید شروع کنیم
بعد از دو ساعت از طاقچه خسته شدم
واقعا اپ موردعلاقمه. خوشحالم که باهاش آشنا شدم و با اینکه اوایلش برام سخت بود ولی خودمو مجبور کردم و توش کتاب خوندم
بیاین یکم تیکه کتاب بذارم براتون
کنجکاوم که آیا او هم به همان اندازه‌ای که من دلتنگش هستم دلش برای من تنگ شده است یا نه. اما دیگر هرگز نمیتوانیم باهم دوست باشیم؛ دیگر بین ما دونفر هیچ‌چیز مثل قبل نمی‌شود.
وقتی حتى بستنی هم کمکی نمیکند، میفهمی که اوضاع جداً بد است.
وقتی من را می‌بیند سرش را بلند میکند و نشانکی داخل کتابش میگذارد. من همیشه گوشه برگه را تا میکنم اما او از این کار متنفر است. با کتاب هایش خیلی با ظرافت رفتار میکند.
مامانم روی کاناپه نشسته است و کتاب میخواند. عاشق کتاب خواندن است که دقیقاً همان چیزی بود که پدرم را وحشی میکرد. "دوست داری بیشتر با کتاب‌هات وقت بگذرونی تا با من" فکر نمی‌کنم این حرفش حقیقت داشته باشد، اما اگر بود هم چه کسی میتوانست مادرم را سرزنش کند؟
ای کاش میتوانستم به او بگویم و او هم میتوانست درکم کند و به من می‌گفت که بعدش دقیقاً باید چه‌کار کنم. قبلاً چنین رفاقتی با‌هم داشتیم.. رفاقتی که او برای من هر‌کاری انجام میداد اما با اینکه او کاملاً برایم هرکاری می‌کرد حالا دیگر با هم دوست نیستیم.
اطرافم پر از آدم بود اما همیشه احساس تنهایی میکردم. احساس میکردم به آنجا تعلق ندارم.
"متوجه نیستی که حتی تجربه های بدهم فایده و هدفی دارن؟"