eitaa logo
پناهگاه
135 دنبال‌کننده
192 عکس
15 ویدیو
0 فایل
؛ من تلخ‌ ترین شعر جهانم، تو نخوان‌ https://abzarek.ir/service-p/msg/3531263
مشاهده در ایتا
دانلود
بیاین یکم تیکه کتاب بذارم براتون
کنجکاوم که آیا او هم به همان اندازه‌ای که من دلتنگش هستم دلش برای من تنگ شده است یا نه. اما دیگر هرگز نمیتوانیم باهم دوست باشیم؛ دیگر بین ما دونفر هیچ‌چیز مثل قبل نمی‌شود.
وقتی حتى بستنی هم کمکی نمیکند، میفهمی که اوضاع جداً بد است.
وقتی من را می‌بیند سرش را بلند میکند و نشانکی داخل کتابش میگذارد. من همیشه گوشه برگه را تا میکنم اما او از این کار متنفر است. با کتاب هایش خیلی با ظرافت رفتار میکند.
مامانم روی کاناپه نشسته است و کتاب میخواند. عاشق کتاب خواندن است که دقیقاً همان چیزی بود که پدرم را وحشی میکرد. "دوست داری بیشتر با کتاب‌هات وقت بگذرونی تا با من" فکر نمی‌کنم این حرفش حقیقت داشته باشد، اما اگر بود هم چه کسی میتوانست مادرم را سرزنش کند؟
ای کاش میتوانستم به او بگویم و او هم میتوانست درکم کند و به من می‌گفت که بعدش دقیقاً باید چه‌کار کنم. قبلاً چنین رفاقتی با‌هم داشتیم.. رفاقتی که او برای من هر‌کاری انجام میداد اما با اینکه او کاملاً برایم هرکاری می‌کرد حالا دیگر با هم دوست نیستیم.
اطرافم پر از آدم بود اما همیشه احساس تنهایی میکردم. احساس میکردم به آنجا تعلق ندارم.
"متوجه نیستی که حتی تجربه های بدهم فایده و هدفی دارن؟"
عاشق اینم که تیکه‌های کتابی که دوست دارم رو به اشتراک بذارم اما گاهی اوقات حس میکنم کار کسل کننده‌ایه و کمتر کسی ممکنه اون‌هارو بخونه :(
هدایت شده از آبی ِشهشهانی .
همیشه تو زندگیم کمبود وجود دوست واقعی حس میشه و همیشه فکرمیکنم که قراره بلاخره یه روزی بهش برسم،این درحالیه که من در آستانه ۱۷ سالگی‌ام و نمیدونم چجوری میتونم از این به بعد دوست پیدا کنم.
هدایت شده از آبی ِشهشهانی .
تنهایی خوش گذروندنو یاد بگیر.
هدایت شده از آبی ِشهشهانی .
از آدمایی که چیزایی که براشون تعریف میکنی رو یادشون میمونه خوشم میاد.