هدایت شده از [دُشمݩِعزیز]
میدونید سر ۱۸ و ۱۹ دی تقریبا از هیچ چنلی لفت ندادم چون اینجوری بودم که دلیل نداره ولی الآن نه تنها دلم میخواد از چنل وطن فروشها و سطلیها لفت بدم بلکه با یه آجر برم بالای سرشون و انقدر بزنمشون که_
من عاشق این مردمم. وقتی میبینمشون تو خیابون که پرچم دستشون گرفتن حس میکنم خانوادم هستن. حس میکنم نسبت خونی داریم.
ای در رگانم خون وطن؛
هدایت شده از گندمـگون
ممکنه فکر کنی اینکه دستت که چفیه بستی دورش رو ، مشت کنی و از شیشه ماشین ببری بیرون چه اهمیتی داره و کی میبینه تو این شلوغی و جمعیت؟
اما نمیدونی خدا نوری در مشت گره کردهٔ تو قرار داده که چشم هرکسی بهش میفته ، اون نور از مشت تو جاری میشه به قلبش...
احساسی در وجودش جاری میشه که قابل وصف نیست.