تو تلگرام قبل از اینکه فیلتر بشه(جریان شاید برا ۸ سال پیش باشه) یکی از اعضا اومد تو پی وی گف شماره تونو بدین کارتون دارم خیلی مهمه ما هم شماره دادیم ی نفری زنگ زد ی آقایی بود داشت گریه میکرد گریه میکردا پشت تلفن که خودمم تعجب کردم ،گف حاج آقا گفتم حاج آقا نیستیم گف ی دستور العملی به بنده بدین خیلی خیلی مشکلم حاده ماهم گفتیم والا بنده ن عارفم ن ولی خدام ن استاد اخلاقم ن هیچی،گف شما کانالت مذهبیه گفتم بله مذهبیه ولی ما از بزرگان مطالب میذاریم از خودم ک مطلب نمیذارم ،گف بالاخره میتونید راهنمایی کنید که گفتم بتونم حتما
گفت من ۲۷ میلیارد بدهی دارم کارخونه دارم ورشکسته شدم (۲۷ میلیارد ۸ سال پیش دیگ خودتون حساب کنید ببینید به پول الان چقد میشه) گف ی راهی جلو پای من بذارید گفتم والا من هیچ کاره ام هیچی هم از خودم ندارم بهتون بگم انجام بدین ولی تا جایی که ب اندازه علم خیلی ناقص خودم میدونم تو احوالات بزرگان خوندم راه و چارت فقط و فقط دست امام حسینه
گف یعنی چی فقط دست امام حسینه ما هم همین چله زیارت عاشورا به روش آیت الله حق شناس رو بهش گفتیم ساکن جنوب کشورم بود (حالا دیگ اسم شهرشو نمیگم)گفتم این چله رو با جدیت انجام بدین البته بهشم گفتم اگه سختت نیست روز اول چله رو که از چهارشنبه هست رو برید سر مزار میرزا حسین کشیک چی (که تو اصفهان دفنه) گف میرم هر جا باشه فک کنم از شهرشون تا اصفهان ۶_۷ ساعت راه بود ولی رفت دقیق روز اول چله رو چهارشنبه سر مزار میرزا حسین کشیک چی تو اصفهان شروع کرد.
دیگ خیلی داستانش طولانی میشه بخوام همه رو بگم، داستانهای عجیب برای بنده نقل کرده نسبت به این چله
ی بار تعریف کرد برام گف رفتم قم زیارت فاطمه معصومه سلام الله علیها میگفت توسل کردم به حضرت بعد ی آقایی اومدم پیشم گفت مشکل تو ب دست فلانی حل میشه با اسم و فامیل و شماره تماسش بهش گفته بود میگفت نمیشناختم کی بود این آقا اومد پیشم از کجا میدونست مشکل من چیه خودش سر صحبتو باز کرد خودشم اون شخص رو با اسم و فامیلی و شمارش بهش داده بود
اینم بگم قبل این جریان چله این آقا مقید به خیلی چیزا نبود ولی شروع کرد قشنگ شروع کرد محکم شروع کرد
چن روز پیشم که تماس داشتیم باهاش صحبت کردم هنوز ک هنوز نماز اول وقتش نماز شبش و .... زیارت عاشوراش ترک نشده
سرتونو درد نیارم ولی همین انداره بگم با اینکه هنوز باهم گه گداری در ارتباطیم تمام مشکلاتش حل شد بدهیاش و...
مشکل مالیش همون سال اول حل شدا آبرو و اعتباری کسب کرد الحمدلله،خودش میگف برای بنده،بنده رو ب اسم کوچیک صدا میزنه چون بنده ۱۲ سال از لحاظ سنی کوچکترم بنده ۳۹ سالمه اونم فککنم ۵۱ سال اینا باشه،تعریف میکرد الان امامحسین آبرو بهم داده ی داستان دیگشم بگم بیشتر لذت ببرید، خیلی کربلا میره ی بار قبلن چن سال پیش تو وات ساپ از پاهاش که ورم کرده بود برا پیاده روی اربعین رفته بود برا من عکس فرستاده بود گف خیلی خیلی خسته بودم از کربلا با این پای ورم کرده پیاده برمیگشتم بسمت نجف که فرداش هوایی برگردم ایران ،تو دلم گفتم آقا میشه الان ی ماشین وایسه منو سوار کنه برسونه نجف و امشبم همونجا بخوابم فرداش هوایی برگردم ایران،میگه چند لحظه بعد ی ماشین وایساد منو سوار کرد تا نجف و راننده هم گف امشب مهمون مایی چون زائر امام حسینی
چن روز پیش منزل آیت الله کمیلی از شاگردان عارف بزرگ سید هاشم حداد بودم (چون فاصله خونه بنده تا منزل آیت الله کمیلی در حد ۵ دیقه است با ماشین)و ایشان رو به عنوان استاد منزلشون زیاد خدمتش میرسیم و ایشان هم با کهولت سن بالای ۸۰ سال الحمدلله سر حال هستند نسبت به سنشون،بنده جریان این آقارو گفتم که تو حرم حضرت معصومه سلام الله علیها این جریان اتفاق افتاده که ی شخصی اومده پیشش راه مشکلشو گفته که به فلانی مراجعه کن اسم و فامیلی و شماره تماس هم بهش داده آیت الله کمیلی فرمودند اون شخصی که راه مشکلشو بهش گفته و ی نفر دیگ رو معرفی کرده بهش از رجال الغیب حضرت ولی عصر"عج" بودند.
والله قسم اصلا قصد نداشتم مطلب شخصی بذارم تو کانال نمیدونم چیشد ی هویی دست به تایپ شدم انشاالله خیره و مطمئنا خیره
عزیزان والله قسم به این ماه شعبان قسم فقط تا میتونیم رعایت کنیم تو ترک گناه، حرمت نگه داریم، ادب داشته باشیم خودشون اسباب گشایش رو فراهم میکنند خودشون پیش قدم میشن،داستانی ک بنده گفتم از ی آدم عادی بود که گذشته خوبی نداشته ولی خوب شروع کرد محکم شروع کرد،داستانم برا ۱۰۰ سال پیش نیس ک داستان داغ و تازه است برا همین چند سال گذشته است میانگین از شروعش ۸ سال تا الان
من ازش اجازه گرفتم گفتم شاید ی روزی داستانتو تو کانال برا اعضا تعریف کنم ایشونم اجازه دادند
از این داستانا چ مرد چ زن زیاده تو این چن سال گذشته بنده بنا ندارم داستان تعریف کنم واقعیتش رو بگم حال و حوصله تایپ ندارم حتی جواب اعضارو هم خیلی مختصر در حد اره یا ن یا کوتاه میگم، هر وقت مثه امروزی خودشون حالی پیدا شد برا تایپ داستان بدون اختیار تایپ میکنیم ولی کلا نیت گفتن داستان ندارم مثه امروز که یهویی بدون پیش زمینه دست ب تایپ شدیم
راه فقط راه خدا و اهل بیت علیهم السلام
بقیه راهها سرابه
در آخر بنده حقیر رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.