دقیقا وسط اونجاییم
که یه عالمه آدم مراقبمن و حواسشون بم هستو
من این وسط به تویی که نیستی نگاه میکنم..:)
ذهنش داشت میترکید،
از فرط فکر کردن.
دلیل آشفتگی اش فکر کردن نبود؛
دلیلش این بود که فقط به یک نفر فکر میکند...
داستان کوتاه
اوکی
ولی دیگه وقتشه به خودش بقبولونه
اینا هیچکدوم برای سنم نیست،هیجان نیست،هوا و هوس نیست، دوست داشتن معمولی هم نیست،هیجانات دوره نوجوونیم نیست.
#دیگهوقتشهباورکنیواقعاعاشقتم
برای فروش:کفش بچه،هرگز پوشیده نشده.
(ارنست همینگوی)
کوتاه ترین قصه ی جهانه،
و چقدر دردناکه نه؟