آن لحظه که دیگران گفتند چطور همیشه شادی و لبخند به لب داری؛فهمیدم چقدر کسی را ندارم که غم های مخفی شده پشت این شادی سرشار و بی انتها را ببیند،عشق های خفته در گور را و کسی را که برای یک لحظه داشتنش به تار مویی چنگ میزنم را..!
آخر باید کسی باشد دیگر،نه؟
اصن مهم نیست از کجا نبودی
حتی اصن مهم نیست چقدر نبودی
و حتی مهم نیست تقصیر کدوممون بود که نبودی؛
از وقتی نبودی دیگه هیچی مهم نبوده...
تنها چیزی که هیچ وقت تغییر نمیکنه
قلبای ساده و مهربونه؛
اونا حتی از سنگم که بشن،
فقط میشَن قلب سنگیهِ مهربونی که
دیگه کسی لایق اون نورِ مخفیه
درونش نیست.