اصن مهم نیست از کجا نبودی
حتی اصن مهم نیست چقدر نبودی
و حتی مهم نیست تقصیر کدوممون بود که نبودی؛
از وقتی نبودی دیگه هیچی مهم نبوده...
تنها چیزی که هیچ وقت تغییر نمیکنه
قلبای ساده و مهربونه؛
اونا حتی از سنگم که بشن،
فقط میشَن قلب سنگیهِ مهربونی که
دیگه کسی لایق اون نورِ مخفیه
درونش نیست.
هر وقت خواستی بگی همه ی وجودته، مثل مولانا که برای شمس میخوند بگو:
اندر دل من درون و بیرون همه اوست
اندر تن من،جان و رگ و خون همه اوست
اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد
بی چون باشد،وجود من،چُن همه اوست
یه روز روان پزشکش بهش گفت :چاره ی تو
اون مَردیه که انگار توی میدون شهر همه رو میخندونه،
نشده کسی از اونجا پیشم بیادو خنده به لب نداشته باشه.
اشک هایش سرازیر شد،آخر خود او آن مَرد توی میدان شهر بود...
《The history of Charlie Chaplin》