چه بگویم؛که ذهنم پر از سخن است و سخنی ندارم.
چه بگویم؛ که سخنی بگویی و این ویرانه دل ما را آباد کنی؟!
ما تلخ بودیم ، همچو شرابی که سالها بود در کوزهی گِلی خاک میخورد.
آمدی؛خاک رویش را کنار زدی و جرعهای از وجودم را چشیدی.
چطور طعمی دارد وجود این شراب صد ساله؟