تنها خاکستری از من باقی مانده بود؛ غباری سرد که در میانه بیتفاوتیِ باد گم شد. دیگر نه “منی” هست تا اندوهش را بشناسد، و نه حسی تا تفاوتِ درد و آرامش را دریابد. در این خلأِ میانِ بودن و نبودن، حتی نامم نیز غریبهای است که در تاریکیِ ذهن، پرسه میزند.
@no_lie