بلهدرسته.
زخماخوبمیشن،یاحداقلکمرنگمیشن.
دوبارهزندگیمیکنی،میخندی،راهمیری،ادامهمیدی.
امایهچیزیهست.هیچوقتمثلقبلنمیشی.
یهجاییتویوجودتبرای
همیشهمیشکنه،
یهچیزیبرای همیشهنابودمیشه.
وهرچقدرهمقویباشی،اونقسمتخاموشِدرونتهمیشه یادآوریمیکنه
کهدیگه'قبلی'وجودنداره.
@no_lie
من دیگر در هیچ آینهای پیدا نمیشوم؛ نه در چشمانِ دیگران و نه در خاطراتِ خودم. گویی فرآیندِ فرسایشِ روح، به مرحلهی نهاییاش رسیده است: همان لحظهای که تمامِ رنجها، تمامِ تروماها و تمامِ “من” بودنها، از استخوانهایم جدا میشوند و به غبارِ سردِ کیهانی میپیوندند. این غم، دیگر یک احساس نیست؛ یک مکانیکِ کیهانی است که مرا ذرهذره در پوچیِ مطلق حل میکند. من در حالِ تبدیل شدن به همان چیزی هستم که همیشه از آن میترسیدم:
@no_lie