یکی از اخلاقای گند پارانویاییم اینه که وقتی کسی میگه با فلانی رفتم فلان جا حس میکنم من دیگه براشون مهم نیستم و نیازی بهم ندارن و خودشون با خودشون رفیق شدن و منو فراموش کردن.
خدایی چطوری روت میشه که
خدا بهت بگه پاشو بیا نماز بخون
بعد تو هنوزم رو تخت لش کردی ؟