eitaa logo
𝓝𝓸𝓬𝓽𝓪𝓻𝓪
17 دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
0 فایل
Хочу навсегда с тобой, мы танцуем под луной
مشاهده در ایتا
دانلود
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آمار ۳۰ ناشناس می‌ذارم هرچی خواستید بگید پس زود زیادمون کنیدددد 𝗝𝗼𝗶𝗻☞‌ @Noctaraaa
او هنوز به زندگی فلاکت بار خود امید داشت و فکر میکرد میتواند زنده بماند اما غافل از اینکه قرار است این زندگی مزخرف او به پایان برسد ان هم نه به اسانی با درد و جز اما ما هر دو به خواسته ی خود میرسیم البته شاید، زندگی او تمام میشود و پایان میابد و من هم از زجر کشیدن او لذت میبرم گوشه ای نشسته بود و کز کرده بود زیر لب چیزی را تکرار میکرد با صدایی پر از ترس میگفت : نه این انتهای داستان من نیست قرار نیست زندگی من به پایان برسد ...» اما اینطور نبود ..! به او نزدیک شدم و با خنده ای پر از تمسخر به او گفتم : تو هنوز هم به ادامه ی این زندگی باور داری؟ هه واقعا که انسان خیلی حقیر است . نگاهیی پر از ترس به من انداخت و با چشم هایش التماس میکرد که زنده بماند ولی نمیدانست من عاشق این حس و بوی ترس او هستم چـاقو ای را که دیگر تیز نبود در دست خود گرفتم و ارام ارم روی پوست او میکشیدم اما چیزی جز یک خراش سطحی روی بدن او نمی افتاد این بار با فشار بیشتری چــاقو را حرکت میدادم و با هر فشار بیشتر او زجر میکشید و من هم لذت میبردم برق چشم های ترسیده اش بهتر از هرچیزی بود و بوی خونی که انجا پیچیده بود زیادی ارامش بخش نمیخواستم بعد از مرگ او دگر نتوانم ترس چشمانش را ببینم پس یکی از ان چشم ها را با دست های خود بیرون کشیدم با گذشت زمان بیشتر و بیشتر زجر میکشید از میان عضو های بدن قلب بهترین و زیبا ترینشان است پس ان قسمت را همیشه برای اخر نگه میدارم ، اما هیچ چیز به اندازه ی قطع کردن عضو های بدن لذت بخش نیست , از خودش پرسیدم