eitaa logo
{*نُودِلیــت*}
113 دنبال‌کننده
656 عکس
109 ویدیو
1 فایل
بسم رب الحسین(ع)... من ♡حسینی♡ شده ی دست امام ♡حسنم(ع)♡ :) شاید یهویی دلت بخواد باهام حرف بزنی! اینم راه ارتباطی ناشناس من و شما👇🏻 https://daigo.ir/secret/455124108 ورود برادران اخوی ممنوع🤝🏻 پیگرد شرعی داره😐✌🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
خوابم میاد
خیلی جالبه تاحالا ی صدای کم از گوشیم میومد بیدار میشدم الان گوشیم خودشو پاره کنه عم حالیم نی☺️
امشب فهمیدم بزرگترین گندی ک میتونستم تو زندگیم بزنم و زدم ن فیلمی ن الکی ن ازونا ک با ی ببخشید یا غلط کردم حل شه ازون مدل گندا ک فک میکردم با نگفتنه ی مسئله میتونم از نیوفتادنه ی مسئله ی دیگه پیشگیری کنم 😊✨
یکی از بزرگ ترین تلاشای زندگیم این بوده ک حرف بزنم و این مسئله جلوی هرکسی بغیر از کسیایی ک دوسشون دارم برام اوکیه نمیتونم جلو کسی ک دوسش دارم منظور حرفمو بگم
چون همش حس میکنم الانه ک تو حرف زدنام گند بزنم و اون تصوری ک تو ذهن طرف ازم درس شده ب فنای عظما بره
برا همین کاملا غیر ارادی دهنم بسته میشه و هرچقددددد زور بزنم خدا میدونه نمیتونم دهنمو باز کنم
برا همین مثلا تو دوران عقدمون تا ی چیزی میشد شبش ک میرفتم خونمون ی اسمسه شونصد خطی می‌نوشتم و می‌فرستادم بعدش حس میکردم حتا اگ اون مسئله حلم نشده باشه ولی من خالی شدم
ن از عصبانیتا از اینکه تونستم حرف بزنم
اصن برا همین شد ک اینجارو زدم زدم تا بتونم حرفامو اونجوری ک منظورمه بزنم ینی اصن اینجارو زدم تا بتونم ی ذره حرف بزنم. کلامی، ن نوشتاری. ک ب نظر خودم هرچند شاید پررو شده باشم ولی تاثیر داشته و تونستم مثه لال ها نباشم و مث بز زل نزنم و ی کلمه حرف بزنم حداقل 🙂🤲🏻
امشب باز زینبو بردیم برا آزمایش زردی آقاعه وقتی میخواس ازش خون بگیره همکارشو صدا کرد بیاد کمکش کنه دست و پاشو نگه داره چون بیدار بود بعد ازونجایی ک پدر و مادرو موقه ی خونگیری از اتاق میشوتن بیرون، من نشسته بودم بیرون و از لای در ک باز بود داشتم نگا میکردم چیکا میکنن
بعد اون یکی آقاهه اومد زارتی پرید رو تخت کنار زینب نشست و پاهاشو گرفت و شرو کرد باهاش صبت کردن😂 بعدن ب همسرم گفتم بنده خدا داش تلاش می‌کرد حواس زینبو پرت کنه ولی حواسش نبود این بچه 25 روزشه😂😂
ولی بچم برا اولین بار بود ک انقد دردش گرف🥲 یَک جیغ بنفشی زد وقتی سوزن و فرو کرد تو دستش🥲🥲 بعدم ی بنددد گریه کرد🥲🥲