خیلی جالبه
تاحالا ی صدای کم از گوشیم میومد بیدار میشدم
الان گوشیم خودشو پاره کنه عم حالیم نی☺️
امشب فهمیدم بزرگترین گندی ک میتونستم تو زندگیم بزنم و زدم
ن فیلمی ن الکی ن ازونا ک با ی ببخشید یا غلط کردم حل شه
ازون مدل گندا ک فک میکردم با نگفتنه ی مسئله میتونم از نیوفتادنه ی مسئله ی دیگه پیشگیری کنم 😊✨
یکی از بزرگ ترین تلاشای زندگیم این بوده ک حرف بزنم
و این مسئله جلوی هرکسی بغیر از کسیایی ک دوسشون دارم برام اوکیه
نمیتونم جلو کسی ک دوسش دارم منظور حرفمو بگم
چون همش حس میکنم الانه ک تو حرف زدنام گند بزنم و اون تصوری ک تو ذهن طرف ازم درس شده ب فنای عظما بره
برا همین کاملا غیر ارادی دهنم بسته میشه و هرچقددددد زور بزنم خدا میدونه نمیتونم دهنمو باز کنم
برا همین مثلا تو دوران عقدمون تا ی چیزی میشد شبش ک میرفتم خونمون ی اسمسه شونصد خطی مینوشتم و میفرستادم
بعدش حس میکردم حتا اگ اون مسئله حلم نشده باشه ولی من خالی شدم
اصن برا همین شد ک اینجارو زدم
زدم تا بتونم حرفامو اونجوری ک منظورمه بزنم
ینی اصن اینجارو زدم تا بتونم ی ذره حرف بزنم. کلامی، ن نوشتاری.
ک ب نظر خودم هرچند شاید پررو شده باشم ولی تاثیر داشته و تونستم مثه لال ها نباشم و مث بز زل نزنم و ی کلمه حرف بزنم حداقل 🙂🤲🏻
امشب باز زینبو بردیم برا آزمایش زردی
آقاعه وقتی میخواس ازش خون بگیره همکارشو صدا کرد بیاد کمکش کنه دست و پاشو نگه داره چون بیدار بود
بعد ازونجایی ک پدر و مادرو موقه ی خونگیری از اتاق میشوتن بیرون، من نشسته بودم بیرون و از لای در ک باز بود داشتم نگا میکردم چیکا میکنن
بعد اون یکی آقاهه اومد زارتی پرید رو تخت کنار زینب نشست و پاهاشو گرفت و شرو کرد باهاش صبت کردن😂 بعدن ب همسرم گفتم بنده خدا داش تلاش میکرد حواس زینبو پرت کنه ولی حواسش نبود این بچه 25 روزشه😂😂
ولی بچم برا اولین بار بود ک انقد دردش گرف🥲 یَک جیغ بنفشی زد وقتی سوزن و فرو کرد تو دستش🥲🥲 بعدم ی بنددد گریه کرد🥲🥲