اصن برا همین شد ک اینجارو زدم
زدم تا بتونم حرفامو اونجوری ک منظورمه بزنم
ینی اصن اینجارو زدم تا بتونم ی ذره حرف بزنم. کلامی، ن نوشتاری.
ک ب نظر خودم هرچند شاید پررو شده باشم ولی تاثیر داشته و تونستم مثه لال ها نباشم و مث بز زل نزنم و ی کلمه حرف بزنم حداقل 🙂🤲🏻
امشب باز زینبو بردیم برا آزمایش زردی
آقاعه وقتی میخواس ازش خون بگیره همکارشو صدا کرد بیاد کمکش کنه دست و پاشو نگه داره چون بیدار بود
بعد ازونجایی ک پدر و مادرو موقه ی خونگیری از اتاق میشوتن بیرون، من نشسته بودم بیرون و از لای در ک باز بود داشتم نگا میکردم چیکا میکنن
بعد اون یکی آقاهه اومد زارتی پرید رو تخت کنار زینب نشست و پاهاشو گرفت و شرو کرد باهاش صبت کردن😂 بعدن ب همسرم گفتم بنده خدا داش تلاش میکرد حواس زینبو پرت کنه ولی حواسش نبود این بچه 25 روزشه😂😂
ولی بچم برا اولین بار بود ک انقد دردش گرف🥲 یَک جیغ بنفشی زد وقتی سوزن و فرو کرد تو دستش🥲🥲 بعدم ی بنددد گریه کرد🥲🥲
ولی کلن ازین بیمارستانه خوشم نمیاد
ان شاالله هیچوخ هیچ بچه ای ب بیمارستان و دکتر و اینا احتیاج پیدا نکنه
هردفه ک رفتیم ی بچه بوده ک بشه دل غش برا من
ایندفه ی بچهی نوزاده ریزه میزههههه ی خیییلللیییی خیییلللیییی خیییییلللللییییی کوچولو بود ک موقه ی پذیرش شنیدم خانومه گف ما از بهزیستی ایم🥲🥲 بعد اسم پدر و مادره بچه رو از رو پرونده خوند و دقیق نفهمیدم گف ی ماهه آوردنش یا ی ماهشه🥲🥲
ولی بچه هه خیلی نوزاد بود🥲
فک کنم بچه رو بستری کردنش🥲 خانومه داش میگف حتما نگهش میدارن صد در صدم میبرنش nicu 🥲🥲
داشتیم از دره بیمارستان میومدیم بیرون یهو یَک صدای بلنددددی اومد مث صدای شلیک تیر
بعد من گفتم بذا این ی بارو جَوگیر نشو داداش و توهم توطئه نداشته باش. صدا تیر نبوده، احتمالا صدای اگزوز موتور بوده
بعد دوباره صداش اومد از ی فاصله ی دورتر و بعدم ی صدای جیغ شنیدم☺️ و دو سه بار دیگ با فاصله ی دورترتر✨
ک وقتی پرسیدم صدا تیر بود تایید شنیدم☺️✨
حالا هرچی گشتم ببینم جایی میزنه امشب طرفای این بیمارستانه تیراندازی شده یا ن، هیجا هیچی نبود
حقیقتن خوشم نمیاد وقتی انقد حرف دارم هیچ کودومتون نیسدین ی کلمه حرف بزنینا😒🔪