از ساعت 4 تقریبا تا الان هرچی تلاش کردم جم و جور کنم نشده.
زینب جان مث چسب نواری چسبیده بهم و حتا وقتی بسته بودمش ب خودمم غر میزد
شیرم نمیخورد تا همین الان 🙂✨
خداروشکرررر جم و جور زیادی ای ندارم و کلن فقد آشپزخونه و گردگیری و جارو برقیه
{*نُودِلیــت*}
خداروشکرررر جم و جور زیادی ای ندارم و کلن فقد آشپزخونه و گردگیری و جارو برقیه
ولی فک کنم تنها کاری ک بتونم بذارم برا فردا همین دوتا آخریا باشن
هلالی ی مداحی داره، من بلدم گریه کنم اگه منو میخری...
گذاشتم دارم گوش میدم، زینبم داره باهاش میخونه🥲🥲🥲🥲🥲🥲
زینب را میذاریم زمین و ب بقیه ی کارا میرسیم ب امید خدا زینب گریه کنه قربت الی الله🙂✨