رفتیم امام زاده
البته قبلش کلی تو ترافیک امام علی اینور اونور و فرار از ترافیک و این حرفا بود، بعد رسیدیم میدون تجریش.
حالا مگه جا پارک بودددد
ی عالمه دورتر پارک کردیم بدو بدو زینب و زدیم زیر بغل و دوییدیم طرف امام زاده
چون زنگ زدیم قبلش پرسیدیم ببینیم کی شهیدو از میدون شهدا راه انداختن
دیگ خلاصه رفتیم و رسیدیم پشت در امامزاده دیدم صدای پویانفر میاد
گفتم عه معلوم بود پویانفر میخونه
از پله ها پایین نرفتم همونجا بالا خودمو چپوندم کنار نرده های پله و وایسادم با تسلط عالییی همه جارو دیدم
انقد خوب میتونستم همه رو ببینم ک آخر سر ک شهید و دفن کردن، خانواده ک میخواستن برن بالاسرشون دیدم عههه
زینب حاج قاسم و پسر کوچیکه ی حاجی وایسادن اونجا
همه ماسک داشتن از خانواده ی شهید و بقیه، کلن مداح و سخنران و پسر شهید و زینب و محمدرضای حاج قاسم معلوم بود صورتشون
با ی سری دیگ آدم ک میرفتن میومدن