بعد ب دختره سره میز گفتم شما همونی بودی ک آتلیه پیجتو گذاشته بود و گف آره.
ی ذره گذش دیدم خیلی داره نگام میکنه.
منم حس کردم قیافش آشناس ولی گفتم خب تو پیجش دیدم
یهو گف شما چقد قیافت آشناس.
گفتم شمام. گف دهه چندی ای؟ گفتم 80.
گف 81؟ گفتم ن 80
گفتم اسم و فامیلیت چیه. گف. گف کودوم مدرسه هاتو از ابتدایی بگو 😂
گفتم
دیدم این بچه جزء بچه شرای مدرسمون بووودد😂😂 ی سال ازم کوچیکتر بود ولی با ادرسایی ک داد فمیدم کیههه😂😂
اینجوری شد ک تا آخر عروسی هی حرف زدیم هی حرف زدیم
خیلی لذتبخش بود🙂😂
خدا نسیبتون کنه😂✨
ب حدی ب غربت رسیده بودیم ک دلم میخواس مادر دامادو صدا کنم بگم خانم ببخشید ما زنای رفیقای پسرتونیم😂😂😂😂
اینکه بابات بلند میشه برا نماز توعم خودتو میزنی به خواب و در حالی که زیر پتو داری پاره میشی...آروم و سوسکی بلند میشی میری نماز بخونی بعد فقط روتو به بابات نمیکنی که یه وقت نفهمه که تا الان بیدار بودی
بعد تو این موقعیت ازم میپرسه خودت خود به خود بیدار شدی؟در حالی که دارم جر میخورم با صدای خیلی آروم و خواب آلود میگم آره...بعد میگه عجیبه چیشده...بعد هی ازم میپرسه خودت بیدار شدی منم بازم با لحن خستگی میگم آرهههه😏✨
و تو اون لحظه به خودم میگم زن التماس دعا😔✨📿📿📿
عزیزم دارن برا شمایی ک نمیدونی داستانش چیه پخش میکنن
بشین ببین جان جدت ک سال دیگ نذارنش🙂✨
برو بابااااااااا
برو بذار باد بییاااااددددد
من دارم میسوزم این چیپس با ماست موسیر میخورهههههههههه🗿🗿🗿🔪🔪🔪