ما امیدواریم.
ما آرامیم.
ما تاب میآوریم سختی را.
ما آن آدمک های این سیاره هستیم که رنج را به دوش کشیده ایم و صبوریم.
@nonvaqalam
من به شما خیلی فکر میکنم. صبح و ظهر و شب. در اوج شلوغی های کاری، در زمان کتاب خواندن، در سکوت های شبانه.
من به شما خیلی فکر میکنم. به شمایی که همه چیز تمام بودید.
این روزها به کتابخوانی شما هم فکر میکنم آقای کتابخوان. هر سال این روزها مشتاق بودم سخنان شما را در وصف کتاب و کتابخوانی بشنوم. تصویرتان را در حین تورق کتاب ها ببینم. چه خوب که نمایشگاه کتاب امسال مجازیست. وگرنه کتاب ها از اینکه شما دیگر آنها را نوازش نمیکنید و قصهیشان را نمی خوانید دق میکردند.
من به شما خیلی فکر میکنم. به فرزانه و حکیم بودن شما. به علامه بودن شما. به تمام ابعاد وجودی و شخصیتی شما بسیار فکر میکنم.
غم نبودنتان روی قلبم سایه انداخته.
برخی اوقات حس میکنم هستید، یکهو یادم میآید که ای وای شما روزهاست در این دنیای فانی نفس نمیکشید. و بعد غم عالم در دلم مینشیند و اشک میشود مهمان چشمهایم.
ما شما را نشناختیم. ما قدر شما را ندانستیم. ما بسیار مدیون شماییم.
من بسیار دلتنگ شما هستم.
به شما خیلی فکر میکنم. در همه وقت. در همه حال.
به اینکه هنوز شما به آغوش خاک نرفتهاید و خاک جسم مطهر شما را در آغوش نگرفته است، هم فکر میکنم.
به آن تشییع باشکوه که هنوز برگزار نشده هم فکر میکنم.
من دچار فکر کردن شدهام.
فکر کردن به شما.
_قدری سخن با آقای شهید_
@nonvaqalam