eitaa logo
《شرف خانه》🇮🇷
31 دنبال‌کننده
210 عکس
12 ویدیو
1 فایل
شرفخانه، بندری دوست داشتنی کنار دریاچه ی ارومیه🌱 _ از لحظه هایم می نویسم! _ @N_Zanjany _ پیام ناشناس https://daigo.ir/secret/21837226467
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا که داریم برمی گردیم تمام غرولندهام ،تمام درد و دل هام با شرمندگی جلوی چشمم می آید: جایی که هموطن شارژرم را قرض گرفت؛ ولی در آخر فراموش کرد و شارژرم را با خودش برد .وسط راه ناچار ، یک شارژر خریدم. جایی که دمپایی مامان را زائری به اشتباه برد و مجبور شدیم چند عمود برگردیم و دمپایی بخریم. جاهایی که بچه ها یا مامان گم شده بودند و هراسان دنبالشان می گشتم. جاهایی که مثل خریدارها موکب به موکب دید می زدم تا جای خواب مناسب داشته باشیم و آخر سر ،موکبی شبیه استخبارات عراق نصیبمان می شد. جاهایی که کابل های برق مثل صاعقه صدا می دادند و برق ها می رفتندو دلمان هُری می‌ریخت. جاهایی که هموطن توی دستشویی حمام می کرد و من نمی دانستم بچه را آرام کنم یا خودم را. همه جا مخاطبم امامم می شد .مطمئنم با حوصله گوش می داد و درکم می کرد. چون کمی بعد از غرغرهام ،آرام می شدم و خیلی صبورتر از قبل. تقریبا عمود ۸۴۰ بود . ایرانی ها برنامه داشتند.آنجا روضه ی حضرت رقیه (س)را خواندند. دلمان شکست و اشکمان جاری شد .کنار مامان نشسته بودم . مامان حواسش نبود .با صدای بلند گریه می کرد .با چادرش صورتش را پوشانده بود و شانه هایش می لرزید. لای گریه اعتراف می کرد: حسین جانم منو ببخش. ناراحت بودم. هرچی گفتمو ببخش.خسته بودم کمرم درد می کرد .به رقیه ات منو ببخش. دوباره منو بطلب آقای من..." حالا هم من اشکم بند نمی آید. اینجا ایستگاه اعتراف است. ایستگاه شکستن و دوباره از نو جان گرفتن. رقیه آمده تا ما را به خودمان بیاورد. آقا جان حلالمان کن غر زدیم، ناله زدیم. اصلا، از خوبی تو بود که ما بد شدیم. ما کوچکیم خودت ما را بزرگ کن .
پسر کوچولو توی جمع آمده کنار گوشم ،آرام و شمرده می گوید: مامان عموینارو ببریم کلبلا. اونا کلبلای مارو بلد نیستن. فقد بابا بلده!
امسال بر عکس پارسال عراقی ها همت کرده بودند و زباله ها را جمع می کردند. این کار به چشم می آمد. سطل های زباله توی راه هم زیاد بود. خادم موکب ها هم راه را تمیز می کردند . ولی باز ایرانی ها و عراقی هایی بودند که زباله را راحت روی زمین می انداختند در حالی که کمی جلوتر کسی زمین را جارو می کشید. در داخل موکب ها هم، همین وضع برقرار بود .خدا را شکر بعضی ایرانی ها زباله های داخل موکب را جمع می کردند.
حُبُّ الحُسَینِ یَجمَعُنا
آقای رئیسی برای ما و کشورمان دعا کن ... خوش بُوَد گر مِحَکِ تجربه آید به میان تا سِیَه‌روی شود هر که در او غَش باشد
نگاه می کند به گنبد. کلمات را با مکث ادا می کند . اشک گوشه ی چشمش جمع می شود : اربعین سرباز امام حسینی، نه زائر باید دل بکنی، و بری!"
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح ساعت ۵: کجای عالم اینجوری نذری میدن؟ بچه ها رو هم بسیج کرده! بچه های موکب عراقی میان و به نفع موکب خودشون از بازی حذفش می کنن. البته که دست بردار نیست.
نشستم و فیلم ها و عکس ها را مرور می کنم . باز اینجا باشد هم دوستان حظ می برند و هم برای من دو جا بایگانی می شود. البته اگر ایتا همکاری نماید!
تو هرچه داشتی به خدا دادی ای حسین! فردا خداست -جَلّ جَلالُه- جزای تو
66.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام علیک یا رقیه بنت الحسین(س) بخشی از روضه ای که توی مشایه روزی مان شد. گذاشتم برای شب اربعین...
《شرف خانه》🇮🇷
خیلی از مداحی های حاج محمود آنقدر تصویری و ملموس است که آدم را اسیر می کند. تا چند وقت حالت مال خودت نیست. توی راه برگشت از مرز خسروی توی گوشی دنبال مداحی بودم . تا خوابمان بپرد. ساعت شش صبح بود . جاده می پیچید و ما هم دنبالش. به چشم های قرمز همسرم نگاه می کردم . راه داشتیم تا برسیم کرمانشاه و بعد یک استراحت گاه. خوابی که داشت من را هم با خود می برد با تصادف اول تا نیمه بازگشت. بچه ها و مامان عقب خواب رفته بودند. مامان با ترمز ماشین از خواب پرید . ولی بچه ها از خستگی وارفته بودند. ماشین دنا رفته بود توی شکم ال. نود . پلیس کناری ایستاده بود و ماشین های تصادفی ،کج و کوله و خالی وسط جاده مانده بودند. توی دل برای سلامتی مصدومین دعا کردم. معلوم بود ال.نود تابیده توی جاده و دنا هم که سرعتش زیاد بوداز سمت راست ماشین، رفته توی شکمش. از ترس به صندلی تکیه نزدم . کمی جلوتر یک ماشین پرشیا کشیده شد توی خاکی. سرعتش زیاد بود .تمام خاک کنار جاده را به هوا پاشید و کج متوقف شد. سرعتمان را کم کردیم تا مثل ال .نود به ما نخورد. مامان دست را روی صندلی راننده تکیه کرده بود . صلوات می فرستاد و برای سلامتی زائرها صدقه نذرمی کرد مثل سال پیش. توی نوحه ها به این نوحه رسیدم . نوحه را پلی کردم .با دل وجان گوش دادیم . خوابمان پرید . اشکمان سُرید و دلمان رفت خرابه ی شام. هنوز هم دلم مثل دفعه ی اول برای این روضه می لرزد...