می ایستیم تا وضو بگیریم و بقیه ی کارها!
یک لحظه جماعتی از نسوان می ریزند توی راهروی تنگ سرویس بهداشتی .
چسبیده به هم وضو می گیریم.
می پرسم :میرید نماز جمعه؟
همان جور که صورتش را می شوید سر تکان می دهد .
خانمی وارد نشده داد می زند:کار واجبتونو بکنید وضو توی اتوبوس .راننده داره میره ها.》
لهجه دارد .دوباره می پرسم از کجا می آیید، با عجله وضو را هم می آورد :بیرجند"
همیشه بیرجند را با بجنورد قاطی میکنم.انگار گیجی را توی صورتم میبیند:خراسان جنوبی.
_آقا! محمد حسن اومده باهات بیعت کنه!
_سید حسن رو عراق دفن می کنن!
_من هم شنیدم!
_نذار کسی بیاد تو. دوتا میرن ده تا میان تو.
_از اصفهان اومدید شما؟
_دیوانه شده همه اش ترور!
_صلوات
_اللهم صل علی محمد و آل محمد
چند نفر با هم:یا علی
_آقا جا نیست،به زور وارد نشید!
_یکی میخواد بره ،چی کار کنه؟
_ مملکت مال این جووناست
_مرگ بر اسرائیل
_مرگ بر آمریکا
_حزب فقط حزب علی رهبر فقط سید علی
_حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست.
_برادران گرامی دقت کنید : این همه لشکر آمده برای نابودی اسرائیل
(صدای خنده جمع)
_نه نمیگیم آقا ،قافیه نداره!
_یه نفر مداحی کنه!
_حاجی با حاج خانوم بیا اینجا بشین، بیا
《شرف خانه》🇮🇷
بچه های متوسطه ،معلوم است تازه صورتشان سبز شده، از ام البنین می خوانند و همچنان مترو!