eitaa logo
📚📚📚📚نورا کتاب📚📚📚📚
37 دنبال‌کننده
43 عکس
6 ویدیو
0 فایل
اینجا خانه "انجمن ادبی نورا" است جایی که کتاب‌های نوشته شده توسط اعضای انجمن در کارگاه نورا، معرفی و با تخفیف به فروش می‌رسند. ما نوراییان، در پناه آقای رئوف قلم می‌زنیم ... ارتباط با ادمین: @LAhmadpanah
مشاهده در ایتا
دانلود
تبریک به خانم حسینی از اعضای انجمن ادبی نورا که کتاب "جان و دل" ایشان در مراسم "ایران همدل" که امروز سه شنبه ۱۵ مهر۱۴۰۴ در بیت رهبری برگزار شد توی پک‌های هدیه‌‌ها به مدعوین اهدا گردیده است🌹🙏https://eitaa.com/noorabook
"هوالنور" بایدها و نبایدهای ادبیات دفاع مقدس گزارش تصویری ۱۰ مهر https://eitaa.com/noorabook
با سلام و رحمت 📚 "فرهنگنامه شهدای زن"، ✍️مؤلف: فاطمه انوری ✅️ این کتاب شامل گزیده‌ای از زندگینامه و وصیت‌نامه 104 شهیده زن استان خراسان رضوی است که توسط انتشارات "یاران رضا" به چاپ رسیده است. تهیه کتاب‌: 🛒 قیمت پشت جلد کتاب ۴۵۰ هزار تومان است که با تخفیف ۲۷۰ هزار تومان می‌باشد. جهت تهیه به آیدی زیر در پیام رسان ایتا مراجعه فرمایید. @LAhmadpanah https://eitaa.com/noorabook
راستش سخت‌ترین کار برای یک نویسنده نوشتن از مکان و فضایی است که هرگز نرفته و تجربه‌اش نکرده. نوشتن از شهری دیگر! کشوری دیگر! رسم و رسومات و فرهنگ و نگرش و فضایی دیگر... و خانم عرفانیان عزیز نویسنده کتاب "عطر پیراهن تو" به خوبی از پس این کار برآمده. من در این کتاب قدم به قدم، لحظه به لحظه با "دعا" پیش رفتم. جنگ ۳۳ روزه لبنان را با پوست و گوشتم تجربه کردم. ترسان و لرزان به پناهگاه رفتم و دعا کردم موشک‌باران هرچه زودتر تمام شود. برای نجات جانم به بیروت رفتم. به ضاحیه. به جبل. به شیاح. به زغرتا... و خانه‌ی پدری‌ام را دیدم که از آن فقط ویرانه‌ای باقی ماند. در این کتاب با شهید علی زنجانی آشنا شدم و سلوک و مسلکش... و همراه با "دعا" چمدان بستم و به قم رفتم...به بلوارِ امینِ قم و معهد اُم‌یاسر و دلتنگی‌ها کشیدم و بغض‌‌ها کردم. در "عطر پیراهن تو" فهمیدم یک زن چقدر...چقدر می‌تواند قوی باشد. چقدر ستون باشد برای خانه‌ی بی‌مَرد. علی زنجانی بیشتر اوقات نبود. دو ماه شاید هم بیشتر حلب می‌ماند و وقتی برمی‌گشت لبنان، دو سه روز کنار "دعا" و بچه‌ها می‌ماند و باز می‌رفت تا دو ماه دیگر. در واقع تمام زندگی روی شانه‌های این زن بود. می‌دیدم خستگی‌اش را. حس می‌کردم کم آوردنش‌ها. حتی گاهی اوقات غر می‌زد. گریه می‌کرد. به علی زنجانی می‌گفت نرو! بس است دیگر! بس است. اما در نهایت باز پیام می‌داد به همسرش که "برو.. ان‌شاءلله با هم سرباز امام زمان می‌شویم" خلاصه اینکه "عطر پیراهن تو" را بخوانید. آرام! با‌طمانینه! واژه‌هایش را مزه مزه کنید و حسِ زیبای بین "دعا" و شهید زنجانی را به خاطرتان بسپارید. سیده خدیجه حسینی
📌 💢توضیحات و کسب اطلاعات بیشتر👇 https://eitaa.com/Vardiani_Writing/2543 .
🔔سرداری که با یار مهربان، روزش را پایان می‌دهد 🔸سردار غیاثی، فرمانده سپاه امام‌رضا(ع)، در جمع عوامل تولید و مروجان آثار نشر ستاره‌ها گفت: سال‌هاست که توفیق دارم روزم را با قرآن شروع کنم و شب را با مطالعه کتاب به پایان برسانم https://eitaa.com/noorabook 🎯 ╰─ @Basij_KhRazavi