eitaa logo
(✌️#آتاظهور✌️) ‌‌‌‌‌‌‌‌
4.5هزار دنبال‌کننده
61.2هزار عکس
56.6هزار ویدیو
1.7هزار فایل
https://eitaa.com/joinchat/3122724864Cdeade52bf9 (لینک مادرتلگرام) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌http://کانال.شهیدنوری https://t.me/Noori82325 #یازهرای_مرضیه #حضرت_زهرا #زهرا #مادر #ایام_فاطمیه #فاطمیه #عزاداری #فاطمه_الزهرا #حضرت_فاطمه #فاطمه_پاره_تن_من_است_هرآنكس_كه.
مشاهده در ایتا
دانلود
📍کیوان امام‌وردی به اعدام محکوم شد 🔹 وکیل شاکیان خصوصی پرونده کیوان امام‌وردی خبر داد که دادگاه در حکم بدوی، کیوان امام را به اعدام محکوم کرده است. ⏪ اتهام: افسادفی‌الارض!/جزئیاتی از پرونده «کیوان‌امام» با ۳۰۰ تجاوز به دختران دانشجو 🔹 رئیس پلیس تهران گفت «کیوان امام» به تجاوز به ۳۰۰ دختر طی ۱۰ سال اعتراف کرده است. 🔹از خانه این متجاوز فیلم تجاوز به ۴۶ دختر پیدا شده. ۳۰ نفر از این ۳۰۰ قربانی علیه او شکایت کرده‌اند و ۱۰ نفر از آن‌ها در دادسرا در برابر او حاضر شدند تا شناسایی‌اش کنند. 🔸حالا او به اتهام «افساد فی الارض» محاکمه و به اعدام محکوم شد. کیوان امام همان جوانی‌ست که با ادعای اصلاحطلبی در دوران روحانی و اصلاحطلبان در توییتر بر سر زبان‌ها افتاد و تعداد زیادی از دختران دانشجوی دانشگاه تهران در توییت‌هایی تجاوزهای او را افشا کردند. 🔴وی نقش مهمی در فریب دختران دانشجو و کشف حجاب و آلوده شدن آنها به فساد با ادبیات شبهه روشنفکری داشت 🔸او پس از دستگیری ابتدا منکر جرایمش شده و مدعی بود قربانیان با میل خود وارد رابطه شده‌اند اما بعد از کشف فیلم‌ها از خانه‌اش مجبور به اعتراف شد ولی مدعی بود که به بیماری سادیسم و دگرآزاری مبتلاست. @NOORI82325
⭕️ چرا میگن رضاخان روحت شاد؟ 🔹یک روز رضاخان به مازندران مسافرت کرد، قرار شد یک روز در بابل توقف نماید،ولی خیلی از مردم بخاطر مصادره املاکشان توسط شاه به گدایی افتاده بودند، شهردار به خاطر اینکه رضاخان گدایان شهر را نبیند آنهاراجمع و درحمامهای عمومی شهرزندانی کرد 🔹تا رضاخان از شهر خارج شود،ولی بدلیل بارندگی شدید رضاخان ۳ روز در شهر ماند، پس از رفتن رضاخان وقتی در حمام ها را باز کردند,متاسفانه ۶۰_۷۰ نفر به دلیل نرسیدن غذا و نبود هوا از گرسنگی وخفگی مرده بودند. 📚 منبع: تاریخ20ساله ایران، حسین مکی(نماینده مجلس در زمان پهلوی)، جلد۶، صفحه۱۰۱_۱۰۲. @NOORI82325
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💫شیوا ترین 🌸عبارت دعای عرفه ✨که تلنگری برای همه ماست: 💫 «مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَك»💫 ✨ آن کس که تو را ندارد،چه دارد؟ ✨وآن کسي که تورا پیدا کرد،چه ندارد؟ روز نیایش مبارک 💐 @NOORI82325
🛑آغاز غنی‌سازی اورانیوم با سانتریفیوژهای پیشرفته در «فردو» 🔹 آژانس بین المللی انرژی اتمی امروز شنبه در گزارشی اعلام کرد که ایران غنی‌ سازی اورانیوم با سانتریفیوژهای پیشرفته را در تاسیسات فردو آغاز کرده است. @NOORI82325
✅ اگر می خواهید بدونید مزاجتون چیه ✅ اگه می خواهید به صورت اصولی وزن کم کند ✅ اگر می خواید به صورت اصولی وزنتون رو افزایش بدین ✅ اگر می خواهید کسب درآمد داشته باشید ✅ اگر مشکل خاصی دارید و دوست دارید با استفاده از درمان خانگی، اون مشکل رو برطرف کنید، لینک گروه " مشاور طبیب " رو خدمتتون ارسال می کنم ، در صورت تمایل غضو شوید:👇🏼👇🏼👇🏼 https://eitaa.com/joinchat/178716747Cb75bdd9f2c
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار 🔺 پسر شمشیر ، سردار نا آرام *قسمت سیزدهم* نادر با سه هزار تن از سربازان خود ، دژ قندهار را در محاصره گرفت و در پاسخ به پیشنهاد فرماندهان لشگر خود مبنی بر اینکه بداخل دژ بتازند گفت ، روباه خود در تله افتاده و نیازی به جنگیدن نیست ، اشرف هر روز بر بالای برج و باروی دژ می رفت ، او بخوبی متوجه استحکامات و موقعیت طبیعی دژ و دیواره های بلند ان بود و با گماردن مردان جنگی خود ، هر لحظه انتظار حمله نادر و یارانش را می کشید تا با استفاده از برتری طبیعی دژ ، انتقام شکست های تلخ قبلی خود را از نادر بگیرد ، ولی روزها در پی هم سپری می شد و از حمله نادر به دژ ، هیچ خبری شنیده نمی شد ، پس از بیست روز از محاصره ، کم کم آثار کمبود آذوقه و دیگر مایحتاج ساکنان دژ ، نمود بیشتری می یافت ، به همین انگیزه ، کدخدای دژ برای چاره اندیشی بهمراه چند تن از بزرگان دژ و یکی از پسرانش به دیدار اشرف رفت اشرف بجای دلجوئی از مردم دژ ، دستور بازداشت پسر کدخدا و چند نفر همراه وی را صادر کرد و سپس به سربازان خود دستور داد پس انداز خواربار ساکنین دژ را ضبط کرده و منبعد ، روزانه فقط به اندازه بخور و نمیر به ساکنین دژ بدهند ، این رفتار اشرف موجب خشم اهالی و ساکنین شده بود ولی در مقابل اشرف چاره ای جز سکوت و خاموشی نداشتند ، اشرف به این هم بسنده نکرد و مخفیانه و با خباثت تمام ، عده ای از سربازان خود را مامور کرد ، روزانه ده الی پانزده نفر از ساکنین دژ را در نقاط خلوت ، بطور پنهانی کشته و سر به نیست کنند و یا از بالای ارتفاعات منطقه به پائین قلعه پرتاب کنند تا خود و سربازانش ، دچار کمبود آذوقه نشوند حدود یکماه از محاصره دژ گذشته بود ، شبی از شبها که نادر در چادر خود سرگرم رایزنی با سردارانش بود به وی خبر دادند کدخدای ده بهمراه چهار تن از همراهانش درخواست ملاقات با نادر را دارد ، با اجازه نادر ، کدخدا به چادر او آمد و پس از پرسش نادر مبنی بر علت حضور وی در آنجا و چگونگی آمدن پنهانی اش در آن شب تار و سیاه ، با وجود نگهبانان بی شمار اشرف بر بالای دژ ، در حالیکه به پای نادر افتاده بود با ناله و زاری گفت پدران‌ ما سالهاست که ساکن این دژ بوده اند و راهی مخفی در این دژ وجود دارد که بجز من و چند نفر دیگر ، هیچکس به آن آگاه نیست و امشب نیز مخفیانه به نزد شما آمده ام تا ما را از شر اشرف افعان خلاصی داده و برهانید ، نادر به کدخدا گفت ، من ابتدا باید مطمئن شوم که حیله و نیرنگی در کار شما نباشد ، کدخدا که عدم اطمینان نادر را احساس می کرد گفت ، من برای ضمانت صداقت گفتارم با شما ، پسران و برادرانم را با خود آورده ام تا صدق گفتارم را نزد شما به اثبات برسانم ، آنها را نزد خود بعنوان گروگان نگهدارید ، اگر نیرنگی از من مشاهده کردید ، خون هر چهار نفرشان بر شما مباح و حلال خواهد بود ، نادر با دقت در چهره های همراهان کدخدا که همه آنها شبیه خودش بودند اظهارات وی را حمل بر صحت کرده و طبق معمول که هیچگاه ، حتی به اندازه ثانیه ای، وقت را تلف نمی کرد پانصد نفر از سربازان زبده سپاه خود را گزینش کرده و طبق رویه همیشگی اش ، پیشاپیش آنان با راهنمائی کدخدا ، از راه های پر پیچ و خم کوهستان و راههای زیر زمینی ، بدنبال وی براه افتاد در درون دژ قندهار ، اشرف که می دانست اگر نادر می توانست به داخل دژ بتازد تا کنون جنگ را آغاز کرده بود با خیالی آسوده مشغول عیاشی و زنبارگی بود ، از یکطرف نادر در حال بالا آمدن از کوه و پس از آن ، از درون راهروهای زیر زمینی در حال نزدیک شدن به اشرف بود و از طرف دیگر ، اشرف افغان در روی زمین و در بهترین خانه دژ ، بساط عیش و نوش گسترده بود ، دیدبانهای اشرف نیز که بر بالای برج ها و ستیغ صخره های تیز و کمینگاهها به نگهبانی مشغول بودند در آن شب تاریک ، وقوع هیچ خطری را احساس نمی کردند و با آسودگی تمام ، یا به خواب رفته بودند و یا خود را مشغول کاری کرده بودند ، غافل از اینکه خطر ، مانند ماری گزنده و زهرآگین ، خزنده و آرام از زیر پای آنان ، در حال نزدیک شدن بود سرانجام نادر و سپاهیانش با راهنمایی کدخدا ، به پایان راه زیر زمینی رسیدند و کدخدا ، درب خروجی راه مخفی زیر زمینی را که دو متر بالای سرشان بود و از داخل خانه کدخدا سر در می آورد را گشود ، نخستین سربازی که از راه زیر زمینی بیرون آمد ، نادر و پس از آن ، سرداران فدائی او بودند ، بدنبال آنها ، سربازان یکایک خود را بالا کشیده و با شمشیرهای کشیده در سکوتی محض ، منتطر فرمان نادر شدند ، اندک اندک زیر زمین و اتاق ها و حیاط خانه بزرگ کدخدا ، مملو از سربازان نادر شد در خانه کدخدا چند نفر از دوستان وی ، منتطر ورود نادر بودند تا با راهنمایی و هدایت وی به نقاط حساس و سکونت گاههای اشرف و سردارانش ، هر چه زودتر ، شر اشرف را از سر خود کوتاه کنند ، باری نادر با راهنمایی آنان ، سربازان خود ر
ا به چند قسمت تقسیم نموده تا با حمله به نقاط حساس دژ ، انرا از تصرف سربازان اشرف خارج نمایند ، سپس نادر بیدرنگ شخصا ، خود بهمراه ده نفر از زبده ترین و چابک ترین افراد سپاهش و با راهنمایی کدخدا ، مستقیما بسوی لانه اشرف شتافت هنوز سپیده دم نشده بود که نادر و یارانش بداخل خانه اشرف ریختند ، نگهبانان وی تا بخود بیایند بجز حلقوم های بریده و سینه های شکافته شده نصیبی نبردند و مانند چوبی خشک بر زمین افتادند ، کدخدا که بهمراه نادر آمده بود نخستین کسی بود که اشرف را که کاملا مست و لایعقل بود را دید و او را به یاران نادر معرفی کرد ، بلافاصله شمشیرها برای کشتن اشرف ، با پیچ و تاب در حال فرود بر فرق او بود که ناگهان با فریاد رسای نادر ، در هوا معلق ماند ، نادر با فریادهای هراس انگیز می گفت ، نکشید ، او را نکشید ، من به پادشاه قول داده ام او را زنده به نزدش ببرم ، سربازان ، شمشیرها را پایین آورده و بسوی اشرف که هنوز بعلت مستی ، از همه جا بی خبر بود دویدند و دستهایش را بستند و با لگدی بر ساق پای اشرف ، او را در مقابل نادر به زانو درآوردند ، و بدین سان بود که خیاط در کوزه افتاد و روباهی در دام ، به اسارت درآمد نادر از کدخدا تشکر کرد و گفت به پاس اینکه خدمتت که باعث شدی خون جوانان ایرانی از هر دو طرف ، بر زمین نریزد پاداش ویژه ای نزد من خواهی داشت ، کدخدا تعظیمی کرد و گفت من از سپهسالار ایران بجز خون اشرف چیزی نمی خواهم ، به من اجازه بده که به قصاص خون پسر نوجوانم و دیگر ساکنان بیگناه دژ که بدست این آدمکش پلید کشته شده اند ، خون او را بریزم ، نادر یکه ای خورد و سپس گفت ، من با شاه ایران پیمان بسته ام او را زنده به پیشگاهش ببرم ، چیزی از من بخواه که در حد توانائی ام باشد ، کدخدا که جنین دید رو به نادر کرد و گفت ، همینکه ما را از دست این جلاد خون آشام خلاص کرده ای ، دعا گوی شما هستم و خواهش دیگری ندارم از آنطرف افراد نادر ، با راهنمائی اهالی دژ ، یکی پس از دیگری به سکونت گاههای افراد برجسته سپاه اشرف می رفتند ، تمامی آنان بدون مقاومت تسلیم و به اسارت در آمدند ، تنها کسی که در مقابل یاران نادر تن به اسارت نداد سیدال خان بود که با جنگ و گریز طولانی و کشتن چندین سرباز نادر ، تن به اسارت نداد و در نهایت با وجود زخم های متعدد ، خود را از بالای صخره های کوهستان به پائین انداخت و به هلاکت رسید ، خبر کشته شدن سیدال خان به نادر رسید ، وی از شنیدن خبر چهره در هم کشید و بسیار اندوهگین شد و پس از آن سربازانش را مورد سرزنش قرار داد و گفت ، او دشمن ما بود ولی دلاوری و وفاداری به فرماندهش ستودنی و شایسته تکریم است ، بدستور نادر ، پیکر سیدال خان از پائین صخره ها به دژ آورده و با احترام به خاک سپرده شد نادر سپس سراغ شاهزاده خانم صفوی را که اینک در زندان بود را گرفت و وی را بهمراه دیگر همسران اشرف ، که اغلب آنان از دختران اشراف و بزرگان صفوی بودند را با احترام ویژه به اردوی خود فرستاد و سپس به صورت برداری غنائم بی شمار و صندوق های مملو از گنجینه های اشرف گردید ، سرداران نادر از وجود این همه جواهر و زر و سیم ، شگفت زده شده بودند ، در شمارش بعمل آمده ، فقط یک قلم از گنجینه های اشرف بجز اشیاء نفیس و پر بهاء و جواهرات گوناگون ، بالغ بر شش میلیون سکه زر ناب بود (عیار 24) مستی آرام آرام از سر اشرف می پرید ، و اندک اندک متوجه می شد گرفتار چه بلائی شده ، او را دست بسته به میدان دژ ، به حضور نادر آوردند ، اشرف تا چشمش به نادر افتاد سراپای وجودش به لرزه افتاد و تا مغز استخوانش بجوشش درآمد ، او در میان هیاهو و غوغای تشویق ساکنین دژ خود را در مقابل مردی درشت اندام و بلند بالا که با چشمانی نافذ و گیرا او را نظاره می کرد ، شکست خورده و گرفتار ایستاده بود و به سرنوشت سیاه خود می اندیشید به یکباره سکوتی سنگین میدان دژ را فرا گرفت ، همگی خاموش شدند تا ببینند نادر چه می گوید ، نادر پس از حمد خدای توانا رو به اشرف کرد و گفت ، امروز ، روز حساب است ، در برابر اینهمه کشتار و ویرانی که برای مردم به ارمغان آورده ای ، چه پاسخی داری ، اشرف که سعی می کرد ترس خود را پنهان نماید گفت ، من اختیار دار سرزمینی بودم که با ضرب شمشیر و لیاقت خود بدست آورده بودم ، زیرا حکومت و فرمانروایی ، شایسته افراد دلیری امثال من و توست که بی محابا از جان خود می گذرند ، و نه امثال کسانی مانند شاه سلطان حسین ، که لیاقت اداره یک روستا را هم نداشت ، نادر به اشرف گفت ، از دید تو پادشاه بی لیاقت بود مردم بیگناه را چرا کشتی ، آنها که در برابر تو سرکشی نکرده و دست به شمشیر نبرده بودند ، اشرف گفت ، من پادشاه ایران بودم و حق داشتم با دشمنانم به سختی رفتار کنم و کشورم را بدلخواه و صلاحدید خود اداره کنم ولی در حال حاضر ، چون من گرفتار تو هستم بحث و گفتگو بین ما هیچ حاصلی ندارد ، تو در جنگ پیروز می
دان بودی و اینک هر چه بگویی حق با توست و هر جه من بگویم از دید مردم باطل است ، البته اگر من بر تو دست می یافتم بیدرنگ فرمان قتلت را صادر می کردم و به تقاص شکست هائی که با خواری به من تحمیل کردی دستور می دادم به شدیدترین وجه ، به آن دنیا روانه ات کنند نادر دستور داد اشرف را به اردو ببرند ، و ضمن قدردانی و تشکر از کدخدا دستور داد بیست کیسه ، سکه طلا نیز به او پاداش دهند ، کدخدا مجددا نزد نادر آمده و با بوسیدن دست وی ، با التماس از نادر خواست به تقاص پسر نوجوانش که به فرمان اشرف کشته شده بود ، اشرف را به وی واگذارد تا بدست خود ، او را قصاص کند نادر رو به کدخدا گفت ، پدر جان ، قبلا هم به تو گفته ام من به پادشاه قول داده ام اشرف را زنده نزد او ببرم تا انتقام پدرش را بدست خود ، از این ناجوانمرد بگیرد ، کدخدا که این سخن را شنید رو به نادر کرد و گفت ، حال که چنین است پس به من اجازه بده چشمان این مرد پلید را از کاسه در بیاورم تا هم قلب جریحه دار من التیام پیدا کند و هم شما به قولت عمل کرده باشی ، نادر قدری به فکر فرو رفت و پس از آن رو به کدخدا کرد و گفت ، من به تو اجازه می دهم که انتقامت را از قاتل پسر نوجوانت بگیری ، این گوی و این میدان ، چشمان اشرف مال توست اشرف که تا این لحظه غرور خود را حفظ کرده بود با شنیدن این حرف نتوانست تعادل خود را حفظ کند و به یکباره به زانو درآمده و با التماس می گفت ، رحم کنید ، رحم کنید پایان قسمت سیزدهم @NOORI82325
شیطان سربازانش را به صف کرده قرار هست از ۲۱ تیر با کشف حجاب کامل در خیابان ظاهر شوند آخر الزمان هست و همه غربال میشوند نهایت آزادگی جنسی و بی حجابی ؛ افسردگی و ناامنی و تجاوز است برخی خانمها هنوز طعم تجاوز جنسی و ناامنی را نچشیده اند که با این وضعیت در جامعه ظاهر میشوند کافی است نگاهی به کشورهای غربی و با آزادی جنسی و پوشش بیندازند و عبرت بگیرند @NOORI82325
جزئیات بازداشت تاج زاده به روایت فخرالسادات محتشمی‌پور 🔹نامه نیوز از جزئیات بازداشت تاج زاده به روایت همسرش خبر داد. 🔹فخرالسادات محتشمی‌پور، همسر مصطفی تاجزاده، اعلام کرد در غیاب وی، تاجزاده که تنها در خانه بود ساعت ۱۱ شب توسط ۱۵ مامور بازداشت و به دادستانی تهران منتقل شده است. 🔹خبرگزاری مهر نخستین رسانه‌ای بود که خبر بازداشت تاجزاده را منتشر کرد؛ البته پیش از این رسانه اکانت توییتری سردبیر رجانیوز خبر بازداشت تاجزاده را داده بود/ مهر در خبر خود نوشت که «عصر امروز مصطفی تاج‌زاده به اتهام اقدام علیه امنیت ملی با دستور قضایی بازداشت شد.» 🔹همچنین این خبرگزاری در بخش دیگر خبرش نوشته است که «وی از محکومین امنیتی فتنه ۸۸، امروز به اتهام اجتماع و تبانی جهت اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شد.» @NOORI82325