.
الان دارم تو تلویزیون
شبکه خبر
تجمع سراسری
و راهپیمایی بی سابقه ی
آمریکا
و شهرهای دیگه اش
رو می بینم
«علیه ترامپ»
جالبه !!
ترامپ می خواست
حکومت مارو عوض کنه
حالا داره خودش عوض میشه 😂🤌
غم انگیزه و حیرت انگیزه
برای وطن فروشا و براندازا
ولی عین حقیقته 😞😂💔
مَکرشون به خودشون برگشت...
.
.
🔴بنظرم تبیین کردن همین جور مواقع لازمه!!
خوووب ببینن کسایی که
می گفتن :
ایران آزادی بیان نداره
ایران علیه مردمشِ
ایران تا ببینه مردم اعتراض دارن سرکوب می کنه
تو ایران نظامی و پلیس روبه روی مردمن
ایران حکومت نظامی می ذاره
خوووب ببینن همون عده
ببینن که تو آمریکایی که عمو ترامپشون رئیس جمهوره
چطوری پلیس آمریکا داره جلوی مردم رو می گیره و بهشون حمله می کنه...
که فقط راهپیمایی راه انداختن
و به وضعیت اسفناک کشورشون اعتراض دارن
تازه،،هیچ کاااری نکردن
<نه مغازه آتیش زدن نه اتوبوس و نه آدم کشتن>
اینطوری دارن سرکوب میشن و حتی کشته میشن 🥲
اینارو ببینن لطفااا همون عده
.
.
هیچ کجای دنیا هیچ کجای دنیا
به اندازه ایران
اینقدر آزادی بیان نداره 🤌🗣
و هیچ کجای دنیا به یه عده
وطن فروش و داعشی
اجازه ی کشتن آدم های بی گناه رو نمیدن
هیچ کجای دنیا اجازه نمیدن که
عده ای بیان به بهونه ی اعتراض
اتوبوس آتیش بزنن و
به اموال بقیه تعرض کنن ❌
.
.
وقتی به شما می گوییم
برای جنگ با دشمنتان حرکت کنید
می گویید سرما نمی گذارد
آیا تصور می کنید دشمنان مثل شما
سرما را حس نمی کند ؟!
شما شبیه کسایی هستید
که رسول خدا (ص) به آنها فرمود :
برای نبرد در راه خدا حرکت کنید
و بزرگانشان گفتند :
در این گرما حرکت نکنید
پس خدا به پیغمبرش فرمود به آنها بگو :
آتش جهنم از این هم گرم تر است اگر می فهمیدند !!!!
_ بخشی از کتاب ترجمه الغارات
پی نوشت :
بهونه برای نرفتن و گوش نکردن امر ولی خیلی زیادهه
[نورْتَم جمعِ دخترانِ آگاه و قوی :
[@noortam✨`~🌱
.
.
💢خدایا چرا دشمن و شاد کردی ؟!
خدایا ما بدون آقا چکار کنیم ؟!
دیگه همه چی تموم شد !!!
اینا 👆چیزایی بود که روز اول مدام تو ذهنم می گذشت ...
یکشنبه شب به وقتِ دهم اسفندماه
مردم ریختن بیرون و تجمع ها راه افتاد
غم و اندوه از دست دادن آقا
داشت تبدیل می شد به تجمعات بزرگ حماسی مردمی علیه دشمن 🤌
چیزی که دشمن تو خوابش هم نمی دید اتفاق بیفته !
تا یه هفته هرشب کارمون شد بیرون رفتن و تو تجمعات محله ای حضور داشتن 👥
دیگه غم از دست دادن آقامون اون قدر سنگین نبود
هیچ وقت هیچ وقتتت حتی فکرشو هم نمی تونستم بکنم که اگر آقا نبا...
و حالا داشتم بر غم از دست دادنش صبوری می کردم و استقامت ❗️
واقعا راسته و من بعد از دست دادن مادربزرگم این بار برای دومین بار دیدم که خدا همراه با سختی آسونی میده 😭
و خدا بی شک مهربون ترینِ 🫀✨
#دلنوشته
#پارتدو
.
.
باورم نمیشه یکماااه گذشت
از اون خبر تلخ و غم انگیز
و ما یکماهه دیگه ندیدیمت
صداتو نشنیدیم
پیامتو دریافت نکردیم
چطوری به این نبودت عادت کنیم ؟!
😭💔
.
.
در مورد شهادت ها نگران نباشید
حتی به اندازه یک سر سوزن
در این شهادتها برکاتی است که
بعدها متوجه میشید
انقلاب داره جوان میشه
و خداروشکر ایران توسط
مسئولینی اداره میشده که
لایق شهادت بودند
به زودی کار به دست جوانانی میفته که هیچکس حسابشون نمیکرد
سرعت اوجگیری انقلاب به قدری بالا خواهد رفت که تاریخ مبهوت بماند
در نزدیکی قله،
قراره دوپینگ کنیم با جوانان
✍️ مهدی اسلامی
[نورْتَم جمعِ دخترانِ آگاه و قوی :
[@noortam✨`~🌱
.
.
انقلاب مون داره جوون میشه
ما جوونا کجای این مسیر انقلاب
سهم داریم و
بار برمی داریم ⁉️
.
.
سالِ ۹۷ بود که
از طرف مدرسه دبیرستانمون
مارو اردوی سه روزه بردن
بیت رهبری
دیدار با حضرت آقا تو ایام دههی فاطمیه🏴✨
که بیت روضه عمومی داشت
از گیت اول وارد که شدیم
تپش قلب تک تک بچه ها رفت بالا
همه ذوق داشتیم که وارد بیت بشیم
و چهرهی آقارو از نزدیک ببینیم
کل مسیر رو برای همین دیدار صبر کرده بودیم
جمعیت زیادی اومده بودن
حدود یه ساعتی طول کشید که از تمام گیت ها رد شدیم
و رسیدیم به داخلِ حسینیه امام (ره)
طبقه پایین پر شده بود
حتی بعضی ها روی هم نشسته بودن
و درهای پایین بسته شده بود
گفتن طبقه بالای حسینیه جا هست
این و که شنیدیم تمام شور و ذوق مون
کور شد 🥲💔
امید دادیم به خودمون، گفتیم
شاید از طبقه بالا بهتر بشه آقارو دید؛
رفتیم بالا
و با دیدن کیپ تا کیپ بسته بودنِ قسمت نرده ها
انگار روی سرمون یه سطل آب ریختن 🪣
حالا از هیچ قسمتِ حسینیه نمی شد
آقارو دید 😭💔
و این بدترین اتفاق غیرقابل پیش بینی بود که می تونست برامون بیفته
ما خیلی خودمونو برای دیدن آقا آماده کرده بودیم
خیلی ذوق داشتیم
ولی حالا...
.
.
با کلی اصرار
بهمون اجازه دادن
نوبتی،
درحد دو سه دقیقه بریم
طبقه پایین حسینیه
و یه گوشه بایستیم
و از دور
حضرت آقارو ببینیم
وقتی نوبت من شد
و رفتم داخل،
و آقایی رو دیدم که
روی صندلی مخصوص خودش
نشسته بود
و داشت روضه رو گوش می کرد
سرش پایین بود
شاید اصلا نمی دونست چندنفر
چقدر برای دیدنش خوشحالن
بدونی که دست خودم باشه
اشکام می ریخت 😭
خوش به سعادت چشام
که همچین صحنه ای رو تو عمرشون دیدن
اینقدر چهره ی آقا نورانی بود که
ناخودآگاه تحت تاثیر قرار می گرفتی
اشک ها دیگه دست خودت نبود ...
.