eitaa logo
من سیگاری نیستم
309 دنبال‌کننده
29 عکس
4 ویدیو
0 فایل
بدون هیچ هویت مستقل، هیچ تعلق و بی‌‌دلیل. دلیل اصلی من سیگاری نیستم یک دروغه. یک سنباده صفتِ دارای دوست‌های خیالی متعدد. https://abzarek.ir/service-p/msg/4911559
مشاهده در ایتا
دانلود
قربانی کجایی؟ من تنهام. هرجایی هستی برگرد. از تو برای ابدیت متنفرم. قربانی گفته بود که بزرگترین ترس زمانی بزرگترین می‌شود که تو آن را بزرگترین کنی. و مصمم بود که اشعه‌ی فرابنفش را تبدیل کند به کوچک‌ترین ترسش؛ بخاطر همین هرجا خورشید می‌دید، زود می‌رفت زیرش دراز می‌کشید. موجود انتزاعی احمق. با این کارش خیال می‌کرد مرگ را دور زده. یا مثلا مدام مرگ‌های احمقانه را زیر گوش من زمزمه می‌کند. مثل اینکه بپر جلوی ماشین، تو نمی‌خواهی هیچ‌وقت درد فروکردن چاقو تا دسته توی قلبت را حس کنی؟ یا مثلاً یواش دسته‌ی گاز را باز کن و بخواب. گمان می‌کند با این کار سمت مرگ جیغ کشیده که ببین، من از تو هیچ هراسی ندارم. می‌توانی حالا حالاها این سمت نیایی. ولی حالا معلوم نیست کجاست. قربانی؟
شاید مرگ فهمیده قربانی کل این مدت داشته دروغ می‌گفته و دستش را خوانده و یک‌هو غافلگیرش کرده. سلام قربانی. بیا برویم من فهمیدم که این همه مدت مرا گول می‌زدی حالا هم که فهمیدم خودم تا جهنم می‌برمت که یک وقت بلیط طلایی بهت ندهند یا یک وقتی رحم و مروت خدا شامل حالت نشود. و احتمالا قربانی گفته کور خوندی‌؛ و فرار کرده. قربانی کجایی؟ زندگی قبل از قربانی خیلی احمقانه بود و حالا وقتی فکر می‌کنم که ممکن است یک بازه‌ی زمانی بعنوان زندگی بعد از قربانی، مجدداً احمقانه، توی خط زمانی زندگی‌ام باشد، یک کم به این فکر می‌کنم که شاید باید جلویش را می‌گرفتم و نمی‌گذاشتم جلوی آفتاب دراز بکشد.
قربانی کجایی؟ قربانی اگر یکی از این پرزهایی همین حالا کاری کن عطسه‌ام بگیرد. عطسه‌ام نگرفت. شاید قربانی نیست. شاید فقط یکی از افراد مرده‌ای است که قبلاً توی خانه‌ی‌مان زندگی می‌کرده و حالا تبدیل به پرز شده. ای‌کاش قربانی نمرده باشد. این بار جیغ کشیدم. قربانی کدوم گوری هستی؟ و زندان‌بان آمد و جیغ کشید تو چه مرگته؟ و گفتم قربانی نیست. فکر کردم پرز شده ولی پرز نبود. من که نمُردم، به وضوح کار اشعه هم نبوده پس قربانی کجاست؟
زندان‌بان مبهوت نگاهم کرد و بعد گفت تو گفتی می‌ترسی قربانی برای همیشه محو شود و بعد تمامی پرده‌ها را کشیدی و سر قربانی داد زدی که مرگ درنهایت مچش را می‌گیرد و راه گریزی نیست و قربانی هم که دیگر نمی‌توانست زیر خورشید دراز بکشد بلند شد و رفت کنج سلولش کز کرد تو هم نشستی پای چراغ مطالعه‌ات و با پرزها بجای قربانی حرف زدی. زندان‌بان؟ کار اشتباهی کردم؟ قربانی از مرگ می‌ترسد، تو از نبود قربانی. قربانی می‌جنگد برای اینکه نترسد و بتواند زندگی کند و تو فرار می‌کنی. نمی‌دانم. من فقط یک زندان‌بانم برو از هیچ‌کسِ کور بپرس. نه این بار یک نفر هست که بهتر جواب می‌دهد. خیلی بهتر.
یادتان باشد! شیوه‌ای که شما برای خلاصی از آن عذاب‌ها انتخاب کردید، از هرچیزی بیشتر در وجودتان تاثیر می‌گذارد.
متنی که نوشتم برای امشب نیست. برای دیشبه. ولی چون امشب نوشته شد، جاش الان نیست. زمان اشتباهی رو انتخاب کرد برای نوشته شدن و حالا باید صبر کنه. خیلی صبر. تا زمانی که زمان برگرده به دیشب.
The day.
دیشب تا صبح خواب عنکبوت دیدم. صبح امتحان دادم بعدش خوابیدم و سه ساعت بی‌وقفه خواب دیدم توی یه سیاره دیگه‌م، گوشیم دست بابامه و بکگراند گوشیم افتضاح بود، دوستم توی خوابم بود و داشتم ادیت می‌دیدم. و این تازه یک پنجم اتفاقاتیه که توی خواب صبحم اتفاق افتاد.
من عاشق چاییمه یه فرد غیر ترک رابطه‌ی یه ترک خیلی چایی نخور با چاییه.
علاوه بر تمام شخصیت‌های توی سرم یه ترک هم اون گوشه نشسته که مدام تکرار می‌کنه صاف بشین، آب بخور، چایی بخور، سنگین باش، مراقب خودت باش، نخند و به موازات همون ترک یک دزفولی نشسته که می‌گه چهارزانو بشین، بپر تو آب، چایی نبات بخور، گور بابای دنیا، بیا غیبت کنیم، مشتی ولی خسیس باش و بخند.
جزء از کل | به قول دوستم داستان جسپر و پدرش.