من سیگاری نیستم
چرا قربانی بیرون نمیآید؟ کجایی موجود وقیح؟ ممکن است همانطور که همیشه تصور میکردم وقتی زیر نور خورش
بعد از مرگ من، فقط اشعهی فرابنفش باعث مرگش میشود.
متنی که نوشتم برای امشب نیست. برای دیشبه. ولی چون امشب نوشته شد، جاش الان نیست. زمان اشتباهی رو انتخاب کرد برای نوشته شدن و حالا باید صبر کنه. خیلی صبر. تا زمانی که زمان برگرده به دیشب.
دیشب تا صبح خواب عنکبوت دیدم. صبح امتحان دادم بعدش خوابیدم و سه ساعت بیوقفه خواب دیدم توی یه سیاره دیگهم، گوشیم دست بابامه و بکگراند گوشیم افتضاح بود، دوستم توی خوابم بود و داشتم ادیت میدیدم. و این تازه یک پنجم اتفاقاتیه که توی خواب صبحم اتفاق افتاد.
علاوه بر تمام شخصیتهای توی سرم یه ترک هم اون گوشه نشسته که مدام تکرار میکنه صاف بشین، آب بخور، چایی بخور، سنگین باش، مراقب خودت باش، نخند و به موازات همون ترک یک دزفولی نشسته که میگه چهارزانو بشین، بپر تو آب، چایی نبات بخور، گور بابای دنیا، بیا غیبت کنیم، مشتی ولی خسیس باش و بخند.
من سیگاری نیستم
جزء از کل | به قول دوستم داستان جسپر و پدرش.
پدرم همیشه مدعی بود مردم اصلا سفر نمیکنند، بلکه تمام عمرشان به دنبال شواهدی میگردند تا اعتقاداتی را که از ابتدا داشتهاند توجیه کنند. البته که الهامات جدیدی بهشان میشود ولی بعید است این الهامات نو بنیاد اعتقاداتشان را درهم بشکند _فقط طبقاتی بر آن اضافه میشود. او اعتقاد داشت که اگر پایه بدون تغییر باقی بماند مهم نیست چه بنایی به آن اضافه کنی، این اسمش سفر نیست. چند لایه کردن است. اعتقاد نداشت کسی از صفر شروع میکند. اغلب میگفت: آدمها دنبال جواب نمیگردند، دنبال حقایقی میگردند که خودشان را اثبات کنند.