شروین.shervin_hajipour_dornaye_mongharez 128.mp3
زمان:
حجم:
4.3M
دیگه فرصتی برای دیدار روی زمین باقی نمونده*..
"سبزترین مخروبهیِ جنگل"
چهاردیواری آشنا، پناهگاه همیشگی، آجرهای قهوهای رنگ، بوی خاك مرطوب.
؛
اگه روزی خواستی پیدام کنی،
سراغِ موزهی لوور و مونالیزایِ معروفش،
هلند و قاب ونگوگ،
پاریس و قابِ چشمهای الزا،
فرانسه و رقص زیر برج ایفل،
طهران و کافه لمیز تجریش،
شیراز و بلوار کریمخانِ دیدنیـش،
یا مابقیِ لوکیشنهای معروف نرو!
میعادگاه من و تو اینجاست. بین سکوت و سایهیِ درختان بلند و دقیقههای معلق در اتمسفر...
میگه که "هجرت علاجِ عاشق تنهاست" و به این فکر میکنم که آدمیزاد تا کِی میخواد از همه چیز فرار کنه؟ تا کی میخواد طعم وصال رو از خودش دریغ کنه؟ پس موندن و ساختن و سوختن و رسیدن و بوسیدن و بوسیدن و بوسیدن چی میشه؟
پادکست،آریانفر.Shab - Arianfar.mp3
زمان:
حجم:
17M
شب حکایت عجیبی داره.
آرمان گرشاسبی. 4_5870890869640412665.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
هر بار که میرسه به جملهیِ
"از تو دور و بیتو نزدیکم به پایانی که دیگر گفتنی نیست"
انگار یه نخ از قلبم میکشن بیرون.
مجتبی شکوری.4_5814198907650969697.mp3
زمان:
حجم:
9.4M
"بعضی رنجهارو نمیشه حل کرد، باید به دوش کشید و تحمل کرد. باید چادر زد و بینشون نشست بجای پیوسته فرار کردن. تا بالاخره در نهایت به زیستِ مسالمتآمیز برسی با اون غم."
- دلدادھ مٺحول -
"بعضی رنجهارو نمیشه حل کرد، باید به دوش کشید و تحمل کرد. باید چادر زد و بینشون نشست بجای پیوسته فر
بعضی وقتا فکر میکنم مجتبی شکوری نسخه دمو کلمه 'آرامش' روی زمینه.
مرد چجوری ممکنه که چینش کلماتت انقدر تراپی باشن؟ انقدر ناجی باشی؟
این روزا حتی اگه بترسی، بخوای گریه کنی، پتو رو بکشی رو سرت و برای چند ساعت فقط اشک بریزی، بازم باید همزمان با تمامشون بلند بشی و به کارات برسی.
پس نفس بکش و با درد، با گریه، با ترس و تمامی احساساتی که گوشه دیوار تنها گیرت آوردن و یَقَتو گرفتن، به کارای روزمرهت برس. اگر نه زندگی با دستای خودش هُلِت میده وسط میدونِ دنیا تا این بار با زانویِ زخمی مجبور به ایستادن بشی.