خدایا ولی عجب صبری داریها. من اگه بندهای داشتم که ساعت دو و خوردهای شب یاد حرفاش میافتاد، میوتش میکردم. =)))))
- دلدادھ مٺحول -
خدایا ولی عجب صبری داریها. من اگه بندهای داشتم که ساعت دو و خوردهای شب یاد حرفاش میافتاد، میوت
خدایا خودمونیما حالا واقعاً خسته نمیشی از دستمون؟ خدایا خداوکیلی؟ بیتعارف؟
- دلدادھ مٺحول -
خدایا خودمونیما حالا واقعاً خسته نمیشی از دستمون؟ خدایا خداوکیلی؟ بیتعارف؟
خدایا این خیلی جالبه که همیشه دوسمون داری. این که یکی از همون لحظهیِ باز شدن چشمها و بعد از اولین نفس تو زیست زندگی و حیات دنیوی، آدمو دوست داشته باشه، یه حس جالبانگیزیعه.
- دلدادھ مٺحول -
خدایا این خیلی جالبه که همیشه دوسمون داری. این که یکی از همون لحظهیِ باز شدن چشمها و بعد از اولین
بارون هم جالبانگیزه خدا. بغل هم همینطور. پس یک بغلِ زیر بارون میخوام.
از شوخی که بگذریم، خدایا راستش قوتِ غالب این روزهام، همین جملهیِ همیشگیه اما با اطمینانِ بیشتر. با اطمینانِ خیلی خیلی بیشتر. شببخیر.
- دلدادھ مٺحول -
وای بر من.
ببخشید از اینا میشه به عنوان جهیزیه گذاشت؟ اون فنجون آبی برای آقای خونهست و اون زرده برای نزدیکترین دوستم.
فنجون زرشکی و صورتی هم چون نتونستم بینشون انتخاب کنم، هر دو برای خودم. =)
- دلدادھ مٺحول -
این عکس رو دیدم و فهمیدم که این میل به ظرفهایِ چینی گل سرخی با لبههایِ طلایی در من هیچ وقت تموم نم
و همچنین گذاشتن گل لیلیوم روی اپن. وسط میز غذاخوری. کنار طاقچه. دورتادور بالکن. در کنار میز آرایش. روی کتابخونه و یا حتی میز مطالعه. لیلیوم در وجب به وجب خونه.
منِ عزیزم. کاش بهم بگی چرا ساعت سه شب
داری به این چیزها فکر میکنی؟ موضوعی
هست که درمیون نگذاشتی باهام؟ وا بده
زن فردا کار و زندگی داری. =))))))
- دلدادھ مٺحول -
و تظُنُّ أنها النِّهاية ثم يُصلِحُ الله كلَّ شی و گمان می کنی که پایان است، سپس خداوند همه چیز را د
فَلَا تَعلَمُ نَفسُ مَا اُخفِیً لَهُم مِن قُرّهَ اَعیُن.
هیچکس نمیداند برایش
چه قرهالعینهایی پنهان کردهایم.
سوره سجده-۱۷
قرهالعین: اشکی که از شوق در چشم حلقه میزند...*
هدایت شده از سید .
برنامهریزی و دو دوتا چهارتا کردن به من نمیخوره. باید ضربتی خودم رو بذارم وسط داستان تا بتونم یه سری چیزها رو تموم کنم