- دلدادھ مٺحول -
توسل به خانم امالبنین و ختم سوره یس به صورتی که داخل صوت توضیح داده شده، برای حوائج خیلی مجربه، فرصت خوندنش از امشب شروع میشه، بخونید و التماس دعا🤍
جاده طولانیه و با چشمهایی که عطشِ دیدن حرم ابوفاضل رو دارن، چند ساعته که خیرهم به ماهِ شب چهارده...
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توی اکسپلور لایکش کردم و گفتم بفرستم تا باهم گوش بدیم. چرا که گاهی اوقات لازمه با صدای بلند مرورش کنیم*
نماز امام جواد رو بخونید؛
تغیراتی که توی زندگی براتون حاصل میشه رو عینا میبینید، در ضمن برای طلب درخواست های دنیایی هم سفارش میشه :).
به این صورت که روز چهارشنبه، بعد از نماز عصر دو رکعت نماز میخونید، مثل نماز صبح و بعد از اتمام نماز ۱۴۶ مرتبه میگید
‹ماشاءالله؛ لاحول ولا قوة الا بالله›
و بعد درخواست هاتون رو از خدا طلب میکنید؛
من رو هم دعا کنید :).
نماز امام جواد رو بخونید؛
تغیراتی که توی زندگی براتون حاصل میشه رو عینا میبینید، در ضمن برای طلب درخواست های دنیایی هم سفارش میشه :).
به این صورت که روز چهارشنبه، بعد از نماز عصر دو رکعت نماز میخونید، مثل نماز صبح و بعد از اتمام نماز ۱۴۶ مرتبه میگید
‹ماشاءالله؛ لاحول ولا قوة الا بالله›
و بعد درخواست هاتون رو از خدا طلب میکنید؛
من رو هم دعا کنید :).
هدایت شده از ‹مـٰاهِ مَـڹ›
نماز امام جواد رو بخونید؛
تغیراتی که توی زندگی براتون حاصل میشه رو عینا میبینید، در ضمن برای طلب درخواست های دنیایی هم سفارش میشه :).
به این صورت که روز چهارشنبه، بعد از نماز عصر دو رکعت نماز میخونید، مثل نماز صبح و بعد از اتمام نماز ۱۴۶ مرتبه میگید
‹ماشاءالله؛ لاحول ولا قوة الا بالله›
و بعد درخواست هاتون رو از خدا طلب میکنید؛
من رو هم دعا کنید :).
بهش گفتم گل رو نمیزارم تو اتاقم، فرصت رسیدگی بهش رو ندارم و حیف میشه.
گذشت و حالا برگشتم تو اتاق، میبینم خودش رفته گلدون درآورده، کاغذهارو از دور دسته نرگس باز کرده و شاخههارو مرتب چینده داخلش، آب کرده و گذاشتتش بالای کتابخونهم.
اگه بگم اون چیزی که از پا نمیندازتم، امید به حضور و وجودِ توعه، بیراه نگفتم. :))))))
صبح تو راه دانشگاه، راننده تاکسی یه پیرمرد مسن بود، اما نه با تیپیکال راننده تاکسیهایِ معمول، که عمده صحبتشون تحلیل خاورمیانه و اقتصاد و جامعهس. یک جمله گفت و چند بار تکرارش کرد. با همون یک جمله تا الان درگیرم، تا فردا و احتمالا روزهای بعدش. کوتاه گفت "به خدا توکل کن دخترم" و جا خوردم. انگار که نشونه بود تا بهم یادآوری بشه اگه خدا بخواد یه چیزی بشه، در نهایت میشه و اگر نه، با بدو بدوهایِ تو و حساب کتابِ ذهنت و به این در و اون در زدن، نمیشه که نمیشه.
- دلدادھ مٺحول -
صبح تو راه دانشگاه، راننده تاکسی یه پیرمرد مسن بود، اما نه با تیپیکال راننده تاکسیهایِ معمول، که عم
ولی خدایا راستش بعضی از مسیرهارو آدم خیلییییی با امید میره که آخرش بشه. بعد که نمیشه، موقع برگشتن تو اون مسیری که طی کرده، خیلی طفلکی بنظر میاد. کاش نزاری طفلکی بنظر بیاییم.