- دلدادھ مٺحول -
در طلوع فجر؛
به هنگامهیِ تاریکی و در بطنِ سکوت حاکم بر فضا،
سرم را روی زانوهایم گذاشتهام و چشمانم را دوختهام به روزنههای نوری که از گوشه و کنارهیِ پنجره افتادهاند روی فرش حرم.
نفر کناریام صحیفهیِ سجادیه را ورق میزند و آرام زمزمه میکند :
فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ وِدَاعَ مَنْ عَزَّ فِرَاقُهُ عَلَیْنَا...
با او وداع میکنیم. همانند وداع با عزیزی که فراقش بر ما گران است...
لبخند میزنم و به روزنهیِ نور نگاه میکنم. میدانم که تا ساعتی دیگر از بین میرود و جایش را با خورشیدی که به میانهیِ آسمان میرسد، و احتمالا نه تنها این یک فرش، بلکه تمامی حرم را روشن میکند، عوض میکند.
به فراز صحیفهی سجادیه و روزنهیِ نورِ کمسو شده فکر میکنم که نشان از وداع میدهند و ارتباطشان با معنایِ زندگی که چیزی نیست بجز
"رفتن و گذشتنِ پیوسته"...
این امیدِ دست جمعی، این حال خوب همه، این جرئتی که داره تو چشمها جولان میده، تمام اینا سراسر نوره برام.
درسته که به قول شاعر :
"هميشه عشق به مشتاقان ، پيام وصل نخواهد داد
که گاه پيراهن يوسف، کنايههایِ کفن دارد"...
اما این بار هر چی هم بشه، نوره. امیده. روشنیـه. پیروزی و پیچیدن صدای خنده تو این خونهس بعد از شبهای طولانی و تاریك...
مصائب انسان بودن خیلی مـهگرفته و زیاده. کاش میشد دلمونو بسپریم دست خادماتون تا مثل لوسترای حرم تَر تمیزش کنن.
اول گرد و غبار دلتنگیِ آدمارو از روش بگیرن، بعد بزننش داخل سطل آب تا لکه حرفای سنگینی که مثل چربی چسبیده بهش از روش شسته بشه، بلافاصله هم با نرمترین پر و دستمال عالم خشکش کنن. بعدشم با اون جاروبرقیِ سبز مخصوص خاکهای بجا مونده از خاطرات رو جمع و جور کنن و در آخرم آویزونمون کنن به اون بالا تا دست هیچ احدی بهمون نرسه.
Mohammad Esfahani - Havamo Nadasht (128)i(1).mp3
8.78M
ابريشو خاطرههاتو ببار...
بعضی روزا اینجورین که تمام ملائک در گوش همدیگه پچ پچ میکنن و با انگشت نشونمون میدن که عه همون اشرف مخلوقاته که دیشب داشت از شدت غم میترکید ولی نترکید! دَووم آورد! باریکلا بهش. بعدم با یه بوس روی گونهها بیدارمون میکنن برای شروع روز جدید.
شکسته، رهاشده، بیپایان، منعکسِنور، ناآشنا،
شکسته، شکسته، شکسته...
؛
آینهکاری نصفِ دیواری رهاشده در حرم.
shervin_hajipour_dornaye_mongharez 128.mp3
4.32M
دیگه فرصتی برای دیدار روی زمین باقی نمونده،
اما شاید مجدداً روزی روی مـاه همدیگه رو ملاقات کردیم آشنایِ غریبـه...