بلاخره «یومالعباس» رسید؛
و ما، امسال شکستهتر از قبل پناه آوردیم به پناهِ حرم؛ شکسته تر، فهمیده تر و زهر چشیده تر.
فهمیدیم رفتن علمدار و حمله به خیمه ها یعنی چه.
چشیدیم زهر هلهله ی بعد شهادت علمدار یعنی چه.
فهمیدم بی پناهی بعد عباس یعنی چه.
چشیدیم «الان انکسر ظهری و قلت حیلتی» را..
و آن لحظه که بیت و حسینیه به دست شقی ترین های زمانه ترک برداشت و تلی خاک شد، فهمیدیم به زمین زدن عمود خیمه عباس چه بر سر اهلِ او آورد..
[ در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.. ]
حسین جان هوای مادرم رو خیلی داشته باش، اون بود که اولین بار لباس مشکی تنم کرد و من رو اورد روضه.
این دههی مُحرّم کمی
خودمان را جمع و جور کنیم؛
آقا این ده، دوازده روز را
کمی چشمَت را ببند،
هر چیزی را نگو،
هر چیزی را نشنو،
هر غذایی نخور،
باور کنید اینها باعث میشود
آدم یک ذره سود کند ...
-آیتاللّٰهجاودان-
https://eitaa.com/noovan128