𝕭𝖚𝖉 𝖔𝖋 𝖑𝖎𝖌𝖍𝖙
این مال خیلی وقت پیشه وقتی سر جلسه امتحان وقت اضافی میارم...
یه دفعه ای پیداش کردم
یه بار که زود تر از همیشه امتحانمو تموم کردم یه نقاشی هم پشت برگه کشیدم بعد دادم به معلم
هوای سرد دست هایش را بیحس میکرد.
سوزشی که از سر انگشتانش جریان پیدا کرده بود آرام آرام کمتر میشد.
عجیب بود!
انگار درد هرچه بیشتر میشد اثر کمتری میگذاشت.
شاید برای او هم همین اتفاق افتاده بود؛
سرمایی که به وجودش راه پیدا کرده بود کمکم تبدیل به دردی خفیف میشد.
گرچه سرمای وجودش جنس متفاوتی از سرمای هوا داشت،
و او هیچ گاه منبع این سرما را فراموش نمیکرد...
اما آرام آرام به این سرما و سوزش عمیقش عادت کرد.
چه کسی میداند،
شاید هم تظاهر میکرد که عادت کرده است؟
#نورا