با هرکی مثل خودش ؟ امکان نداره که من اینقدر بی لول باشم
.مگر من از وطنم چه میخواستم به غیر از تکهای نان، گوشهای امن، جیبی با حرمت بارانی از عشق، پنجرهای باز که آزادی و عشق به من دهد؛ من چه میخواستم در این حد، که به من نداد؟
ما زخمی آغوش هایی هستیم که به امن بودن صاحبانشان ایمان داشتیم.
و فهمیدم آدم میتواند
هرگز کسی را ندیده باشد و نشناسد
اما با اندوه و زخم او، قلبش هزاران تکه بشود.
کی فهمیدی بزرگ شدی؟!
روزی که با چشمهایی که با گریه تار میدید به انجام دادن کارهام ادامه دادم.
در سکوتِ شب،
انسان به خودش نزدیکتر از همیشه است.
اِعتماد،اِحترام،تعهد!
تو یکیش گند بزنی هرسه رو اَز دست میدی.
سرانجام به ادبیات رو آوردم ؛ که پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پرشور
خود را کجا بر زمین بگذارند .
- غمگینم،
به اندازه یِ آخرین باری که بغلت کردمو نمیدونستم آخرین باره...
رد این اشکها،
با هزاران لبخند هم از گونههای ما پاک نمیشود.
تو فیلم Damage یه دیالوگ خیلی خوب هست. میگه "آدمهای آسیبدیده خطرناک هستن، اونا میدونن که دووم میارن".