پیش آقا امام زمان بودمـ...🙂
آقا داشت کارامو...⚠️❌
گناهمو....😣
میدید وگریه میکرد...😓
گفتم :آقا.....🗣
گفت :جان آقا....:)
به من نگو آقا بگو بابا!!!....🙂
سرمو انداختم پایین😞
و گفتم :)↯
بابا شرمندم از گناه....:/💔
آقا گفت:)↯
نبینم سرت پایین باشه ها...!👀
عیب نداره بچه هر کاری کنه،...
پای باباش مینویسن.....🙃💔
میفهمےیعنےچے...!؟🥀🔥
امان از گناهانم
گاهی آدم آنقدر از خودش خسته میشه که دیگر حتی حوصلهی برگشتن هم نداره
میداند اشتباه کرده،
میدونه بعضی راهها او را از خدا دور کرده،
میدونه دلش دیگه مثل قبل آرام نیست...
شاید همین سؤال،
یکی از مهمترین سؤالهای زندگی انسان باشه.
آیا بعد از اینهمه گناه، هنوز راهی به سوی خدا هست؟
آره..
تا وقتی نفس میکشی،
تا وقتی دلت از گناهت ناراحت میشه،
تا وقتی هنوز درونت صدایی هست که میگه «برگرد»
هنوز دیر نشده
خداوند در قرآن میفرماید:
«لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»
از رحمت خدا ناامید نشوید.
دقت کنید...
خدا نگفت:
اگر پاک بودید برگردید.
نگفت:
اگر هیچ خطایی نکردید برگردید.
گفت:
ناامید نشوید.
یعنی حتی اگر دستت پر از خطاست،
راه خانهی خدا هنوز بسته نشده.
ما گاهی خدا را فقط با عدالتش میشناسیم،
اما فراموش میکنیم که او رحمان و رحیم است.
ما گناه را میبینیم،
اما خدا ظرفیت بازگشت انسان را میبیند.
ما به گذشته نگاه میکنیم،
خدا به آینده نگاه میکند.
ما میگوییم:
«من خراب کردم.»
و خدا میگوید:
«برگرد.»
ما میگوییم:
«دیگر لیاقت ندارم.»
و خدا میگه:
«چه کسی به تو گفت درِ رحمت من فقط برای آدمهای بیخطاست؟»
گاهی شیطان بعد از گناه، یک دروغ بزرگ به انسان میگه:
«دیگر فایدهای ندارد.»
اما این رو بدونیم:
گناه، پایان داستان نیست؛
اصرار بر گناه و ناامیدی از رحمت خداست که انسان را بیشتر دور میکند.
ممکن است زمین بخوری...
اما فرق است بین کسی که زمین میخورد و همانجا میماند،
با کسی که خاک لباسش را میتکاند،
اشکهایش را پاک میکند،
و دوباره راه میافتد!.
خدا از ما فرشته نخواسته.
از ما خواسته بنده باشیم.
بندهای که اگر لغزید،
برگردد.
اگر شکست،
دوباره بلند بشه
اگر دلش تاریک شد،
چراغی روشن کنه.
و اگر از خدا دور شد،
راه خانه را دوباره پیدا کنه؟
شاید امشب کسی اینجا باشد که مدتهاست یک گناه را با خودش حمل میکند.
شاید هیچکس از آن خبر نداشته باشد.
شاید لبخند میزنه،
با دیگران حرف میزنه،
زندگیاش را ادامه میدهه،
اما وقتی شب میشه و تنها میماند،
یک گوشهی دلش میگه
«من از خدا دور شدهام...»
اگر تو آن آدمی...
این چند جمله را از من به یاد داشته باش:
خودت را به خاطر گناهت نابود نکن؛
خودت را به خاطر خدا نجات بده.
گریه کردن برای گذشته کافی نیست.
برگرد.
اگر حقی را ضایع کردی، جبران کن.
اگر کسی را شکستی، تا جایی که درست و امن است دلش را به دست بیاور.
اگر عبادتی را ترک کردی، دوباره شروع کن.
اگر راهی تو را از خدا دور میکند، از آن فاصله بگیر.
و اگر دوباره لغزیدی...
دوباره بلند شو.
هزار بار هم اگر لازم شد،
راه برگشت را انتخاب کن.
توبه یعنی برگشتن...
نه فقط گفتن «استغفرالله».
توبه یعنی یک روز بفهمی چیزی که فکر میکردی آزادی است،
در واقع زنجیر بوده.
یعنی بفهمی بعضی لذتها،
ارزش آرامش دلت را نداشتند.
یعنی دست از توجیه کردن خودت برداری و صادقانه بگویی:
«خدایا، اشتباه کردم.»
نه برای اینکه خدا نمیدونه..
برای اینکه تو بالاخره پذیرفتی.
و چه زیباست لحظهای که انسان با تمام شکستگیاش به سوی خدا برمیگردد.
همان دلی که شاید روزی با گناه شکسته شده،
میتونه با توبه،
از همیشه زندهتر بشه
اگر امشب کسی از خودش ناامیده...
بدونه
تو گذشتهات نیستی.
اشتباهت بخشی از داستان توئه
اما تمام داستان تو نیست
ممکنه دیروز بد بوده باشی،
اما امروز میتوانی برگردی.
ممکه بارها شکسته باشی،
اما هنوز میتوانی خودت را به خدا بسپاری.
و شاید زیباترین قسمت ماجرا این باشد:
خدا برای بندهای که برمیگردد،
پروندهی گذشته را تنها نمیبیند؛
راه تازهای را هم میبیند.
پس امشب...
اگه دلت گرفته،
اگه شرمندهای،
اگه خستهای،
اگه مدتهاست با خدا حرف نزدی...
لازم نیست سخنرانی کنی.
لازم نیست جملههای عجیب بلد باشی.
یک گوشه بشین...
سرت رو پایین بینداز...
و فقط بگو:
«خدایا...
من برگشتم.»
همین.
شاید خدا مدتها منتظر همین جمله بوده باشد.