تصور میکنم غروبه و من توی اتاق خودمم و کسی که میاد داخل میگه بونژوغ ترمه. تصور میکنم نه ایرانم، نه ایرانی، نه خاکبرسر.
ترمه
به مناسبت روز بزرگداشت شهریار یادی کنیم از او که در تمام طول زندگیش عاشق ثریا بود. بهقدری عمیق که وقتی دانشجوی سال آخر پزشکی بوده، از غم ازدواج ثریا با پسرعموی رضاشاه و مهاجرتش به خارج از کشور دست به شاعری میزنه و درس رو رها میکنه. شهریار سهتا بچه داره، ازدواج کرده، در وصف زنش شعر گفته، اما حتی زمانی که زن داشته زیباترین اشعارش اونهایی بودن که در وصف ثریا سروده شده بودن. وقتی نزدیک به مرگ و رو به دیوار بوده هنوز هم به ثریا فکر میکرده، اینو وقتی فهمیدن که ثریا برای عیادتش به بیمارستان اومد. با چشمهای بسته به پرستار گفته بود صدای پای ثریا رو میشنوم، و چند لحظه بعد واقعاً ثریا خانم رؤیت شد. همونجا بود که شعر معروفِ «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟» معنا پیدا کرد و روح گرفت.
ترمه
به مناسبت روز بزرگداشت شهریار یادی کنیم از او که در تمام طول زندگیش عاشق ثریا بود. بهقدری عمیق که و
ما عشق رو حتی با وجود خیانت گوگولایز میکنیم. شهریار یک خیانتکار بزرگ به زن و زندگیاش بود. اکلیلپاشی ممنوع. بعد از ازدواج فکر کردن به اونی که میخواستیم ولی نشد ممنوع. شهریار ممنوع. ثریا ممنوع. پهلوی نیز نقش کمرنگی در این ماجرا داشت پس سلطنتطلبی هم ممنوع.