🐸Error 405
امیرعلی خیلی رندوم وقتی پارسال پدر دانشجویی یکی شد: النا میدونی بچه دار شدم؟
وقتی هنوز ترم اولی بود و خودش پدر دانشجویی داشت:
اره النا فردا میخوام برم پیش پدرم
ما معمولا زنگای تفریح همه نمیرن بیرون، یکی دو نفر تو کلاس میمونن. بعد حالا تو اون اخرالزمان خاکی همه رفته بودن بیرون. فرزانگان عالیه
🐸Error 405
بعد داشتیم لذت هم میبردیم
هنوز احساس میکنم چشمام از کاسه داره پرتاب میشه بیرون😏😏😏😏