مِتانویا - Metanoya
کسی که مسیر ذهن، قلب و زندگی شمارو تغییر داده و مثل یه نور توی تاریکیِ زندگیتون بوده .
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم، به تو بر میخورم اما
آنسان شدهام گم که به من دسترسی نیست
-
امروز که محتاج توام، جای تو خالی است
فردا که میآیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همهی بودن ما جز هوسی نیست
هدایت شده از خندههای روزمره .
بدترین دوست داشتن اونیه که دوسش داری ولی اون دوست نداره که دوسش داشته باشی .