eitaa logo
خلاصه کتاب📚
118 دنبال‌کننده
286 عکس
149 ویدیو
29 فایل
كتابخوانى بايد همانند كارهاى روزانه در زندگى مردم وارد شود.✨ ⁦«مقام معظم رهبری» . . ضمان شرعی کتاب ها رعایت شده است.🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
2⃣7⃣ [کتابی از اندرومتیوس] 🌸«محصول اندیشه کسب نتیجه است»🌸 اگر در زندگی شما چیزی وجود دارد که آن را نمی‌خواهید نگرانی‌های خود را کنار بگذارید و دیگر راجع به آن حرف نزنید زیرا انرژی که صرف این نگرانی‌ها می‌کنید باعث بقای موضوع می‌شود. هرگاه نگران مسئله‌ای باشید و یا حتی درباره آن بیندیشید دیگران بی‌وقفه در همان مورد حرف خواهند زد. وقتی که نسبت به مسئله بی‌خیال می‌شوید و رهایش می‌کنید آن مسئله هم شما را رها می‌کند. @Notationbooks
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📚 3⃣7⃣ [اثری ازناپلئون هیل] 🍃چرا شماحاکم بر سرنوشت خود هستید؟ وقتی هنلی نوشت من مسلط بر سرنوشت خود هستم من کاپیتان روح خود هستم می‌خواست به ما بگوید:« که ما حاکم بر سرنوشت خود هستیم ما کاپیتان روح خود هستیم زیرا این قدرت را داریم که افکار خود را کنترل کنیم.» مغز ما با افکاری که در ذهن خود داریم عجین می‌شود و در شرایطی قرار می‌گیرد که نیروی انسان‌ها و وضعیت زندگی را که با شرایط افکار ما سازگاری دارند هماهنگ می‌کند.» قبل ازدستیابی به هرچیزی باید اذهان خود را از اشتیاق به آن چیز انباشته کنیم اگر طالب پول هستیم باید ذهنیت پول داشته باشیم تا اشتیاق به ثروت ما را به طرحی مشخص برای دستیابی به آن مجبور کند. @Notationbooks
📙برای نابود کردن یک فرهنگ، نیازی نیست کتاب ها را سوزاند، کافیست کاری کنید که، مردم آن ها را نخوانند … @Notationbooks
📚 4⃣7⃣ [سرگذشت داستانی مشاهیریتیم] 🍃آدم‌ها از یک لحاظ شباهت زیادی به ذغال دارند؛ هرچه بیشتر سختی بکشند، تواناتر و قوی‌تر می‌شود؛ درست مثل الماس، این قیمتی‌ترین و سخت‌ترین سنگ جهان که با همه درخشندگی و زیبایی خیره کننده خود روزگاری فقط یک تکه ذغال بوده؛ اما گذشت زمان و تحمل فشار بسیار زیاد کم کم آن را از جسم سیاه و کثیف و گوهری شفاف و روشن تبدیل کرده است. شاید به همین خاطر است که بیشتر مردم و زنان بزرگ تاریخ کسانی بوده‌اند که عمری با سختی‌ها مبارزه کرده و هرگز ناامید نشده اند.🍃 @Notationbooks
📚 5⃣7⃣ « ملاصدرا» 🍃صدرالدین شیرازی معروف به ملاصدرا نابغه شرق و فیلسوف بزرگ اسلام در سال ۹۷۹ هجری قمری به دنیا آمد او اهل شیراز بود و در ۱۶ سالگی پدر خود را از دست داد. در دوران نوجوانی تمام توان خود را صرف آموختن فلسفه کرد و تا آنجا پیش رفت که توانست فلسفه حکمت مطالعه را بنیان نهد ملاصدرا علاوه بر تالیفات خود که در نوع خودش شاهکار است شاگردان بی‌نظیری همچون حاج ملاهادی سبزواری و ملا محسن فیض کاشانی را نیز تربیت نمود. شیراز شهری از رونق افتاده بود پیش از به قدرت رسیدن شاهان صفوی آن را به مدرسه‌های بزرگش و حکیمان برجسته‌اش می‌شناختند اما اکنون نه از آن مدرسه‌ها خبری بود و نه از آن حکیمان پس از حاکم شدن صفویان بر ایران و برقراری آرامش بازار علم در شیراز رونق از رونق افتاد و دانشمندان از این شهر کوچیدند. اغلبشان به قزوین رفتند که پایتخت صفویان بود. صدرالدین محمد که نوجوانی بیش نبود شب را تا صبح زیر نور شمع می‌نشست و کتاب می‌خواند می‌خواند و می‌خواند و می‌خواند شمع که آب می‌شد شمعی دیگر روشن می‌کرد و باز می‌خواند. از ریاضیات و طب گرفته تا فقه و معارف دینی از قرآن و حدیث گرفته تا فلسفه و حکمت همه را می‌خواند. او از شیراز بیرون نرفته بود اما جهان را در اتاق کوچکش گرد آورده بود. مطالعه بیش از اندازه‌اش باعث شده بود تا از همه علما و حکیمان شهرش جلو بیفتد در این زمان بود که سودای شاگردی شیخ بهایی و حکیم میرداماد که سرآمد عالمان آن روزگار بودند را در سر داشت.او می‌خواست به قزوین برود و تحصیلات خود را ادامه دهد. پس از تلاش‌های فراوان رضایت پدر و مادرش را جلب کرد اما زمانی که صدرالدین محمد برای رفتن آماده شده بود مرگ فرا رسید و او را از پدر مهربانش جدا کرد. اگر پدرش زنده می‌بود پسرش را تا دروازه شهر بدرقه می‌کرد پسرش بر دست او بوسه می‌زد و او نیز شانه‌های پسر را می‌بوسید و او را راهی می‌کرد. مرگ پدر برای صدرالدین که در سنین نوجوانی بود آسان نبود آن هم با پدری که هیچ کم نگذاشته بود. صدرالدین به احترام مرگ پدر سیاه پوشید و در شیراز ماند اما نه برای همیشه او در کنار مادرش مجالس عزاداری پدر را سامان داد و از بزرگان شیراز که به مراسم عزاداری آمده بودند پذیرایی کرد. پس از آن بارش را بست باری که بیشتر آن کتاب بود و راهی را انتخاب کرد که آینده درخشان در انتظارش بود. صدرالدین یتیم پس از تحمل درد و رنج‌ها و مقابله با تمام سختی‌ها به مقامی رسید که شاه صفوی و تمامی عالمان لقب «صدرالمتألهین» را برگزیدند یعنی سرآمد عالمان روزگار🍃 @Notationbooks
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📚 6⃣7⃣ [نویسنده:اسپنسرجانسون] هدیه (اکنون) گذشته نیست و آینده هم نیست هدیه (اکنون)لحظه اکنون است! هدیه (اکنون)یعنی درست همین حالا! در اکنون زندگی کردن یعنی تمرکز بر آنچه که درست حالا روی می‌دهد! یعنی شکر نعمت‌هایی که هر روز به شما داده می‌شود. حتی در دشوارترین شرایط، وقتی که روی آنچه که درست است تمرکز می‌کنید آنچه که امروز شما را شادتر می‌کند، لحظه اکنون است. و به شما انرژی و اعتماد به نفس مورد نیاز برای مقابله با نادرست (مشکلات) می‌دهد. @Notationbooks
🔮 5⃣ 🍃کتاب حجتِ خدا🍃 بسیار سوال می‌کنند که چه چیز باعث شد که محسن حججی اینقدر مطرح شود؟ مگر او چه کرده بود؟ چرا خداوند اینقدر به این جوان نجف آبادی عزت و احترام داد که تمام ایران برایش به پا خاست؟ اگر بگوییم که او مظلومانه شهید شد و سر از بدنش جدا کردند که دلیل محکمی نیست، صدها شهید مدافع حرم دیگر مانند محسن و غریبانه‌تر به شهادت رسیدند. اگر کمی بررسی کنیم شهدای بسیاری را پیدا خواهیم کرد که بدنشان مانند محسن قطعه قطعه شد و مظلومانه‌تر به شهادت رسیدند. اگر بگوییم که تصاویر و فیلم محسن باعث شد که او مشهور شود، باید گفت برخی از شهدای مدافع حرم نیز اینگونه بودند. شهیدی بود که او را اسیر و شکنجه و سر از بدنش جدا و بر نیزه زدند و فیلم او را پخش کردند، اما راز ماجرای محسن را باید در دو مطلب جستجو کرد. تا قبل از شهادت محسن جایگاه شهدای مدافع حرم در نزد عموم مردم آنطور که باید نبود. یعنی فضای مجازی و شبکه‌های ضد انقلاب اونقدر روی موضوع سوریه کار کرده بودند که برخی نیروهای انقلابی هم تحت تاثیر قرار گرفتند. لذا خداوند با شهادت محسن و عزت و احترامی که او در نزد تمام ملت پیدا کرد جایگاه این شهدا را رفعت بخشید. نکته دوم را باید در لابلای صفحات این کتاب جست چه چیزی اینگونه به محسن حججی عزت داد؟؟ 🍃«کتاب حجتِ خدا»🍃 110داستانک ازپاسدارشهیدمدافع حرم محسن حججی «کاری ازگروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی» @Notationbooks
📚 7⃣7⃣ 🍃اززبان همسرشهید🍃 یک شب «موسی جمشیدیان» را توی خواب دیدم از دوستان محسن بود که در سوریه شهید شده بود. توی یک تابوت با لباس احرام دراز کشیده بود‌. یک دفعه از تابوت بلند شد و نشست روبرویم با لبخند بهم گفت:« چته خانم؟چی می‌خوای؟» به گریه افتادم گفتم:« شوهرم محسن خیلی بی‌قراره، میگه می‌خوام برم سوریه میگه می‌خوام شهید بشم.» خندید و گفت:« بهش بگو عجله نکنه وقتش می‌رسه، خوب هم می‌رسه! شهید میشه، خوب هم شهید می‌شه!» از خواب پریدم. تمام بدنم می‌لرزید. خوابم را برای محسن تعریف کردم. بعد هم خیره شدم به اون قطرات درشت اشک همین جور داشت از چشمانش پایین می‌افتاد. می‌خواست از خوشحالی بال در بیاورد و پرواز کند من داشتم از ترس قالب تهی می‌کردم و او از شوق. @Notationbooks
📚 8⃣7⃣ 🍃«دوست شهید»🍃 روز آخر که می‌خواست برود سوریه آمد دیدنم. دست انداختم دور گردنش وگفتم:« آقا محسن! رفتنی شدی‌ها.. یادت باشه حرم بی بی حضرت زینب (علیها السلام) که رفتی من رو دعا کن. موقع برگشت هم یه دونه پرچم برام بیار.» نگاهم کرد و گفت:« من دیگه برنمی‌گردم.» گفتم:«این حرف‌ها چیه تو بچه کوچیک داری حرف از نیامدن نزن» دستش را زد به گردنش و گفت این رو می‌بینی؟ گفتم خب، گفت باب بریدنه!!. @Notationbooks
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا