📚 #قطره_هایی_که_دریا_شدند 6⃣9⃣
[سرگذشت داستانی مشاهیریتیم]
«نیکلاکپرنیک»
🍃ستاره شناس بزرگ لهستانی در سال1473میلادی به دنیا آمد وی در 10 سالگی پدرش را از دست میدهد و تحت سرپرستی عمویش رشد میکند.
نظریه گردش زمین به دور خورشید از نظریات اوست که با مطرح کردن آن جنجالی در بین مردم به وجود آمد چرا که بیش از 18 قرن مردم عقیده داشتند که زمین محوریت تمام اجرام آسمانی است! و حالا میبایست عقیده خود را تغییر میدادند.
نیکلا یک لحظه ایستاد نگاهش به آسمان پرستاره افتاد کنجکاو شد لحظاتی در جایش میخکوب شد و شروع کرد به شمارش
یک ،دو،سه،چهار...
ناگهان صدای عمویش او را از جا پراند آهای نیکلا چه کار میکنی مگر نمیبینی شب شد و باید زودتر به ده برسیم؟
ستارهها آنقدر زیاد بودند که هرچه میشمرد تمامی نداشت نگاهش را از آسمان برگرفت و به قد بلند عمویش که در لباس کشیشان بلندتر هم به نظر میرسید خیره شد
بعد در جاده کوچک میان مزرعهها دوید و به عمویش رسید و پا به پای او به راه افتاد اما نگاهش همینطور به ستارگان بود و
دوباره شروع کرد:یک،دو،سه،چهار،پنج،شش...
چه ستاره حیرت آوری عمو جان آن ستاره را دیدی که با سرعت پایین آمد و در یک لحظه نورش چند برابر شد؟
مات و مبهوت به آسمان خیره شده بود اما دیگر اثری از آن ستاره پرنور وجود نداشت در همین هنگام با صدای عمویش را شنید
آهای نیکلا باز که ایستادی چرا مرا اذیت میکنی ؟
سپس کمی برگشت و نگاه نیکلا را در آسمان دنبال کرد و پرسید:«مگر در آسمان چه چیز را دیدهای که اینطور ماتت برده؟»
نیکلا به چهره پهن و چاق عمویش نگاهی انداخت و پرسید:«عمو جان چرا ستارهها نورانی هستند و میدرخشند؟»
عمویش دست او را گرفت و گفت:« تو چه کار به این کارها داری تو باید درسهایی را که آموزگارت برایت تعیین میکند بخوانی مثل تاریخ، جغرافیا، ریاضی و چیزهای دیگر.»
نیکلا در حالی که دستش در دست عمویش بود و پا به پای او راه میرفت گفت:«در مدرسه هم باید درباره ستاره ماه و خورشید چیزهایی به ما یاد بدهند.»
عمویش گفت:« تو باید به جای این حرفها درسهایت را بخوانی و وقتی بزرگ شدی مثل من کشیش بشوی.»
این آرزوی پدرت هم بود حیف که زنده نماند تا تو را در لباس کشیشی ببیند.
نیکلا کمی فکر کرد پدرش را به یاد نمیآورد شنیده بود یک ماه پیش از تولد او پدرش در گذشته است آهی کشید و دوباره ستارگان نگاهش را ربودند. آرزو داشت به جای هر درسی فقط درباره آسمان و ستارگان مطالعه کند.
کم کم به ده نزدیک شدند در همین هنگام فکری به ذهنش رسید.
پیش خودش گفت:« شب که همه خوابیدن بالای درخت سیب میان باغ میروم و ستارهها را میشمارم.»
علاقه زیاد به ستارهها آینده متفاوتی با آنچه که عمویش انتظار داشت،
برایش رقم زد. «ستاره شناسی»!!
آنقدر در این علم پیشرفت که توانست فرضیهای که سالیان سال مردم روی آن پافشاری داشتند را بشوید و کنار بگذارد.
فرضیه چرخیدن خورشید به دور زمین!
او برای مردم سرزمین خود ثابت کرد این زمین است که به دور خورشید در گردش است و تاکنون مردم در اشتباهی بس بزرگ بودند.🍃
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
#یتیم_بودن_محدودیت_نیست
🌸مقام معظم رهبری🌸
🍃من مى گويم بايستى جوانان، پيران، مردان، زنان، شهريها، روستاييها و هر كسى كه با كتاب میتواند ارتباط برقرار كند، بايد كتاب را در جيبش داشته باشد و تا يك جا بيكار نشست - مثل اتوبوس، تاكسى، مطب پزشك، اداره، درِ دكان وقتى كه مشترى نيست، در خانه به هنگام اوقات فراغت - كتاب را دربياورد و بخواند.🍃
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
📚 #دوازده_ستون_موفقیت 7⃣9⃣
[جیم ران_کریس وایدنر
مترجم:امیرحسین مکی]
🍃اوضاع فقط وقتی عوض میشود که خودت عوض شوی🍃
مایکل با تعجب پرسید:« به عقیده شما سخت کوشی اشکال داره؟
_نه سخت کوشی به خودی خود اشکالی نداره، امّا!!
اولین ستون موفقیت اینه که آدم بیشتر،
روی «خودش»کار کنه تا روی کارش.✅
«رشد فردی» اولین ستون موفقیت محسوب میشه.موفقیت وقتی حاصل میشه که روی رشد و پرورش خودت کار کنی. پس بیشتر از کارت باید روی اصلاح و پرورش خودت تلاش کنی.
_اما من همیشه شنیدم که میگن اگر سخت کار کنی و تمام فکر و ذکرت رو صرف کارت کنی عاقبت پیشرفت میکنی.این درست نیست؟
_نه به طور کامل.
ببین اگه تویه شرکت کار کنی، حقوق تو متناسب با کار و سطح مهارت توست. بنابراین، هر قدر هم که کار کنی، اضافه کاری وایستی و زحمت بکشی، تا زمانی که سطح مهارتت افزایش پیدا نکنه توی همون قسمت باقی میمونی و از ترفیع و درآمد بیشتر خبری نیست.»
_پس چطور میتونم ترقی کنم ؟؟
_«باید روی خودت کار کنی»✅
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
#موفقیت_اتفاقی_نیست
📚 #دوازده_ستون_موفقیت 8⃣9⃣
🔮فهرستی از 10چیز را که میخواهی در زندگیت تغییر دهی تهیه کن. هر روز به آن فهرست نگاه بینداز و سعی کن دست کم،
روی یکی از موارد کار کنی تا با تحقق آن این باور در تو تقویت شود که،
«خواستن توانستن است.»
همه ما میتوانیم به بیشتر از اون چیزی که الان هستیم تبدیل بشیم.
دیدن کارهایی که دیگران انجام داده اند انگیزه جاهطلبی مثبتی را در ما ایجاد میکنه.
شناخت پیدا کردن از کسی که،
با اسرار موفقیت آشناهست، راه را به آدم نشون میده.✅
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
#موفقیت_اتفاقی_نیست
📚 #دوازده_ستون_موفقیت 9⃣9⃣
🍃ستون شماره 2 سلامتی کامل هست🍃
سلامتی کامل از سه بعد تشکیل میشه:
«جسم,, روان,, روح»
بدیهیه که همه ما جسم داریم اما علاوه بر اون دارای روان هم هستیم که شامل عقل احساس و ارادهمون میشه و غیر از اینها از روح برخورداریم.
روح بخشی از ماست که میتونه به فراسوی این جهان سفر کنه بخشی از ما که جاودانه هست. اما حقیقت اینه که اکثر مردم فقط به یکی از این سه بعد میپردازند.
در صورتی که برای موفقیت،ما باید به همه این ابعاد توجه کنیم چون اونها لازم و ملزوم یکدیگر هستند.
راه درست اینه که تعادل رو در زندگیمون برقرار کنیم.
کتابهایی رو بخونید که باعث رشد معنوی و پرورش روح شما میشود این شروع خوبیه.
برای سلامت جسم هم روزی نیم ساعت ورزش برای شروع خوبه.
باید خوب به جسممون برسیم چون تنها جاییه که توش زندگی میکنیم!!😊
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
#موفقیت_اتفاقی_نیست
مدیریت زمان.pdf
حجم:
5.2M
🔮 #معرفی_کتاب 6⃣
📖#فایلpdf
📚 عنوان کتاب:مدیریت زمان
✍️ نویسنده:مستر استیو
📖 موضوع:روانشناسی
📄 تعداد صفحات:45 صفحه
📚 معرفی کتاب:کتاب مدیریت هوشمندانه زمان اثر (Master Steve)، با ترجمه سمیه امیری و تارا کمانگر است،
موضوع اصلی این کتاب:اهمیت مدیریت زمان، مراحل برنامه مدیریت هوشمندانه زمان،
تعیین هدف، اصول کاربردی در مدیریت زمان.
📚 @Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
📚 #دوازده_ستون_موفقیت 0⃣0⃣1⃣
🍃سومین ستون موفقیت، اینه که از موهبت روابط بهترین استفاده رو ببریم🍃
بزرگترین موهبتی که خالق متعال به بندگانش ارزانی داشته،
موهبت روابط با مردم هست. بله گاهی وقتها روابط ممکنه سخت باشند اما روابط به اصطلاح نمک زندگی هستند و زندگی رو لذت بخش میکنند.
روابط هم میتونن بالاترین و زیباترین جنبه زندگی را در بر بگیرند و هم میتونن تلخترین و زجرآورترین جنبه زندگی را شامل بشن. همش بستگی به این داره که تو از اونا چی بسازی.✅
آدم باید با خانواده و دوستانش مثل باغ گل رفتار کنه برای شکوفایی و رشد یک رابطه باید پیوسته وقت تلاش و تصور خودمون را صرف کنیم.
اگه بالاترین مقام دنیا رو به چنگ بیاری ولی خانواده و دوستی نداشته باشی زندگیت به چه دردی میخوره؟؟
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
#موفقیت_اتفاقی_نیست
🦋خاطرات من در دانشگاه🦋
نویسنده :ساجده خانی
#قسمت_نهم
این که میگن باید یه چیزی رو بخوای تا خدا بهت بده واقعیته.
تا وقتی که چادر رو تو موقعیت جدید زندگیم به طور جدی نمیخواستم، چادر برام حکم تحمل کردن رو داشت و دیدم بهش همین بود.
اما از وقتی که چادر رو با هدف خواستم، به صورت عجیبی همه سختیا برام آسون شد!
اتفاقی که برای دومین بار تو زندگیم رخ داد:)
انگار تعهد و خواستار حجاب زهرایی بودن رو باید هر از چندگاهی با تعیین هدف برای خودمون،تمدید کنیم!
بعد از اون روز ، همه چی تو این شهر برام تغییر کرد.
نگاه بقیه
طرز صحبت کردنشون
طرز رفتارشون
نوع خطاب کردنشون
هویت خودم رو پیدا کردم
هدف و جهت خودم رو پیدا کردم
حد و حدودی برای خودم ایجاد کردم.
یه بار که از سوپر مارکتی خرید کردم، اون اقا پسر از رمز کارتم متوجه سن من شد،
با تعجب و کمی نگاه ازم سنم رو پرسید و من بعد کلی حس بد از مغازه خارج شدم.
این دفعه با چادر همه جاهایی که قبلا بدون چادر رفته بودم رو سرزدم.
سوپر مارکت که رفتم اون پسر دیگه اونجوری بی دلیل باهام گرم نگرفت و من رو جمع خطاب میکرد و حتی دیگه نگاهمم نکرد.
سرش پایین بود و چیزایی که میگفتم رو بهم میداد.
خوشحال شدم!
انگار چادر مشکی من، خط قرمزهای من رو با اون فرد آشنا کرده بود!
وقتی با چادرم به دانشگاه رفتم، همکلاسی های پسر ، دیگه مستقیم و با لحن صمیمی و بی ادبانه با من صحبت نکردن و یجورایی من رو با بقیه دخترا جدا میدیدن.
دیگه اذیتم نکردن و تو کارای شخصیم، دخالت نکردن!
حتی یه روز که همه دخترا جمع بودیم، یکی از پسرا اومد و بعد سلام علیک ، به تک تک دخترا دست میداد،
یاد بخشی از رمان سفیر افتادم که شخصیتش که اسمش نیلوفر بود ، میگفت ، تو فرانسه که برای تحصیل رفته بود، اساتید اقا دست میدادن و نیلوفر همیشه نگران این موضوع بود که چجوری رفتار کنه که هم دینش رو حفظ کنه هم اونها ناراحت نشن!
همونجوری تو فکر بودم که اون اقا پسر تا نوبت من شد دستش رو جمع کرد گذاشت توی جیب کاپشنش!
و من به حکم ادب بهش سلام دادم تا خط بین آداب اجتماعی و عقاید من زیاد نشه!
اونهم خوشحال شد و اون حالت عبوسی که گرفته بود، به چهره رضایتمند تبدیل شد.
رفتار اون اقا پسر باهام خیلی محترمانه شد،
درحالی که تا جلسه قبل، همیشه با اخم و حرص نگاه هم میکردیم.
این که چادر من تونسته بود روابط سالم و دارای مرز ایجاد کنه واقعا اتفاقی بود که هیچ نوع پوشش یا ترفندی اینکار رو نمیتونست انجام بده .
وقتی تو خیابون راه میرم چندین و چندین بار شاهد بودم که دخترا با دیدن من که(دختری که محکم و مصمم و با چهره جدی و قدم های محکم و سربالا و سینه سپر ) راه میره، یکهو از سر تا پام رو با دقت نگاه میکنن و انگار به صورت ناخودآگاه دستشون میرفت سمت موهاشون یا روسری ،یا موهاشون رو داخل روسری میبردن یا روسری رو جلو میاوردن!
عجیب بود!
هردفعه که این صحنه رو میبینم برام عجیب و لذت بخشه:)
ن حرفی میزنم و نه نگاه خاصی بهشون میکنم!
فقط با زبان بدن و اون حاله مقاومتی که دور خودم ایجاد میکنم،
اونهارو متوجه ضعف پوششی شون میکنم.
این کشف بزرگی برام بود!
درواقع همون قدرتمندی ای که چادر به من داد!
#خاطرات_من_در_دانشگاه
#لبیک_یا_خامنه_ای
#برای_ایران
~~~~~
■براساس واقعیت■
■فوروارد با ذکر منبع و نام نویسنده حلال■
https://eitaa.com/khaterat1401
■رمان خاطرات من در دانشگاه و ناحله■
♡ کانالی برای تبادل خاطرات و نکات مهمی که لازمه هر دختر و پسر نوجوونه♡
https://eitaa.com/khaterat1401
📚 #دوازده_ستون_موفقیت 1⃣0⃣1⃣
🔮یک زمین میتونه به دو چیزتبدیل بشه:
یک باغ زیبا یا مکانی پر از علفهای هرز
بله اگه به حال خودش رها میشد ممکن بود به یه علفزار تبدیل بشه اما با قدری مراقبت و رسیدگی و حسن تصور تبدیل به یه باغ زیبا شده.
روابط هم به همین ترتیبه.
_خوب چطور میتونیم این کارو بکنیم؟؟
_این کار راحتی نیست،
سخته! زندگی سخته ،کسب موفقیت سخته، اگه بخوای راحت طلب باشی میتونی. اما به این ترتیب چیز زیادی به دست نمیآاری به خصوص چیزی رو که با ارزش باشه.
هر چیز ارزشمندی سخت به دست میاد.به همین دلیله که افراد اندکی موفق میشن چیزای ارزشمندروبدست بیارن.
مراقبت از یک باغ آسان نیست اما وقتی ازش مراقبت کنی،
معرکه میشه و ازش لذت میبری. و نکته جالب اینجاست که وقتی رو به راه و درستش کردی نگهداری از اون سادهتر میشه.
ولی اگه بذاری خراب بشه اون وقت کارت خیلی زیاد میشه.
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
#موفقیت_اتفاقی_نیست