📚 #من_ادواردو_نیستم 5⃣4⃣
[داستان ثروتمندترین شهید شیعه]
🍃برگشت ایتالیا این بار جیانی آنیلی و همسرش او را بیشتر زیر نظر قرار دادند.
بیشتر محدودش کردند بیشتر زیر ذرهبین قرارش دادند ادواردو از کشوری برگشته بود که آنها دوست داشتند سر به تنش نباشد دیگر ادواردو برایشان شده بود یک غریبه کسی که انگار با او نسبتی نداشتند کسی که انگار نه انگار پسرشان بود و از گوشت و خونشان.!
پدر و مادر ادواردو دختر جوان و زیبایی را براش نامزد کردند به قول خودشان میخواستند ادواردو حواسش برود سمت او وباد کلهاش بخوابد.
ادواردو اول چیزی نگفت مخالفتی نکرد. چند وقتی که از نامزدیش گذشت، شروع کرد برای دختر از دین و اسلام و مذهب شیعه گفتن،
خیلی با او حرف زد و صحبت کرد همه تلاشش را کرد که او را هم مثل خودش بکند اماوقتی دید فایده ندارد دختر را رها کرد پدر و مادرش دوباره روی دنده لج افتادند.😐
چند بار توی ایتالیا او را دیدم چند باری هم تهران یک بار که پیش هم بودیم و حرف میزدیم صحبت را بردم روی شهید رجایی بهش گفتم ادواردو میخواهم یک ماجرا از شهید رجایی برایت تعریف کنم
با اشتیاق گفت بگو گفتم ماه رمضان بود قرار بود یک شب آقای رجایی بیاید مقر سپاه تهران و برای پاسدارها سخنرانی بکند
آن موقع او تازه برای رئیس جمهوری انتخاب شده بود آن شب من هم رفتم مقر سپاه اول نماز خواندیم و بعد هم افطار کردیم نوبت رسید به سخنرانی
اما آقای رجایی نیومده بود کمی دیر کرده بود مقداری که گذشت آقای رجایی آمد دم در سپاه با یک موتور یاماهاوکس،خودش تک و تنها!!
به نگهبان دم در گفت من رجایی هستم و اینجا سخنرانی دارم نگهبان باور نکرد زنگ زد برای فرماندهش و گفت یک آقایی آمده دم در و میگوید رجایی هستم
قیافهاش خیلی شبیه آقای رجایی است اما مگر میشود مگر میشود او رئیس جمهور باشد
توی این فاصله آقای رجایی رفت و متونش را با زنجیر به یک درخت که آن نزدیکیهابودبست وبعدبرگشت دم در نگهبانی.
تعدادی از فرماندهان سپاه سراسیمه آمدند استقبال آقای رجایی. آقای رجایی آمد توی سپاه و برای ما سخنرانی کرد.سخنرانی هم که تمام شد با موتورش به تنهایی رفت خانهشان.!
کی؟؟ آقای رئیس جمهور .شخص دوم مملکت!!
اینها را که برای ادواردو میگفتم از تعجب زبانش بند آمده بود میخواست شاخ در بیاورد.
از آن روز به بعد ادواردو رامیگویی ؟فقط با موتور گازی توی تورین میرفت و میآمد.
ایتالیاییها بهش میگفتند:«مگر حالت خوش نیست؟ تو رئیس باشگاه یوونتوسی ،تو پسر سناتور آنیلی هستی. پولها و ثروتها زیر دست شماست آن وقت مینشینی روی یک موتور گازی قراضه؟!»
به آنها جوابی نمیداد. یعنی نمیتوانست بدهد اما به ما که میرسید میگفت:«وقتی آقای رجایی مینشیند روی موتور، چرا من ننشینم ؟چرا من مثل او نباشم ؟.»
یک خاطره از شهید رجایی برایش تعریف کردم و یک عمر ورد زبان او شد رجایی.
ادامه دارد...
@Notationbooks
#کتابخوانی
📚 #من_ادواردو_نیستم 6⃣4⃣
[زندگی ثروتمندترین شهید شیعه]
مهرماه سال ۶۰ بود عراق داشت با حمایت آمریکا بمب و موشک میریخت روی سر مردم ایران نظامی غیر نظامی بزرگ،کوچک همه را داشت میکشت.
ادواردو برداشت و رفت کاخ سفید با مشاور امنیت ملی آمریکا دیدار کرد.😳
بهش گفت:« شماها مداخلهگرید شماها دشمن اصلی مردم ایرانید شماها قاتل اصلی مردم ایرانید.»
نترسیده بود آنجا بلای سرش بیاورند یا سرش را بکنند زیر آب.
***
بعدها داشت این ماجرا را تعریف میکرد میگفت آن روز که رفته بودم کاخ سفید و آن حرفها را به مشاور امنیت ملی آمریکا میزدم او عکس امام را زده بود روی یک دیوار یک پل دستش گرفته بود و داشت با تیر به آن میزد،
آن مقام آمریکایی شلیک میکرد و به من میگفت ما تا این مرد را از میان برنداریم آرام نمینشینیم.
اشک جمع شده بود توی چشمهایش و بغض راه گلویش را بسته بود نمیتوانست ادامه حرفهایش را بدهد.🥺
رفته بود بازدید از یک کارخانه تولید وسایل جنگی در آمریکا.
ژنرال آمریکایی هلیکوپتری را نشانش داد و گفت جناب ادوارد این هلیکوپتر پیشرفتهترین هلیکوپتر ماست نظیر و مانندی برای این وسیله توی دنیا نیست
همه فناوریها در آن جمع شده این از
آن هلیکوپترهایی است که سال پیش در حمله به ایران از آن استفاده شد. ادواردو رویش را کرد سمت ژنرال آمریکایی لبخندی زدو و گفت:«منظورتان حمله به طبس است،اما این هلیکوپترها با آن دبدبه و کبکبهشان در طبس زمینگیر شدند و شکست خوردند.»😅
ژنرال آمریکایی ماند چه بگوید سرش را انداخت پایین و گفت:« خدای آنهاقویتر از هلیکوپترهای ما بود.!»
@Notationbooks
#کتابخوانی
📚 #من_ادواردو_نیستم 7⃣4⃣
🍃امام حکم ارتداد سلمان رشدی را داده بود چند وقتی بود که شنیده بود یک انتشارات معروف توی ایتالیا میخواهد کتاب آیات شیطانی را چاپ کند.
از ناشر وقت ملاقات گرفت و رفت پیشش نشست و با مسئول انتشارات حرف زد به او گفت که دست به این جنایت نزند و کتاب را چاپ نکند. به او گفت:« بزرگترین و محترمترین انسان عالم همین کسی است که در این کتاب به او توهین شده.»
با زبان ملایم و نرم با ناشر صحبت کرد آخر هم که دید فایدهای ندارد با تشر و تهدید ناشر تعجب کرده بود،
نمیتوانست باور کند پسر سناتور آنیلی و این حرفها .
ادواردو که رفت ناشر گوشی تلفن را برداشت شمارهای را گرفت راپورت ادواردو را به بالاییها و کسانی که میدانست داد.
توی ایتالیا همه داشتند اعتراض میکردند به حکم اعدام سلمان رشدی این حزب آن حزب این گروه آن گروه همه میگفتند این دیگر چه حکمی است این حکم خلاف آزادی است غیر انسانی است پر از خشونت است.😐
تنها پسر سناتور آنیلی بود که جار میزد کلام آیت الله خمینی حق است و سلمان رشدی باید اعدام شود.
@Notationbooks
#کتابخوانی
📚 #من_ادواردو_نیستم 8⃣4⃣
🍃دلش میخواست مستندی درباره دین اسلام ساخته شود رفت و با یک گروه مستندساز در ایتالیا صحبت کرد،
هرجور بود آنها را راضی کرد برای انجام این کار با پول خودش همهشان را برداشت و برای تحقیق و پژوهش و تصویربرداری بردکشورهای اسلامی.
بعد از چند ماه بالاخره توانست یک مستند درباره اسلام بسازد حالا نوبت پخش آن از تلویزیون ایتالیا بود اما مسئولان به هیچ وجه قبول نمیکردند،
رفت و با آنها صحبت کرد و به هر صورتی بود راضیشان کرد برای پخش.
بالاخره مستند از شبکه یک ایتالیا پخش شد یک مستند اسلامی!!
از قبل به مسئولان تلویزیون ایتالیا گفته بود که بعد از پخش مستند یک میزگرد هم برگزار کنید.برای نقد و بررسی مستند و اصلاً نقد و بررسی خود دین اسلام مسئولان تلویزیون قبول کرده بودند.
یک مجری و سه استاد دانشگاه و ادواردو دور هم حلقه زده بودند، میزگرد که شروع شد آن سه استاد شروع کردند به نقد دین اسلام و انتقاد به دستوراتش ادواردو سرش را پایین انداخته بود و فقط گوش میداد،
حرفهای آنها که تمام شد ادواردو با آرامش شروع کرد اشکالاتشان را جواب دادن تک به تک ودانه به دانه خودش هم فکر نمیکرد بتواند به تنهایی از پس همه سوالاتش شبهات آنها برآید.
آن دفعه شاید نوبت قدیری بود شاید نوبت او بود که پای تلویزیون بنشیند و با خوشحالی و حسرت مناظره ادواردو را تماشا بکند.
@Notationbooks
#کتابخوانی
📚 #من_ادواردو_نیستم 9⃣4⃣
🍃شهید رجایی و باهنر که به شهادت رسیدند، بچههای انجمن اسلامی یک تظاهرات توی روم راه انداختند در اعتراض به جنایت منافقین.
توی آن راهپیمایی یکی از دانشجویان به نام غضنفر خاوند خیلی فعال بود.
از قبل برای تظاهرات برنامهریزی کرده بود و کارها را هدایت میکرد. منافقین توی آن تظاهرات او را شناسایی کردند، چند وقت بعد هم او را به شهادت رساندند.
جسد شهید خاوند را ما توی سفارتخانه ایران در ایتالیا بردیم و نماز خواندیم بعد جنازه را تشییع کردیم.
فرودگاه روم و بعد هم فرستادیم ایران.
توی آن مراسم از موقع نماز خواندن تا تشییع جنازه و تا آن آخر ادواردو همراهمان بود.
خودش میدانست همان کسانی که شهید خاوند را شناسایی کردند او را توی این مراسم خیلی راحتتر شناسایی میکنند و بعد هم گزارشش را میدهند به مقامات ایتالیا.
اما
هیچ نترسیده بود از اول تا آخر مراسم پا به پایمان آمد توی مراسم هم مدام به من و بچهها میگفت:«حالا که این بنده خدا شهید شده خانوادهاش چه میکنند؟ از لحاظ مالی در چه وضعی هستند؟ من کمی دست و بالم باز است اگر صلاح میدانید که پول بفرستم برای خانوادهاش.»
دلداریش میدادیم و میگفتیم:« نه مشکلی نیست تو فکر نرو.» عشقش ایرانی جماعت بود ایرانی انقلابی، جان میداد برای آنها.
@Notationbooks
#کتابخوانی
📚 #من_ادواردو_نیستم 0⃣5⃣
[داستان زندگی ثروتمندترین شهید شیعه]
🍃دلش برای فلسطین میتپید. اخبار مسلمانان آنجا را که میشنید، حالش بد میشد، وجودش زیر و رو میشد، همه غمها سرازیر میشد توی قلبش.
نمیتوانست برای یک لحظه هم کشت و کشتار آنجا را ببیند برمیداشت و میرفت پیش مقامات بلندپایه کشورش.!
پیش رئیس جمهور و وزیر وزرا و بقیه با آنها جلسه میگذاشت حرف میزد سر و کله میزد خودش را با آب و آتش میزد،
اما هیچکس حرف توی گوشش نمیرفت همه بیخیال بودند فلسطین اهمیتی نداشت برایشان.
درمانده میشد نمیدانست باید چه بکند. فرداش دوباره میرفت سراغ این مسئول و آن مسئول سراغ هر کسی که میشناخت.
امام موسی صدر را خیلی دوست داشت.دلش میخواست پس از ربوده شدنش هرجور شده نشانی از او به دست بیاورد.
میگفت:« پسر قذافی فوتبال را دوست دارد و من هم الان رئیس باشگاه یوونتوس هستم شاید از این طریق بتوانم از زیر زبانش حرف بکشم که امام موسی صدر کجاست.!»
دوستانش بهش میگفتند:« اینطور نیست که تو فکر میکنی ماجرا ریشهدارتر از این حرفاست تو هیچ کاری نمیتوانی بکنی.» ادواردو چیزی نگفته بود سرش را انداخته بود پایین و دمغ شده بود.
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
📚 #من_ادواردو_نیستم 1⃣5⃣
[داستان زندگی ثروتمندترین شهید شیعه]
با حزبالله لبنان ارتباط خوبی داشت. رفته بود توی لبنان پیش سید عباس موسوی مسئول آن موقع حزب الله.
با او دیدار کرده بود. سید عباس موسوی به ادواردو گفته بود:« که توی ایتالیا دفتری برای نشر فرهنگی اسلام تاسیس کند»
ادواردو هم استقبال کرد دنبالش بود که این کار را بکند اما نشد، نگذاشتند.
یک بار هم پول زیادی را با خودش برده بود لبنان و داده بود به سید عباس موسوی گفته بود:« اینها را فعلاً مصرف کنید تا دوباره برایتان بفرستم»
حسابی رفته بود زیر ذره بین صهیونیستها. همه حرفها و کارها و فعالیتهایش را رصد میکردند، فهمیده بودند مانعی است برایشان فهمیده بودند دیر یا زود باید کاری بکنند.
به مسافرت علاقه داشت رفته بود سواحل کشور کنیا آنجا دو نفر را دیده بود که جلوی همه مردم دارند مواد مخدر میکشند و به خودشان آمپول میزنند رفت جلو بهشان تذکر داد که این کار را نکنند،
یا اگر میخواهند انجام بدهند لااقل بروند جایی که بچه یا نوجوانی آنها را نبیند و ازشان چیزی یاد نگیرد.
این را به آنها گفت و برگشت محل اقامتش آنجا که رسید ساعتی بعد پلیس کنیا آمد آمد و او را دستگیر کرد بهش گفت تو قاچاقچی مواد مخدر هستی و ۳۰۰ گرم هروئین توی خانه داری!!😳
دستبند زدن روی دستش و بردندش.
خبرش همون روز مثل بمب توی ایتالیا پیچید که ادواردو آنیلی قاچاقچی مواد مخدر است و در کنیا دستگیر شد و چه و چه .
بیش از همه جا هم روزنامههای کریره دلاسرا و لاستامپا روی این خبر مانور میدادند،روزنامههای پدرش، بهانه خوبی افتاده بود توی دستشان میخواستند به خاطر مسلمان بودنش او را بکوبند جوری بکوبند که دیگر نتواند کمر راست کند.
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
📚 #من_ادواردو_نیستم 2⃣5⃣
پلیس بی معطلی او را برد دادگاه کنیا. قاضی مرد مسن و منصفی بود به ادواردو گفت:«بر اساس گفته پلیس تو حامل آن همه مواد مخدر بوده و آنها را در اقامتگاهت مخفی کردهای.»ادواردو اول گفت:« اینجا دیگر چه کشوری است من به چند معتاد تذکر میدهم که مواد مخدر مصرف نکنند آن وقت میآیند خودم را به جرم حمل مواد دستگیر میکنند؟!.»
بعد که دید حرفهایش اثری ندارد دیگر ادامه نداد. همان موقع کسی انگار درونش بهش میگفت که این جمله را بگوید: آقای قاضی اگر اینجور است و من مواد مخدر حمل میکنم بیایید با هم برویم و محل اسکانم را بگردید.
زبان باز کرد و این جمله را گفت قاضی پذیرفت همه رفتند اقامتگاه ادواردو آنجا که رسیدند، دیدند دو مامور امنیتی به صورت مخفی وارد اقامتگاه ادواردو شدند،
دیدند آن دو مامور دارند مواد مخدر را توی اقامتگاه ادواردو جاسازی میکنند و برایش صحنه سازی میکنند.! حقیقت روشن شد برای قاضی دست ماموران امنیتی رو شد.
قاضی حکم به بیگناهی ادواردو داد او را رها کردند. ماجرا تمام شد.
توی ایتالیا اما
صهیونیستها مثل آتش گر گرفته بودند، عصبانی بودند از سرانجام نرسیدن نقشهشان نقشهای که از قبل برای ادواردو چیده شده بود و مو لای درزش نمیرفت.
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
▪ 🥀یا_حضرت_سجاد_ع
▪🖤سلام برآقایی که
▪🥀آب می دیــــــد
▪🖤به فکر فرو میرفت
▪🥀نوزاد می دیـــــد
▪🖤اشک می ریخـــت
▪🥀طفلان و کودکان را
▪🖤می دید ناله می کرد.
▪🥀شهادت جانسوز امام
▪🖤سجاد(ع) تسلیت باد
┈••••✾•🌿•✾••
📚#روش_تحلیل_سیاسی 3⃣5⃣
🌱چرابایدجوان انقلاب اسلامی قدرت تحلیل داشته باشد؟🌱
🔮باتوجه به گستره چشمگیر منابع و رسانههای خبری و تحلیلی که میکوشند رویدادها و پدیدهها را از زاویه نگاه و منافع خود تحلیل کنند،داشتن روش درست تحلیل پدیدههای سیاسی و اجتماعی، ضروری به نظر میرسد. این امر در الگوی مردم سالاری دینی_ که در آن سیاست جزئی از زندگی عمومی است_ اهمیت ویژهای دارد.
🍃🍃🍃
«بله ؛ اگرحکومت استبدادی باشد، میشود. حکومتهای مستبد دنیا صرفهشان به این است که مردم سیاسی نباشند؛ مردم درک و تحلیل و شعور سیاسی نداشته باشند. اما حکومتی که میخواهد به دست مردم کارهای بزرگ انجام دهد، نظام را میخواهد با قدرت بیپایان مردم به سرمنزل مقصود برساند
و مردم را همه چیز نظام میداند، مگر مردمش به خصوص جوانان، و بالاخص_ جوانان دانشجویش_ می توانند غیر سیاسی باشند؟! مگر میشود؟!
عالمترین عالمها و دانشمندترین و دانشمندها را هم اگر مغز و فهم سیاسی نداشته باشند، دشمن با یک آبنبات ترش میتواند به آن طرف ببرد ؛ مجذوب خودش کند و در جهت اهداف خودش قرار دهد. این نکات ریز را باید جوانان ما درک کنند.»
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم