eitaa logo
خلاصه کتاب📚
118 دنبال‌کننده
286 عکس
149 ویدیو
29 فایل
كتابخوانى بايد همانند كارهاى روزانه در زندگى مردم وارد شود.✨ ⁦«مقام معظم رهبری» . . ضمان شرعی کتاب ها رعایت شده است.🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱امام کاظم(ع): هر که می‌خواهد که قوی‌ترین مردم باشد بر خدا توکل کند.🌱 🎊ولادت امام موسی کاظم«علیه السلام» باب الحوائج،مباااااارک😍🎊
📚 [خاطرات ارتشبد سابق ] 1⃣1⃣ 🔹بافرار رضاخان روزنامه‌ها و نشریات کشور به افشای دوران سلطنت او پرداختند و در صدها شماره صدها و هزاران مطلب علیه او منتشر شد که در اوج ناسزاگویی به رضاخان بود اکثر اعمالی که طی دوران حکومتش انجام شده بود افشا شد . این جو سال‌ها به طول کشید. گاهی من این قبیل روزنامه‌ها را برای محمدرضا می‌بردم، او می‌دید و حرف‌هایی می‌زد که با شناختی که از او داشتم می‌دانستم حرف خودش نیست؛ بسیار سنجیده‌تر و منطقی‌تر از شخصیت محمدرضا بود او می‌گفت:« اینکه فلان روزنامه توقیف شود یا حتی تذکر داده شود, هیچ لازم نیست زمان خودش مسئله را حل خواهد کرد و مردم از این حرف‌ها خسته خواهند شد .شغل من ایجاب می‌کند که تحمل همه چیز را داشته باشم.» البته درعین حال احساس می‌کردم که در درون او نیز یک حس حسادت نسبت به پدرش وجود دارد و گاهی خودش را با رضاخان مقایسه می‌کرد قامت خودش را با قامت رضاخان می‌سنجید نافذ بودن دیدش را با نافذ بودن دید رضاخان مقایسه می‌کرد و گاه در این رابطه از من چیزهایی می‌پرسید شاید قلباً بدش نمی‌آمد که افکار عمومی از پدرش بد بگویند تا خودش مطرح شود. @Notationbooks
📚 ،خاطرات ارتشبد سابق، « »2⃣1⃣ 🍃«فرجام یک » 🍃 _رضاخان به اتفاق خانواده‌اش از اصفهان به کرمان رفت و در آنجا در منزل تاجری به نام هرندی که از متمولین کرمان بود اقامت گزید. در کرمان حال او به شدت خراب بود و می‌گویند که تب ۴۰ درجه داشت. چند روز بعد به اتفاق محمود جم (مدیرالملک )و خانواده‌اش به بندرعباس رفت و با یک کشتی انگلیسی ایران را ترک کرد .پسران رضاخان(به جز محمدرضا) و دختران او(به جز اشرف) همراهش بودند. از زن‌های رضاخان فقط عصمت(که مورد علاقه‌اش بود) با او رفت ولی مدتی بعد برگشت. در ایران انگلیسی‌ها به رضاخان گفته بودند که می‌تواند به بمبئی برود و رضاخان هم از این امر خوشحال بود. ولی بعدها پسران رضاخان برایم تعریف کردندکه،در نزدیکی بمبئی یک دیپلمات انگلیسی به نام اسکرین سوار کشتی می‌شود و پس از مدتی توقف در دریا به رضاخان اطلاع می‌دهد که طبق دستور باید با کشتی دیگری به جزیره موریس برود. در اینجا رضاخان فوق العاده ناراحت می‌شود .به هر حال رضاخان را به ،جزیره موریس ،محلی که برای او ناشناخته بود بردند. در آنجا برایش خانه و باغی تهیه کرده بودند رضاخان در آنجا مستقر می‌شود .در جزیره موریس فرزندان رضاخان با او بودند. مدتی بعد به علت اصرار شدید رضاخان و اقداماتی که از تهران شد او را ابتدا به بندر دوربان و سپس به ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی منتقل می‌کند. به گفته فرزندان رضاخان ژوهانسبورگ از نظر آب و هوا محل مناسبی بود و رضاخان راضی بود. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 _رضاخان در تاریخ ۴ مرداد ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ در اثر سکته مرد. در آن زمان هنوز شرایط داخلی فراهم نبود و جو شدید ضد رضاخان در کشور باقی بود. جنازه را به مصر بردند و حدود ۶ سال در آنجا امانت گذاشتند. به تدریج که شرایط کشور فراهم شد مقدمات بازگرداندن جنازه به ایران تدارک دیده شد. در سال ۱۳۲۸ برای رضاخان عنوان«کبیر» را در مجلس تصویب کردند و بعداً جسد او را به ایران آوردند. رزم‌آرا که ,رئیس ستاد ارتش بود, مسئول انتقال جنازه به تهران شد و به مصر رفت و جنازه را با تشریفات خاصی از طریق دریا به خرمشهر و سپس از طریق راه آهن به تهران آورد . من در تشریفات مفصل ورود جسد رضا خان حاضر بودم و جز افسران مورد اعتمادی بودم که طرفین جنازه حرکت می‌کردیم . به این ترتیب جنازه به مقبره‌ای که قبلاً تهیه شده بود حمل و دفن شد. @Notationbooks
📚 ؟ [استاد علیرضا پناهیان ] 3⃣1⃣ 🔹راه تبلیغ دین این است که: آنهایی که به مسیر دین وارد شده‌اند ،تا آخر راه را بروند و برای جذب بقیه آدم‌ها الگو و اسوه شوند و شاهدی بر حقانیت دین باشند. راه اینکه بی‌نمازها نمازخوان شوند، این است که عده‌ای در نماز تا آخر راه را بروند. لذا اگر ما بخواهیم برای نماز خوان کردن بی‌نمازها تلاش کنیم ،راهش این است که ابتدا به نماز خودمان مقداری بیشتر عنایت و توجه داشته باشیم و نماز خودمان را رشد دهیم. @Notationbooks
📚 [استادعلیرضا پناهیان] 4⃣1⃣ 🔹«راه نمازخوان کردن بی‌نمازها»🔹 اساساً مهم‌ترین دلیل حقانیت یک مؤمن این است که دیگران ببینند او چقدر از ایمانی که دارد در تقویت احساس خوشبختی خودش بهره برده است و دین و ایمان او چقدر توانسته او را شاد و سرزنده نگه دارد. این سرزندگی و نشاط مهمترین عامل جذب دیگران به ایمان شماست و الّا مردم می‌گویند ادعاهای دین شما در تأمین سعادت همه جانبه انسان دروغین است و به همین دلیل به آن گرایش پیدا نمی‌کند و از جهتی حق هم خواهند داشت. @Notationbooks
🔮 3⃣ 🍃چگونه یک نماز خوب بخوانیم🍃 «نوشته است.» این اثرازسلسله مباحث علیرضا پناهیان باموضوع چگونه یک نماز خوب بخوانیم است که در حرم مطهر رضوی اراائه شده بود. این کتاب به پرسش‌هایی همچون موارد زیر پاسخ می‌دهد: +نماز خوب چه نمازی است؟ +آثار و فواید یک نماز خوب و نقش آن در زندگی چیست؟ +چگونه باید یک نماز خوب بخوانیم ؟ +چرا باید نماز بخوانیم؟ @Notationbooks
📚 1⃣5⃣ 🔮تغییر برای همه ما ممکن است. _گذشته‌تان را بررسی کنید آیا قبلاً تغییر کرده‌اید اگرتغییر کرده باشید باز هم می‌توانید عوض شوید. چه فکر کنید که می‌توانید یا فکر کنید که نمی‌توانید در هر دو صورت حق با شماست. «هنری فورد» @Notationbooks
📚 6⃣1⃣ [] ✍ نکته دیگری که آنجا شاهد بودم، انبوه کسانی بـود کـه زنـدگی دنیایی خود را تباه کرده بودند، آن هم فقط به خاطر دوری از انجام دستورات خداوند! جوان (مأمور الهی در برزخ) گفت: آنچه حضرت حق از طریق معصومین برای شما فرستاده است، در درجه اول، زندگی دنیایی شما را آباد می کند و بعد آخرت را می سازد. مثلا به من گفتند: اگر آن رابطه پیامکی با نامحرم را ادامه میدادی، گناه بزرگی در نامه عملت ثبت میشد و زندگی دنیایی تو را تحت الشعاع قرار میداد.😳 @Notationbooks
📚 []7⃣1⃣ ✍ (حسابـرسی اعـمـال) : خـوشحال بودم که از کودکی، همیشه همراه پدرم در مسجد و هیئت بودم. همینطور که به صفحه اول (اعمال) نگاه می کردم و به اعمال خودم افتخار می کردم، یکدفعه دیدم، تمام اعمال خوبم در حال محو شدن است! صفحه پر از اعمال خوب بود اما حالا تبدیل به کاغذ سفید شده بود! با عصبانیت به آقایی که پشت میز بود گفتم: چرا این ها محو شد. مگر من این کارهای خوب را انجام ندادم!؟ گفت: بله درست می گویی، اما همان روز غیبت یکی از دوستانت را کردی. اعمال خوب شما به نامه عمل او منتقل شد... 😱 @Notationbooks
📚 8⃣1⃣ [۱۱۰داستانک از ] 🔮از وقتی فهمیدم باردارم، شش دانگ حواسم را جمع کردم.دیگر مواظب بودم کجا بروم، کجا نروم. چه لقمه‌ای را بخورم، چه لقمه‌ای را نخورم. چه حرفی را بزنم ،چه حرفی را نزنم. می‌دانستم همه این‌ها تأثیر دارد روی بچه. همان ایام ،سه بار قرآن را ختم کردم .مرتب هم می‌رفتم روضه سیدالشهدا «علیه السّلام» دلم می‌خواست از همان اول عشق به قرآن و امام حسین «علیه السلام» برود توی گوشت و خون این بچه. دلم می‌خواست وقتی این بچه بزرگ شد خدا او را یکی از بهترین بندگانش قرار دهد.🥺 روزها و هفته‌ها و ماه‌ها می‌گذشت و من لحظه شماری می‌کردم که این بچه این کاکل زری، این تاجِ سر به دنیا بیاید . خیلی با او انس گرفته بودم حس می‌کردم سال‌هاست که مادرش هستم، حس می‌کردم جانم به جانش بسته است. 🎊«21تیر 70بود که بچه به دنیا آمد.😍» چه لحظه‌ای بود آن لحظه ،هنوز یادم نمی رود.داشتند اذان ظهر می‌گفتند .صدای گریه بچه و صدای اللّه اکبر، در هم آمیخته بود... 🍃🍃🍃 مردّد بودیم اسم بچه را چه بگذاریم. هر کسی از اقوام و آشنایان نظری می‌داد و چیزی می‌گفت. اما به نتیجه‌ای نمی‌رسیدیم. یک لحظه سرم را انداختم پایین و رفتم توی فکر .باخودم گفتم:« محسن .اسمش را می‌گذارم محسن. به یاد محسن سقط شده حضرت زهرا(س) به یاد محسنِ شهیدِ حضرت زهرا(س) !» @Notationbooks
امروز21/تیر هست سالروز ولادت حجّت خدا، 😍🥺 شادی روحشان: 🌷🌱«اللّهم صلّ علی محمّدو آل محمّدوعجّل فرجهم»🌱🌷
📚 9⃣1⃣ [۱۱۰داستانک از ] 🌱 _یک بار آمد پیشم و گفت بیا با هم عهد ببندیم. گفتم عهد ببندیم که چه؟ گفت که گناه نکنیم که دل امام زمان«عجل الله تعالی فرجه الشریف» را نشکنیم. لحظه فکر کردم و گفتم باشه نشستیم و عهد و قول و قرارمان را روی برگه نوشتیم ،امضایش هم کردیم. اگر حرف بدی می‌زدیم یا زبانمان را به غیبت و تهمت باز می‌کردیم یا هر گناه دیگری انجام می‌دادیم، باید کفاره می‌دادیم. کفاره‌هامان هم «نماز»بود و« روزه »و «صلوات» و« کمک به فقرا». محسن خوب ماند روی قول و قرارش روی عهدش با امام زمان(عج). واقعاً از خودش حساب می‌کشید و محاسبه نفس می‌کرد. بعضی شب‌ها با هم می‌رفتیم قبرستان.! می‌رفت یک قبر خالی پیدا می‌کرد و توی آن می‌خوابید. عمیق می‌رفت تو فکر. بهم می‌گفت:« اینجا آخرین خونمونه، هممون رو یه روز میارن اینجا و می‌خوابونن. اون روز فقط ما هستیم و اعمالمون. آخرت را باور کرده بود با پوست و گوشت و خونش، با تک تک سلول‌هایش.🌱 @Notationbooks