❌✅❌✅❌✅❌✅❌✅❌
با صرفهجویی در مصرف گاز کمک کنیم تا گاز به گوشهگوشهی کشور عزیزمون و همهی هموطنان عزیزمون برسه...
⁉️آیا میدونستین که:
هر ۱ درجه کاهش دمای اتاق، برابر با ۶ درصد صرفه جویی در مصرف انرژی هست؟!
بسم الله...
از همین الان شروع کنیم و با کمکردن بخاری و سایر وسائل گاز سوز، فقط یک درجه دمای خونه رو کم کنیم☺️🌿
#فقطیکدرجه
@Notationbooks
📚 #خمینی_پدیده_انسانی_پیچیده
2⃣0⃣0⃣
❇️اگر بخواهید بی خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و ازحق دفاع کنید و ابر قدرتان و سلاحهای پیشرفته آنان و شیاطین و توطئه های آنان در روح شما اثر نگذارد
و شما را از میدان به در نکند، خود را به ساده زیستن عادت دهید...
❇️مردان بزرگ که خدمتهای بزرگ برای ملتهای خود کرده اند اکثر ساده زیست و بیعلاقه به زخارف دنیا بوده اند.
❇️...با زندگی اشرافی و مصرفی نمیتوان ارزشهای انسانی _ اسلامی را حفظ کرد.
(صحیفه امام ،جلد۱۸)
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
#دهه_فجر_مبارک 😍
🌱هر روز خود را با بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ آغاز کنید
🔹امام علی«ع»:
همانا بر شما از دو چیز میترسم: درازی آرزو و پیروی هوای نفس. امّا درازی آرزو سبب فراموشی آخرت شود و، امّا پیروی از هوای نفس، آدمی را از حقّ باز دارد.
#صبح_نو
امروز یکشنبه
۱۵بهمن ماه
۲۳رجب۱۴۴۵
۴فوریه ۲۰۲۴
🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸
🥀🖤🥀؛
زخم فلز به گردن من دائمی شده
سرتا به پا شکسته تنم زیر چکمه ها
در سجده بسکه پیکر من آب رفته است
انگار روی خاک فتاده است یک عبا
گیسوی من به پنجه ی دشمن گرفته خو
مثل جنازه روی زمین می کشد مرا
وقتی که خسته می شوم از لطمه های او
می گریم از اسارت زنهای کربلا
باران آتش و سر بر نیزه بود و سنگ
آواز و رقص و هلهله شده پاسخ عزا
🥀سالروزشهادت هفتمین خورشید آسمان ولایت و امامت،امام موسی کاظم«ع»
تسلیت باد.🥀
@Notationbooks
📚 #قصه_ننه_علی 1⃣0⃣2⃣
[روایت زندگی زهرا همایونی
ماد شهیدان امیروعلی شاه آبادی]
🔸سلام آقا...
امیر روی تپه ایستاد. آسمان ابری آن شب را به همه نشان داد و گفت:« رفقا ببینید شب
عملیات خدا هوای ما رو داره. ابرها مامور خدا شدند تا آسمون مهتابی امشب رو بپوشونن.
زمین از نم نم باران خیس شد بچهها رفتند داخل سنگر.امیر دفترچه نوحهاش را باز کرد و دم گرفت، سینه میزدیم و قطرههای باران
قطره روی صورت امیر افتاد و آرام سر خورد روی پیراهنش درست روی همان تصویر امام که نزدیک قلبش سنجاق کرده بود
دست از مداحی کشید گفت:« خدایا یعنی میشه یه تیر وسط قلبم بخوره منو به آرزوم برسونم.»
گریه امیر وسط شور سینه زنی بچهها گم شد. اما نه ،مثل اینکه صدای او بلندتر از ضرب سینه ما بود که خدا اجابتش کرد.
ترکش خمپاره قلب سوخته امیر را شکافت. خون بیامان فواره میزد.
امیر را به عقب منتقل کردیم.
هنوز جان در بدن داشت.
التماسمان کرد تا ایستادیم بیرون آمبولانس
رو به قبله شد و با نفسهای آخرش
گفت:« برادرها شما برید، آقام اومد.»
به حال خوش لحظات آخرش
غبطه خوردیم و گریه کردیم .
نشستیم به تماشای عشق بازی امیر با مولایش. به سختی خودش را جابجا کرد و نیم خیز نشست؛
دست روی سینه گذاشت و
گفت:« اومدی آقا؟!
السّلام علیک یا اباعبداللّه.»
باران شدیدتر شده بود.
بلبل سیدالشهدا«علیه السّلام»
در میان حسرت ما،
سلام به ارباب بی کفنش داد و
پرکشید و رفت.
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
#مدیون_شهدا_هستیم
🇮🇷🌷🌷🌷🇮🇷
904K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸ســلام
☕️صبحتون بخیر
🌸روز سه شنبه تون
☕️سرشار از شادی وبرکت و آرامش
@Notationbooks
🌸🌱🌸
از متفاوت بودن نترس
سبک زندگی خودت
را داشته باش
و حتی اگر نتیجه اش
تنهایی بود
بدان که تنهایی ، بهتراز
بودن درمیان کسانی ست
که تو را در صورتی
دوست دارند که مانند آنها رفتار کنی!
@Notationbooks
🌸🌱🌸
📚#درخت_دوستی_بنشان 2⃣0⃣2⃣
🌸وقتی میخواهید جواب منفی بدهید...
آیا بعضی وقتها نه گفتن مشکل نیست
تا به حال چند موقعیت با ارزش را به خاطر حضور در یک مهمانی شام یا شرکت در یک
جلسه یا به خاطر قرض دادن پولتان و یابخاطر ... از دست دادهاید؟
صرفاً به خاطر آنکه نتوانستید بگویید«نه»
ما به خاطر حفظ شادی و سلامت روانی خویش باید بتوانیم در موارد مقتضی جواب منفی بدهیم و از این بابت احساس گناه نکنیم.
«آری» گفتن و منظور «خیر» داشتن ما را به خشم و افسردگی و رنجش هدایت میکند.
میزان شادی مادر زندگی بسته به این است که تا چه اندازه خود را مسلط بر اوضاع و احوال بدانیم
و به دست آوردن این تسلط غالباً با «نه» گفتن ممکن میشود.
همچنین باید این مسئله را درک کنیم که دیگران هم برای نه گفتن دلایل خاص خود را دارند.✅
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
🌱هر روز خود را با بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ آغاز کنید.
🔸امام رضا«ع»:
به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید و دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.
(بحارالانوار،ج۷۸،ص ۳۴۷)
#صبح_نو
امروز چهارشنبه
۱۸بهمن ماه
۲۶رجب۱۴۴۵
۷فوریه ۲۰۲۴
🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸
موزیکدلDoaei Ahd Ba Sedaye Ostad Farahmand (128).mp3
زمان:
حجم:
9.6M
🌱امام خمینی (ره) فرمودند: صبح ها سعی کن این دعا «دعای عهد» را بخوانی چون در سرنوشت (عاقبت به خیری) دخالت دارد.🌱
@Notationbooks
#دعای_عهد
#امام_زمان«عجّ»
🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊
«نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت
به غمزه مسئله آموزصدمدرس شد»
عیدسعیدمبعث مبارک.😍
@Notationbooks
🎊🌱🎊🌱🎊🌱🎊🌱🎊🌱
📚 #قطره_هایی_که_دریا_شدند
2⃣0⃣3⃣
[سرگذشت داستانی مشاهیریتیم]
🌱شهید رجایی🌱
محمدعلی رجایی در سال ۱۳۱۲ هجری قمری در قزوین متولدشد.
۴ سال بیشتر نداشت که پدرش از دنیا رفت و از آن زمان فقر و محرومیت را با جان و پوست خود چشید.
او مدتها در زندان رژیم پهلوی به سر برد تا در سال ۱۳۵۷ با پیروزی انقلاب اسلامی آزاد شد.
مسئولیت وزارت آموزش و پرورش،نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی،نخست وزیری و ریاست جمهوری اسلامی ایران از مسئولیتهای وی بوده است.
ایشان در سال ۱۳۶۰ همراه با شهید باهنر در انفجار بمب توسط منافقین به شهادت رسید.
اذان ظهر به گوش میرسد آقای رجایی مثل همیشه تا اذان را میشنود کارش را تعطیل میکند و برای نماز به نمازخانه میرود.
ازپله های ساختمان نخست وزیری که پایین میآمد چند نفر روستایی را دید که توی راهرو نشسته بودند،
ارباب رجوع بودند. پیرمردی از بین آنها بلند شد و به سمت اوآمد.
ناگهان یقهاش را گرفت. یکی از محافظانش از پشت سر آمد و به پیرمرد نهیب زد و گفت:« این چه کاریست که میکنی پیرمرد؟»
رجایی با خونسردی به محافظش گفت:«کاری به کارش نداشته باش.»
پیرمرد که هنوز یقهاش را رها نکرده بود با تندی میگوید:«شما که این همه در تلویزیون میآیید و مردم مردم میکنید،همین است!؟
رجایی با آرامی میگوید:«پدر جان چی شده که این همه ناراحت هستی؟
پیرمرد میگوید:« من ۲۵ روز است که نامهای به شما نوشتم ولی هنوز جوابم را ندادهای.»
رجایی نگاهی به دستهای پینه بسته و صورت چروکیده پیرمرد انداخت. فراموش نکرده بود که خودش هم از میان همین طبقه به جایی رسیده بود.
همانطور که به صورت پیرمرد خیره شده بود به یاد روزهای سخت زندگی خود افتاد. روزهایی که در نبود پدرش، عصای دست مادرش بود و هم درس میخواند و هم کار میکرد.
با تکانهایی که به یقهاش میآمد به خود آمد و فوری کارمندی را که مسئول ثبت نامههای مراجعان بود احضار کرد.
دفتر ثبت نامهها را باز کرد. نامه پیرمرد ثبت شده بود.تقاضایی کرده بود و به خواستهاش هم رسیدگی شده بود، اما پیرمرد فراموش کرده بود نشانی خود را روی پاکت بنویسد
همین سبب توقف کار شده بود.
رجایی لبخندی زد و از پیرمرد خواست که با دادن نشانی کارش را پیگیری کند.
بعد با مهربانی و لبخند به پیرمرد گفت:« حالا میشود یقه مرا رها کنی تا بروم نمازم را بخوانم.»
دستهای پیرمرد سست شدن و یقه رجایی را رها کردند. رجایی بر پیشانی پیرمرد بوسه زد و به سمت نمازخانه حرکت کرد.
پیرمرد که مثل بقیه افرادی که در راهرو بودن و از آرامش و احترام رجایی بهت زده شده بودند،
تصمیم گرفت بعد از خواندن نماز در کنار رجایی کارش راپیگیری کند.
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم