📚 #من_ادواردو_نیستم 1⃣3⃣
[داستانی اززندگی ثروتمندترین شهیدشیعه]
🌸اولین فرزند خانوادهشان بود اسمش را ادواردو گذاشتند پدرش «جیانی آنیلی» سناتور معروف ایتالیا بود مادرش «مارلا»هم از شاهزادگان ایتالیا بود.خانواده آنیلی توی شهر تورین زندگی میکردند بر بالای تپهای در شمال شهر توی ویلای مجللی که معروف بود به ویلای خورشید.
پدربزرگ ادواردو شرکت «فیات» را در آن شهر به راه انداخت و بعد از پدربزرگ به پدر ادواردو و در نهایت به ادواردو که تنها پسر خانواده بود می رسید.
فیات کارخانههای ماشین سازی زیادی داشت کارخانههای ماشین سازی فراری،لانچیا، لامبورگینی،مازراتی،ایویکو،آلفارومئو،جیپ کرایسلر،دوج،توفاش و دهها کارخانه ماشین سازی دیگر.
چندین کارخانه لوکوموتیوسازی و هلیکوپترسازی و هواپیماسازی و تانک سازی هم متعلق به فیات بود.خانواده آنیلی به جز فیات تعدادی شرکت راه و ساختمان سازی، تعدادی شرکت طراحی مد و لباس،چندین کارخانه تولید وسایل پزشکی،چند بانک و بیمه خصوصی و تعدادی موسسات بزرگ دیگر هم داشتند.
روزنامههای لاستانپا،کریره،دلاسترا و باشگاه فوتبال یوونتوس هم متعلق به خانواده آنیلی بود.توی این شرکتها چیزی نزدیک به ۸۰ هزار نفر داشتند کار میکردند.!
درآمد خانوادگیشان افسانهای بود ؛افسانهای. سالی ۶۰ میلیارد دلار حدوداً ۳ برابر کل درآمد نفتی ایران.😱
جیانی مسیحی بود، همسرش هم یهودی. معمایی شده بود برای ایتالیاییها؛
میگفتند:« ادواردو که بزرگ شد چه میکند؟ دین پدرش را انتخاب میکند یا دین مادرش را؟»
🔹داستان ادامه دارد...🌸
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
باسلام
فرارسیدن ماه محرم وسوگواری سالار شهیدان روتسلیت عرض میکنم خدمت شماعزیزان🖤
@Notationbooks
بابت تاخیرچندروزه،پوزش میطلبم...
ان شاء الله بصورت مرتب کتاب من ادواردونیستم که زندگینامه شهیدادواردوآنیلی هست روبارگذاری میکنیم .
کتاب جالبی هست ومیشه ازش درس های زیادی گرفت🍃
@Notationbooks
📚 #من_ادواردو_نیستم 2⃣3⃣
[داستانی اززندگی ثروتمندترین شهید شیعه]
ادواردو کم کم بزرگ شد دوره ابتداییاش را توی مدرسه ی «سَن جوزپِه» تورین خواند.
دوره دبیرستانش را هم رفت مدرسه«آتلانتیک» انگلیس
فرقی نداشت کدام مدرسه یا کدام کشور پا بگذارد هرجا که میرفت میشناختندش میگفتند این پسر سناتور آنیلی است پسر پادشاه ثروت تحویلش میگرفتند به احترامش بلند میشدند او هم خوشش میآمد و کیف میکرد
چند سالی رفته بود روی سنش جوان شده بود و شر و شور جوانی داشت.
تیپ میزد در مهمانیهای آنچنانی شرکت میکرد سیگار میکشید،کناردختران زیبای نشست وقهقهه میزد.
ماشینهای لوکس و گران قیمت سوار میشد خوشگذرانی میکرد مینازید به ثروت پدرش مغرور شده بود.
*
چند وقتی بود که سرش رفته
بود توی لاک خودش ۵_۶ ماهی میشد سوالات عجیب و غریبی توی ذهنش میآمد انسان چیست جهان چیست خلقت چیست
اصلاً حق و حقیقت چیست ذهنش شده بود پر از این سوالها ثبت نام کرد و رفت دانشگاه پینستون آمریکا رفت رشته ادیان و فلسفه شرق
رشتهای که هیچ نسبتی با خاندان آنیلی و گروه خونیشان نداشت.
*
سالها بود درس میخواند کم کم داشت دکترای ادیانش را میگرفت کتابهای زیادی را مطالعه کرده بود با دینهای زیادی آشنا شده بود یهودیت مسیحیت هندو بودا شینتو تائو و...
چیزی حدود ۳۰۰ مذهب و آیین و فرقه و چه و چه هیچ کدام اما عطشش را برطرف نمیکرد به سوالاتش پاسخ نمیداد دنبال گمشدهای بود گمشدهای که خودش هم نمیدانست چیست
آن روز رفته بود کتابخانه دانشگاه رفته بود که سری بزند قبلاً هم رفته بود بارها یه بار این دفعه اما فرق میکرد نمیدانست قرار است آنجا سرنوشتش تغییر کند برای همیشه.
#کتابخوانی
@Notationbooks
📚 #من_ادواردو_نیستم 3⃣3⃣
داشت از کنار قفسههای کتابخانه رد میشد و به کتابها نگاه میکرد.جامعه شناسی ،روانشناسی ،فلسفه، تاریخ، رمان،شعر.جلوتر رفت چشمش خورد به کتابی که
در میان بقیه کتابها فرو رفته بودو مقداری خاک رویش نشسته بود .بیاختیار دست بردسمتش از قفسه درش آورد.
نگاهش کرد ترجمه انگلیسی کتاب مسلمانان بود رویش نوشته بود:
.«The Holy Quran»
کتاب را باز کرد چند سطری از آن را خواند به نظرش جالب آمد کتاب را ورق زد چند سطر دیگر را خواند به نظرش جالب ترآمد!
گوشهای از کتابخانه روی صندلی نشست و مشغول خواندن شد یک ساعت گذشت دو ساعت گذشت و... کتاب برایش زیبا بود نمیتوانست برای لحظهای هم کناربگذاردش.
هرچه بیشتر میخواند بیشتر لذت میبرد .حس میکرد گمشدهاش به او نزدیک شده کتاب را از کتابخانه دانشگاه امانت گرفت و برد خوابگاه.
شبها توی خوابگاه تا نزدیکیهای صبح بیدار میماند و قرآن را مطالعه میکرد چند ساعتی میخوابید و دوباره بلند میشد و مشغول میشد به مطالعه قرآن هرچه میخواند سیر نمیشد لحظه به لحظه عطشش بیشتر میشد حسابی رفته بود
تو بحر قرآن روی آیه آیه و کلمه کلمهاش فکر میکرد نه توراتی که خوانده بود شبیه این کتاب بود نه انجیل و نه هیچ کتاب دیگری روسها میگذشت و هفتهها میگذشت و ماهها میگذشت و ادواردو قرآن را مطالعه میکرد و ذهنش پر از آیاتی بود که لحظه رهایش نمیکردند بالاخره تصمیمش را گرفت.
@Notationbooks
#کتابخوانی
📚 #من_ادواردو_نیستم 4⃣3⃣
برداشت و رفت یک مرکز اسلامی در آمریکا گفت آمدهام که مسلمان شوم آمدم که راه حق را پیدا کنم آمدم که چنگ بزنم به حقیقت آنجا شهادتین را گفت مسلمان شد به مذهب اهل سنت درآمد اسمش را هم عوض کرد گذاشت هشام عزیز
۱۰ سالی آمریکا ماند دکترایش را گرفت بعد برگشت ایتالیا پیش خانوادهاش قبل از رفتن از ایتالیا مسیحی بود و حالا که داشت برمیگشت اسلام آورده بود
خطرناکترین دین از نگاه پدر و مادرش و خانواده
اش و صهیونیستهای ایتالیا که دور و بر پدرش بودند
خیلی با خودش فکر میکرد و کلنجار میرفت نمیدانست چه بکند مانده بود حقیقت درونش را فاش بکند یا نه
با خودش گفت حقیقت را میگویم هرچه میخواهد بشود بشود یک روز مقابل پدر و مادرش ایستاد چشم در چشمشان دوخت و گفت
من مسلمان شدم پیرو دین محمد بن عبدالله میدانست میدانست گفتن این مطلب برایش گران تمام میشود اما گفت با جرأت هم گفت
جیانی آنیلی و همسرش مات و مبهوت مانده بودند انگار برق گرفته بودشان انگار داشتند خواب میدیدند باورشان نمیشد کسی از اقوام دورشان هم الف اسلام را روی زبانش بیاورد تا چه رسد به پسرشان
جیانی داشت دیوانه میشد برداشت و رفت پیش اقوام و فامیلش به آنها گفت:«ادواردو دیوانه شده یک دیوانه واقعی و من برای یک لحظه هم نمیتوانم با او صحبت کنم تا در ایتالیا جار نزده که من مسلمان شدم باید او را از این دین منصرف کنید باید برش گردانید به دین قبلیش هر طوری که هست.»
@Notationbooks
#کتابخوانی
📚 #من_ادواردو_نیستم 5⃣3⃣
اقوام و فامیل و این و آن رفتن پیش ادواردو نشستند و صحبت کردند با او اولش با روی خوش و با ملایمت بعد هم با عصبانیت و تهدید و
تشر اما فایده نداشت ادواردو همان بود که بود محکم ایستاده بود سر حرفهایش
اقوام ادواردو که دیدند او درست بشو نیست رهایش کردند خواستند بروند ادواردو نگهشان داشت گفت چند دقیقه با شما کار دارم بعد برایشان صحبت کرد از خداوند و پیامبر و دعوتشان کرد
به دین اسلام اقوام ادواردو مات و مبهوت مانده بودند از پیشش بلند شدند و رفتند گفتند جیانی حق داشت ادواردو واقعاً دیوانه است
با اینکه چند سالی بود که مسلمان شده بود اما احساس میکرد دینی که انتخاب کرده هنوز آن دین کامل نیست احساس میکرد جاهای لنگ میزند قرآن برایش هیچ عیب و نقصی نداشت
اما با خودش میگفت کتابی با این عظمت معلم میخواهد معلمی که بهتر از هر کس آن را بفهمد معلمی که ذوب در قرآن باشد معلمی که همتراز قرآن باشد معلمی که خودش یک قرآن سخنگو باشد.
@Notationbooks
#کتابخوانی
استاد رائفی پور_ (8).mp3
زمان:
حجم:
1.6M
⭕️ ضررهای لوازم آرایشی خانم ها و ضررهایی که در برخی مواد خوراکی مثل نوشابه وجود دارد‼️
👈🏻 این فایل رو برای اطرافیان خود ارسال کنید.
🔸️موسسه نورالمهدی،ادعیه اسلامی
https://eitaa.com/joinchat/1431306305C7a3999fb11
📚 #من_ادواردو_نیستم 6⃣3⃣
«کشور ایران بهمن ماه سال ۱۳۵۷»
مردم ریخته بودن توی خیابانها و علیه رژیمی که در آن کشور سر کار بود قیام کرده بودند آنها گفته بودند ما فقط حکومت اسلام و رهبری آیت الله خمینی را میخواهیم
رژیم همگارد ویژهاش را در خیابانهای تهران به ثبت کرده بود و تظاهرکنندگان را به رگبار بسته بود همه جا آتش گرفته بود. دود و خون
شعارهای مردم بود که در گلوهایشان خفه میشد و بدنهای بیجانشان بود که یک به یک روی زمین میافتاد ادواردو آنا مدام اخبار ایران را رصد میکرد اخبار تظاهرات اخبار مبارزات و اخبار مردی به نام آیت الله خمینی
چند ماهی از پیروزی انقلاب ایران میگذشت دانشجویان ایران حمله کرده بودند به سفارت آمریکا در تهران و آنجا را گرفته بودند تلویزیون ایتالیا در این باره مناظرهای را برگزار
کرده بود مناظرهای بین محمد حسن قدیری ابیانه با چند کارشناس سیاسی از ایتالیا و آمریکا قدیری ابیانه آن موقعها رایزن مطبوعاتی ایران در ایتالیا بود مناظره که آغاز شد قدیری
شروع کرد به صحبت گفت به نام خداوند بخشنده مهربان خداوند قویتر از ناوهای آمریکایی بعد هم حسابی توپید علیه آمریکا و غرب و کوبیدشان
ادواردو آن روز توی خانه جلوی تلویزیون نشسته بود داشت مناظره را نگاه میکرد دید که یک جوان بیست و چند ساله چه جور بی هیچ ترسی علیه آمریکا صحبت میکرد و پتهشان را میریخت روی آب
خیلی خوشش آمد خیلی تحت تاثیر قرار گرفت اسم قدیری ابیانه را به خاطر سپرد
فرداش به دور از چشم پدر و مادرش برداشت و رفت سفارت ایران در ایتالیا برای اینکه کسی هم بهش شک نکند موتور گازی قراضهای را گیر آورد و با آن رفت
دلش میخواست قدیری ابیانه را ببیند با او حرف بزند از او بخواهد تا از اسلام و ایران برایش بگوید از حکومت اسلامی و رهبرش آیت الله خمینی برایش بگوید.
*ادامه دارد...
@Notationbooks
#کتابخوانی
📚 #روش_تحلیل_سیاسی 7⃣3⃣
[مجموعه بیانات مقام معظم رهبری
درباره مهارتها و فنون تحلیل سیاسی]
🌱«ضرورت تحلیل سیاسی»🌱
🔮جامعه ای که خود را ملزم به تفکر درباره پدیدههای سیاسی میداند، نحوه صحیح تفکر در مورد این پدیدهها نیز برایش مهم خواهد بود.زیرا بر پایه تحلیل پدیدههای سیاسی و اجتماعی است که انسان به قضاوت مینشیند، تصمیم میگیرد و عمل میکند.
«اگر ملتی قدرت تحلیل خودش را از دست بدهد، فریب و شکست خواهد خورد. اصحاب امام حسن(ع) قدرت تحلیل نداشتند؛ نمیتوانستند بفهمند که قضیه چیست و چه دارد میگذرد.
اصحاب امیرالمؤمنین(ع) آنهایی که دل او را خون کردند، همه مغرض نبودند، اما خیلی از آنها مثل خوارج قدرت تحلیل نداشتند.
قدرت تحلیل خوارج ضعیف بود.
امیرالمؤمنین(ع) میفرمود:« ولا یحمل هذا العلم الا اهل البصر والصبر»
(نهج البلاغه خطبه ۳۷۱) اول بصیرت، هوشمندی،بینایی، قدرت فهم و تحلیل
و بعد صبر و مقاومت و ایستادگی.» (70/01/26)
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
@Notationbooks
📚 #من_ادواردو_نیستم 8⃣3⃣
نگهبانی سفارت ایران از سوی اتاقکش زنگ زد برای قدیری که داخل سفارت بود گفت یک جوان ایتالیایی آمده و با شما کار دارد قدیری گفت از طرف من معذرت خواهی کنید و بگویید امروز نمیتوانم خدمتتان باشم فردا تشریف بیاورید سفارت
یک دقیقه گذشت نگهبانی دوباره زنگ زد برای قدیری گفت پیامتان را با آن جوان ایتالیایی رساندم او گفت خداوند هر در بستهای را میگشاید
قدیری خوشش آمد از این جمله گفت بگو داخل شود
ادواردو رفت توی حیاط سفارتخانه قدیری را دید که به پیشوازش آمد با او سلام و احوالپرسی کرد بعد خودش را معرفی کرد و گفت من ادواردو آنیلی هستم چند سالی است که مسلمان شدم مناظره شما را دیشب از تلویزیون دیدم دوست داشتم از نزدیک ببینمتان و با شما آشنا شوم
قدیری نگاهی به ادواردو کرد و گفت گفتید فامیلتان آنیلی است شما با آقای آنیلی معروف که مالک فیات است نسبتی دارید ادواردو گفت بله پسرشان هستم
قدیری جا خورد حسابی هم جا خورد ابروانش بیاختیار رفت بالا نمیتوانست سنخیت این دو چیز را تصور کند پسر سناتور آنیلی و دین اسلام
قدیری با تعجب گفت شما چه جور مسلمان شدی ادواردو ماجرای آن روز کتابخانهاش را تعریف کرد بعد قطره اشکی توی چشمانش جمع شد و گفت وقتی قرآن را برای اولین بار دیدم متوجه شدم که این کلمات کلمات ماوراییاند
کلمات نورانیاند نمیتوانند گفته بشر باشند دیدم همان چیزیست که من سالهاست در جستجویش بوده ام
صورت قدیری از خوشحالی گل انداخته بود با ادواردو قراره چند جلسه دیگر را گذاشت توی آن جلسات قدیری برای ادواردو از اسلام میگفت از تشیع میگفت از ۱۲ نفری که جانشین پیامبر هستند از همان معلمانی میگفت که
ادواردو در به در به دنبالشان میگشت از همان قرآنهای سخنگو
روزها میگذشت و هفتهها میگذشت و ادواردو مدام پیش قدیری میرفت تا قدیری برای او از مذهب تشیع میگفت
برای ادواردو از اخلاق و عدالت امام علی علیه السلام میگفت از ذلت ناپذیری امام حسین علیه السلام و واقعه عاشورا میگفت و از امام زمانی که روزی برای عدل و داد خواهد آمد و مسیح پشت سرش نماز خواهد خواند
اشتیاق ادواردو با شنیدن این حرفها روز به روز بیشتر میشد حالا دیگر تصمیمش را گرفته بود انتخاب مذهب تشیع.
@Notationbooks
#کتابخوانی