خداجون میشه یه ویدئو چک بریم؟ میخوام ببینم قبلا چطوری ۱۲ قسمت سریال ، توی یه روز میدیدم.
-
https://eitaa.com/noteofmahi/234 خوشحالم که تو این دنیا یک نفر یک روز حالش خوبه حتی حال خوب بقیه هم حالمو خوب میکنه
-
این پیام رو الان دیدم.
اینکه دیدن حال خوب بقیه حالت رو خوب میکنه ، یعنی تو خیلی خوبی((:💗
راستش این روزا واقعا خوبم.
یعنی یکی دو روز اولی که مامان رفت واقعا حالم بد بود و مثل کابوس گذشت. اما آخر هفتهی خیلی خوبی داشتم. پنجشنبه الینا رو بعد از ۳ ماه دیدم و همون یکی دو ساعت گپ زدن کار خودش رو کرد💕.شبش نیکی پیش ما بود و من تا تونستم بوجیموجی(هیچ کلمه دیگه ای در توصیف کارام در برابر این بچه ندارم*) کردمشش. صبح جمعه هم رفتم خونه کیک پختم و خوب بود. بعدش برگشتم خونه بابابزرگم و ناهار خوشمزه و کشنده(😭💗***) خوردم. بعد از ظهر رفتیم تو حیاط. امیرارسلان خیلی رندوم تصمیم گرفت تو حیاط لگن بیاره و آب بازی کنه. منم رفتم یکم آب بازی کردم باهاش و بعدشم نشستم به گوش کردن صدای قطع نشدنی گنجشک ها. شبش باهم رفتیم تماشای طوفان و همون لحظه برقا رفت و مثل یوتوبرای حوزه ی ترسناک، کلی کارای مسخره کردیم(:
دیروز و امروز هم حسابی با کار مشغول بودم. کتاب خوندم. فیلم دیدم. فاطمه رو دیدم و البته سر شب جفت مون خواب مون برد و زیاد حرف نزدیم.🔪 امروز یه آقای پیری تو محل کارم بهم با لبخند مهربونش گفت : دتر ادبت کامله، آفرین. و منم واقعا دلم قنجججج رفت و همون لحظه به مامان پیام دادم. آره. دلم تنگه. ناراحتم. مامان بابام رو میخوام. خواهرم رو میخوام. دوستام رو میخوام. نازی رو میخوام. که توی حرم راه بریم و حرف بزنیم. آیدا رو میخوام. تا مثل قبلا خونه هامون کنار هم باشه و شبا فیلم ببینیم. کاراته رو میخوام. سلامتی مو مثل قبل میخوام. آینده خیلی مبهمه. خیلی همه چیز سرگردونه. همه چیز حیرونه. اما من واقعا درونم روشنه. احساس میکنم کلی نور زرد و نارنجی و سبز داره تو وجودم بالا پایین میشه. هزارتا چیز وجود داره که تمام حال بدم رو خنثی کنه. واقعا واقعا واقعا هزارتا چیز کوچیک و عجیب وجود داره. کتابها. کتابها. کتابها. گنجشکها. درختهاااااا. چایی💘💘. موسیقی. لبخند رضایت مریض های کلینیک. و حتی خوابیدن. الان از همه چیز راضیم. با اینکه خیلی چیزا جوری نیست که من میخوام ، اما خیلی راضیم و هیچوقت تو زندگیم اینقدر راضی نبودم(:💕
۱۴۰۵/۰۲/۲۸
هدایت شده از - FTM
مامانم خیلی نازه. هی نگاش میکنم هی میگم خدایا چجوری انقدر با جزئیات خوشگل آفریدی آخه؟ 💘
شما با هر سنی و با هر استایلی کوله پشتی بذاری، بقیه فکر میکنن دانشجو هستی.
من رو ببخش عزیزم. زیادی دستت رو محکم گرفته بودم، میدونم. میخواستم ازت مواظبت کنم اما فکر نکردم وجودت هنوز همونقدر کوچیک و ظریفه. تو رو با قدمهای بزرگ و ممتد کشوندمت تمام عمر و یادم رفت یه جاهایی پاهات دیگه جون نداره. ببخش که وقت غصههای تو، خندیدم که قضاوت نشم. ببخش اگر موفقیتهای دیگران رو مدام برای تو دیکته کردم، اگه یک وقتهایی برای چهرهی زیباتر دیگری، به صورتت با عشق نگاه نکردم. ببخش من رو که همهی زندگیم، جای گوش کردن به تو، به آرزوها و رویاهای تعریف شده ی دیگران فکر کردم. ببخش اگر از تو زدم، تا که دیگران رو خوشحال کنم. که میون تصورات ایدهآل خودم از زندگی، فرصت خندیدن و زندگی کردن تو لحظه رو از تو گرفتم. ببخش که سالها تو تاریکی گذشته رهات کردم، و بچگی و بیتجربگی تو رو ندیدم و نبخشیدم و تو رو بارها و بارها به ملاقات اشتباهات گذشتهات بردم. ببخش که هربار به جسم خسته و کلافه ی تو با صدای بلند گفتم: صبر کن! صبر. ببخش که هربار به جای فهمیدنت و یه آغوش طولانی و محکم، گمِت کردم میونِ صدای همهمهی تحسینها،
تا شاید اونجا، بین نگاهِ دیگران بهونهای برای دوست داشتنِ خودم پیدا کنم.
• امیرعلیق