میدونی دردناک ترین سکانسِ زندگیت چیه؟
این که یکشب اون شیشه صبر میشکنه و علاوه بر اونم قلبت هزار تیکه میشه؛
اون شب برای تموم اتفاقات زندگیت که تو هیچ تقصیری نداشتی،اشک میریزی،واسه بیپناهیت،واسه اون واژه انسانیت که اطرافیانت هیچ بویی ازش نبردن، واسه اون قلبِ بی منطقت که واسه یک آدمِ ناممکن میتپه...
واسه تک تک دردات اشک میریزی اونقد که خودت تو عمقِ غم هات غرق میشی...
بعد صبح به سختی نعشتو از تختت میکشی ...
و انگار که هیچی نشده کتاباتو باز میکنی میشنی درس میخونی واسه آیندهای که مشخص نیس اون آدمِ آینده ساز زنده بمونه یا نه؛ خدارو چه دیدی شاید یه شب زیر آوار غمهاش له شد:))
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"مردی آناست که یک دل ببری...
پس ندهی!:)"
- نُتِسُکـــوت؛
صدتا رفیق فاب تشویقت کنن ؛ این مربیه که عوضت میکنه :) - f'gheiraty
قدردانِ تویی هستم که تو
بدترین حالِ روحیت هم که
بودی ، انگیزه دادنات ادامه داشت :)
- f'gheiraty
همیشه آدمی بودم که وایسادم
داد زدناشون تموم شه و رفتم
به خواب پناه بردم :)
و توی اون مدت زمان بیداری
لبم از شدت فشار دندون و
کنترلِ بغض پاره میشد :)
دردِ قلب ی طرف ..
و اونجایی که به
درجه ای میرسی که
قلبت دیگه بجای درد ،
سوزش داره ، ی طرف ..
اون دقایقی که خوابت نمیاد
ولی میخوای بخوابی که شاید
شانست بگیره و دیگه بیدار نشی :)