همیشه آدمی بودم که وایسادم
داد زدناشون تموم شه و رفتم
به خواب پناه بردم :)
و توی اون مدت زمان بیداری
لبم از شدت فشار دندون و
کنترلِ بغض پاره میشد :)
دردِ قلب ی طرف ..
و اونجایی که به
درجه ای میرسی که
قلبت دیگه بجای درد ،
سوزش داره ، ی طرف ..
اون دقایقی که خوابت نمیاد
ولی میخوای بخوابی که شاید
شانست بگیره و دیگه بیدار نشی :)
از زخم پری ، دیگه داری منفجر
میشی که یه زخم دیگه میاد روش ..
نفست هم از درد بند میاد ، هم از
شوک . . .
نشد ی روز یه لحظه خوشی
داشته باشم و باقیِ اون روز
بعدِ اون لحظه خوش ، زهرمار نشه ..
تو جمع چند نفره
دارن خوردت میکنن
و تو از یکیشون خیلی
انتظار داری که درکت
کنه و پشتت باشه ..
امان از لحظه ای که
همون ی نفر هم کاری نکنه ..
551.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- امشب میریم ی جایی که من میگم !
+ کجا ؟!
- قبرستون :)
من وقتی دارم یکی از خاطرات
یا اتفاقات بد زندگیم رو بازگو
میکنم ، دست خودم نیست
نمیتونم بغض و اشکامو کنترل کنم ..