من یکمی با بقیه فرق داشتم . . .
گریه تو کارم نبود ..
تمام اون بغضای لعنتیو ، تمام اون
دردارو ، عقده هارو روی وزنه ها و
دمبلای باشگاه خالی میکردم .!
اثرات غمامو توی چهرم کسی ندید . . .
شد کبودیِ سر پنجه هام ..
شد ریزشِ شدید موهام ..
شد دردِ دست چپم ..
شد پینه یِ دستام از وزنه زیاد ..
شد دفترایِ پرشده گوشه کتابخونه ..
و همه اینا شد یه تجربه ..
بازماندش هم یک قلبِ خوردشده !..
وقتی میبینی یه دختر داره
با تموم وجودش توی گریه
دل میزنه و از عمق جانش
هق هق میکنه ؛
بعد از اون گریه منتظر یه
ورژن خطرناک و پرقدرت ازش
باش !.
روزای خوبی ندارم ؛
ولی هیچ پاسخی جز
وزنه سنگینتر از قبل
ندارم به مشکلات زندگی
بدم ..
دلیل واسه حال بدمون از خودشون
میسازن . . .
نسخه میپیچن . . .
سرزنش میکنن . . .
تهمت میزنن . . .
قضاوت میکنن . . .
آخرم کسی که قدر ندونسته ماییم !..
دنیای عجیبیه ..
اوضاع الان واقعا هم همون جوریه
که میگن از یه دقیقه دیگت خبر نداری .
قبلا مسخره میکردیم ولی کمکم اوضاع
که تغییر کرد متوجه شدیم حقیقت داره ؛
امیدوارم هممون طوری باشیم که خوب
زندگی کنیم ، خوب هم از دنیا بریم . . .
کسی عکس قبر مارو دید نگه آخیش و
فحش نده . . .
جوری زندگی کنیم و جوری بمیریم که
حداقل یه خوبی تو خاطرات دیگران
داشته باشیم !..